08-02-2015

دوکتور ص. سعیدي

مکثې برنوشتـﮥ جناب نگارگرو د. هاشمیان درمورداشعار بیدل
08-02-2015

دوکتور ص. سعیدي

مکثې برنوشتـﮥ جناب نگارگرو د. هاشمیان درمورداشعار بیدل

نوشته های جناب دوکتور سید خلیل الله هاشمیان را درسایت های افغانی و نشرات شان بـدقـت مطالعه نموده. این نوشته ها وتحقیقات  را برای خود و انشاء الله که برای هزار ها هموطن و خواننده الهام بخش، مفید وارزشمند میدانم و مستفید میشویم.
نوشتــﮥ مؤرخ ۲۰/۰۲/۲۰۱۳ استاد هاشمیان را تحت عنوان (آخرین سخن پیرامون یک بیت بیدل) درسایت وزین افغان جرمن آنلاین   زمانِ  بارِ دیگر  مطالعه کردم که نظرم به عنوانِ  فـروتنانـﮥ مؤرخ ۲۳/۰۲/۲۰۱۳ جناب محمد اسحق نگارگربنام (یک عرض عاجزانه ) درین سایت افتاد وعنوان مذکور نسبت فروتنی جناب نگارگر، من را ازیک جانب  به یاد وتعمق در شعر (فروتنی ست نشان رسیدگان کمال – که چون سوار به منزل رسید پیاده شود - ابوالمعانی بیدلبُرد و  از جانب دیگر بخشِ از افاده های جناب نگار گر«... می بینم که استاد – هاشمیان- تمام زیبایی های شعر بیدل بینوا را خراب می کند...» را درحق جناب دوکتور هاشمیان که برعلاوﮤ معرفت "عرفانی" دانش، تحقیقات  و تحصیلات مربوط اکادمیک طولانی درین عرصه نیز  دارند، قسماً  نا آرام و در عین حال کمی متحیر ساختاګراین افاده را در حق جناب دوکتور هاشمیان  لغزش زبان ندانم، حد اقل آنرا غیر منصفانه خطاب کرده میتوانم.
این مطالب وجهت دادن الترنایتف، حق انتخاب برای خواننده و سهم خیر در بحث،  به نوشتن این سطور  وادارشدم.  
من به این باورم که برای درک عُمق و بُعد و بحث وارد مندرج دوپژوهش ومقالـﮥ فوق  ضرورت دقیق به  فهم بخش از مطالب به صورت مقدماتی است. که از میتوان  تعاریف ومفاهیم معیین از  علوم مانند صرف، نحو(قواعد زبان عربی)، مباحث بس پیچیده، باریک و حساس علم عقاید مانند جبر و اختیار، تقدیر، رضاء وارادﮤ الله تعالی، مفاهیم و فلسفــﮥ ضرورت ومنطق جهان ابتلای بشری وضرورت  موجودیت خوبی و بدی، عقل، رسالت و رسیدن رسالت به شخص، موجودیت شیطان، گناه، توبه ، علایم و شرایط قبول ممکن توبه، شناخت از علوم تفسیر و علوم حدیث، شناخت از زندگی و مراحل مختلف زندگي حضرت ابوالمعانی عبدالقادر بیدل، انکشافات ومراحل مختلف فکری وی،  شرایط ومحیط،، گذشته و زمان نوشتن این شعر، شناخت از استعمال کلمات مشابه توسط حضرت بیدل در اشعار  دیگر، شرایط  و افکار وحوادث  مسلط به گذشته و  شرایط زندگی بـیـدل... ، را نام برد.
قابل یادآوری است که دسترسی بر بخش ازین مطالب وبحث وارد بر آن ضرورت  پیمودن پله های اولی زینه را برای رسیدن قه پله های بالایی ایجاب میکند.
برعلاوﮤ این باید همیشه در نظرو تحت الذهن داشت که قانونمندی هاو فورمول های معیین در علوم سیانسی (علوم اکزکټ مانند الجبر، هندسه، کیمیا و ... ) با قواعد و قانونمندی های درعلوم اجتماعی (جامعه شناسي، روانشناسي ، بخش های مختلف علوم زبان شناسی به شمول علم هویت ویا تاریخ لغات و کلمات – ایتومولوجي  و لینگویست هیستوریکل -  و.....)  از خود تفاوت های دارند. قاعده و نتیجه گیری ها درعلوم سیانسی یعنی علوم اگزکت -  درهمه موارد یک جمع یک دواست، اما نتیجه گیری، قانونمندی ها وبرداشت ها وبه اصطلاح فرمول ها درعلوم اجتماعی ممکن در صدمورد یک چیز باشند اما در مورد صد ویکم چیزی دیگر.
لغات و اصطلاحات درهر زبان از خودتعاریف لغوی، اصطلاحی، تاریخی، معانی ظاهری، باطنی و .... دارند که دانشمندان با تجسس و تحلیل های مرتبط هدف از کلمه ویا هدف که دربحث ما شاعر در ارتباط معیین بکار بُرده جستجو میکنند و مفهوم آنرا در ین ویا آن ارتباط در مقطع زمانی معیین در سند و یا افادﮤ شعری ویا نثری موشگافی نموده وتوضیح میدارند.   درین راستا فهم از استعمال اصطلاحات هرعلم و شناخت تحصصی از آن نیز مهم است. درین رابطه دست آنهای بلند و به صواب نزدیکتر خواهد بود که  برعلاوﮤ فهم عرفانی و تصوفی از کلمات و اصطلاحات، فهم لازم اکادمیک نیز داشته باشد.  به شناخت من این مشخصات در وجود جناب دوکتور هاشمیان موجود است.  
اما درین بخش ملاحظه و تأکید جناب نگار گر در مقارنــﮥ ومقایسـﮥ زبان شناس و شاعر خوب  که زبان شناس بر معانیی وضعی کلمات تأکید دارد و شاعر درین راستا چندان خود را پابند  آن  نمی داند، این تأکید   بحث در دریافت معانی ومفاهیم افاده های شعری معیین را پُر جنجال تر میگرداند و عامل  مشاجرات که دربخش موارد این مشاجرات ویا تبادل نظر نیز زیبا است وبه نحوی رحمت برای ما جویندگان حق است.  درین میان بحث وسوال اینکه  هدف و مفهوم که شاعر آنرا به این ویا آن هدف استعمال داشته ویا اینکه هدف و معنی که درست است، بحث است  بجای خود باقی.  از خاصیت شعر هم عارف و هم صوفی و هم اکادمیک میداند که  در همه موارد شعراء دید و افادﮤ خود را از آشیا دارد و افادﮤ غیر شاعر با شاعر مسلماً فرق میکند. برای تکمیل بحث، تردید ندارم که درین راستا هست افاده های که دراستعمال بخش از آنها  عدم دقت صورت گرفته و یا فهم ما از شعراء و عرفای گذشته مانند این است که گاهی همه را به بلند ترین مدارج رسانیده، آنها را قابل خطا و اشتباه نمی دانیم و درین راستا مرتکب افراط و تفریط میشویم.
چنانچه قبلاً اشاره شد، گفته میتوانیم که فهم، افاده ها، نوشته، تحلیل،  شعر  و برداشت های پژوهش گران، فرهنگیان و شعرا هم از مراحل مختلف فهمی گذشته و این مراحل مختلف درآثار و نوشته های این اشخاص به نحوی تبارز و تبلور میکنند که ازین حالت  ویا حتی مد و جذر  میرزا عبدالقادر بیدل نیز مسثـتنی بوده نمی تواند.
درین جای شک نیست که کسې از مادر ملا وعالم متولد نه شده و همین چړی ها و طالبان مدارس به مروزمان  "نیمچه ملا" به و با ادامـﮥ تلاش، آموزش  و مجاهدت  ملا ، عالم و  متفکر  شده اند. واگر درین راستا  عبدالقادر  زمانی "نیمچه ملا" بود و بعداً و به تدریج به حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقارد بیدل مبدل شده است، یکی امر طبعی است و این حالت دلیل موجه  برای برگشتن از راه پیموده شده درحق بیدل شناسي نیست.
 
چنانچه گفته آمدیم برای فهم علوم اسلامی علوم زبان و دانش اکادمیک و شناخت از شاعر به صورت حتمی ،  یافتن راه صواب را تضمین نمی کند. تصادفی نیست که جناب نگارگر درآخیر نوشتـﮥ فوق خویش مینویسد: والله اعلم بالصواب – الله تعالی داناتر به راه صواب ، وارد و درست است.  
موضوع دیگر را که در ین مبحث قابل تذکر میدانم این است که  تصادفاً من در همان فاکولتـﮥ فلسفه پوهنتون چارلز پراگ چند سمستر جهت آموزش در سالهای نود قرن گذشته، حضور بهم رسانیده ام و شرف شاگردي  وروابط بسیارارزشمند مولِــد شاگردان  پروفیسوران را داشته ام که  جناب دوکتور هاشمیان درین نوشتــﮥ خویش از آن به نام مکتب و سبک «تئوری نحو پراگ» نام برده اند که میتوان این شناخت وروابط خوب را همین حالا هم وسیلـﮥ کار بیشتر درین راستا بکار گرفت.
برای معلومات باید گفت که واقعاً در فاکولتـﮥ  فلسفـﮥ پوهنتون چارلز پراگ که جناب دوکتور هاشمیان از آن از مؤسس سبک تئوری نحو برای استفادﮤ از زبان ..... (تئوری نحو پراگ ) نام برده همین حالا استادان جلیل القدری وجود دارندکه عربی و دري/فارسي را خوبتر ازما عِـلماً میدانند وتدریس میکنند. پروفیسور کروپاچک، پروفیسور گومبار، پروفیسور وسلی، دوکتور بیچکا  و دیگران را میتوان نام برد که با  پروفیسور کروپاچک و داکتر بیچکا شرق شناسان  مشهور موجودجهان روابط طولانی علمی  و ارادت متقابل داشته ام.
 
ازین مبحث من که نه شاعرم، نه متصوف و نه بیدل شناس چه میخواهم؟
باوجود اینکه خطاب جناب نگار گر قرار ظاهر کلام صرف محترم دوکتور هاشمیان است اما امید که همه خواننده ها وجویندگان حق را درنظر گرفته ومارا هم در استفاده از بحث شان درنظر داشته باشند که انشاء الله چنین خواهد بود. برماست درین افاده، خصوصاً در حق خدمتگاران قابل ارج کشور دقت و احتیاط لازم به خرچ دهیم.
درمجموع نظر درمورد شاعر وافاده های شعری  در جامعــﮥ ما  از نظر اسلامی اقلاً دوگانه است.
اولاً  شعر و افاده ای شعری را درموارد با غـلو همراه دانسته افراط و تفریط ها را در انتخاب کلمات و افاده های غیر را عبور از خطوط قرمز میدانند و در مخالف به شعر و شاعری می برایند. این برخورد درموارد موجه و درموارد کوتاه فکری و قِـلتِ دانش وفهم درست از افاده هاست. که به این ترتیب حتی در موارد آنرا خارج از حیطــﮥ  اسلام دانسته،  رد وقابل پذیرش نمی پندارند.   
بخش از علما ومتفکرین اسلامی خود شعر را به شعر خوب و شعر خارج از حیطــﮥ اسلامي تقسیم میکنند و درمورد انفرادی قضاوت را بجاء و عادلانه میدانند. شعرپشتوي : د هغه لستوڼي لاس ید بیضاء دی – چې پرې وچې کاندي اوښکې د یتیم
را هیچ شخص و هیچ عالمی از هردین و هرقماش رد کرده نمی تواند. خاصتاً  شعریکه برای تفصیل و تشریح آیات الهی بکار رود  مانند این شعر پشتو: خدای هم نه بدلوي  حال د هغه قوم – څو چې خپل حالت بدل نه کړي په خپله. (ان الله لایغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم - الایه).
واما هست موارد که فهم ما از شعر با فهم اصلی شاعر ویا فهم درک عُمق و بُعد ارایه شده در شعراز جانب شاعر،  متفاوت است. سالهای سال شنیدیم که دین وفرهنگ جامعــﮥ مربوط آن افیون ملتها است و دین وسیلــﮥ دردست استثمار گران؟! برای انقیاد استثمار شوندگان. ومثال می آوردند که:  با خدا داده گان ستیزه مکن – که خدا داده را خدا داده. من به این باورم و شک ندارم که  ظالم به ظلم و غصب مال دیگران با غصب، خیانت  و تصرف مال به ظلم به این مال ومتاع رسیده که قیام درمقابل ظالم وخاین  به اساس نصوص متعدد شرعی  و ازجمله هدایت که ظالم و مظلوم هردو در آتش اند، ضرورت میباشد. ودراین شعر بالامقصود آنهای که ظلم و تعدی کرده اند، اوالاً آنها خدا  داده نیستند و دوم قیام در برابر ظالمان و جباران را دین اسلام وجیبه میداند. لذا صحت شعر به جای خویش باقی است، اما فهم ما درمورد متفاوت ودرموارد نادرست است.
اینکه ما باید همان مفهوم را که شاعر هدف داشت، حتماً بیابیم و با تمام صداقت  قادر به دریافت  آن خواهیم شد ویا با درنظر داشت وسایل ممکنه و ظاهر کلام همان معنی را بگیریم که از جملات بهم منسجم، دارای وزن وقافیه،  بدست می اید؟
به فهم من مانع نه خواهد داشت وحتمی نیست که حتماً به بطن شاعر رفته به آن معنای برسیم که شاعر قصد داشت این اولاً مشکل است ودوم درست خواهد بود که به آن  افاده برسیم که چیزی خوبی برای  ما بدهد و  بدست آید. که درین صورت اگر ما ظاهر کلام را در شعر (موقع شناس عصیان ذلت کش خطا نیست – می حکم شیر دارد درمهتاب خورد) معنی ومفهوم تشویق به عصیان بخاطر قُربت ممکن بعدی درصورت توبه و استجاب توبه دقیق وقوی نیست. گناه و پیگرد واقع میشود و توبه و قربت ممکن است اما حتمی نیست واین محاسبه و نتیجه قوت ندارد.
 اما توضیح  وتحلیل جناب دوکتور هاشمیان  درمورد باگذاشتن ندائیه و سوالیه و   تقسیم سوالیه ها به سوالیه به مفهوم اصلی (سوالیـﮥ سطحی ) و سوالیه به مفهوم شک وتردید(سوالیـﮥ مفهومی) این شعر را به نحوی توضیح نموده و تلاش میکند آنرا با ارزشهای حاکم و قابل قبول و منطق قویتر از منطق توجیه جنانب نگارگر ارایه میدارد.
مسأله دیگر مسأله معصیت ویا عدم آگهی که برای بعضی اصلاً در حق بیدل مجاز نمی باشد. اما چرانی مگر نه گفته اند که:
گهی بر طارم اعلی نشینیم – گهی بر پشت پای خود نه بینیم.
اگر مسأله کاملاً به دورها بکشانیم و درفهم از حرام بودن خمر به معنی تخمر و تخمر به (واین) بوقوع میپیوندد و  در بر گیرندﮤ  تمام انواع الکهول به شمول (می مذکور در ین شعر بیدل) که پروســﮥ  تخمر را حتماً نمی گذراند، بپردازیم،  بحث  به نحوی قابل باز کردن خواهد بود. درحالیکه به اساس اصل چارم منابع حقوق اسلامی یعنی به اساس انالوجی (قیاس) هرآنچه که زایل کنندﮤ عقل و یا کُند کنندﮤ آن است، حرام است، این بحث را مجال نفس راحت کشیدن حتی لحظــﮥ هم  نمی دهد. ارتکاب عمل حرام گناه است اما مَحِلِ حرام انسان را از دایرﮤ اسلام خارج میکند واین امر جدی است.  
چنانچه قبلاً  گفته آمدیم درمورد اینکه گناه ومعصیت در صورت توبه، سبب قُربت شود، ودر هر چیز  چیزی را مثبت ارزیابی کرد در هر مورد، منطق قوی نیست. اما این هم یک موضوع قابل تعمق است.
اما مسلم این است که عبادت صادقانه، نه کردن گناه و دست گرفتن از ارتکاب آن رحمت ، پاداش و جزای خیردارد. اما تشویق به معصیت و بعداً توبه که سبب قُربت شود وبه این ترتیب به نحوی به  ارتکاب منکر تشویق صورت بگیرد، ودرین راستا عفو در صورت توبه به خواست الهی مربوط باشد که هست،  این فهم را از قضیه،  استدلال جداضعیف میسازد.  
به هر  صورت  ابوالمعانی بیدل هم زنده نیست تا از وی بپرسیم که هدف اش چه بود؟
اما آنچه در نوشته جناب نگارگر افادﮤ مبنی بر اینکه که انسان تحت نفس اماره بالسوء از ارتکاب گناهان چاره ندارد، آمده و درشعر«گناه اگرچه نبود اختیار ما حافظ .......»  و به نحوی به جبر وتقدیر مقدر، که انسان را مجبور جلوه میدهد و اختیارانسان  آنرا نفیه میکند ودرست نیست. علت آن اینکه الله تعالی به بشر عقل داد، پیامبران فرستاد و در ارایه شرع برای انسان رهنمایی صورت گرفت و اختیار داده شد، که کدام راه را انتخاب میکند. با وجود اینکه الله تعالی به علم ازل خویش از نیت، کردار وانتخاب بنده آگاه است. اما انتخاب انتخاب بنده است. درانتخاب بنده در  امر خیر، رضا ، مشیت وارادﮤ الله تعالی وجود  دارد و در امر شر ، صرف مشیت الهی.
به این دنیا،  ابتلا  و آزمایش و انتخاب بنده نیاز  دارد،  نه الله تعالی. خلص اینکه بلی چنانچه جنانب هاشمیان نیز به دقت دریافته اند: درانتخاب راه گناه و خطا درحق انسان عاقل و بالغ که برایش گپ وسخن  حق رسیده،  اختیار خودش وانتخاب خودش است واین یک مسأله وامر روشن  شرعی است. اگر استعمال علامــﮥ سوالیه و ندائیه جناب داکتر هاشمیان منجر به این نتیجه شود، بحق گفته میتوانم که برداشت وفهم  (انشاء الله) وارد و دقیق است.    
 در صورت وقوع عصیان باداشتن شرایط فوق بشر امکان توبه را تا دم مرگ  دارد. لذا افادﮤ جناب نگار گر مبنی براینکه برای توبه جهت رسیدن مرگ دیر شده وآن هم توبــﮥ لب مرگ و ...وقت کافی برای توبه و .......  را افادﮤ غیر دقیق یافتم.
این دیر بودن تنها درحملات انتحاری  و مرگ مفاجات که الحمد لله درهمه وقت درجوامع مسلمان نبود، ممکن است اما مسلمان درهمه حالات تا نفس درجان است، فرصت توبه دارد و نباید از رحمت الهی نا امید شد وبرای توبه  درین مورد کدام مرحلــﮥ  زمانی مشخص تعیین نیست. همین قدر که بهتر است وخوبتر است در اولین فرصت از گناه و تعدی اش توبه کند و دیگر به ارتکاب چنین عمل منکر مبادرت نه ورزد. عرف وذهنیت عامه در اصل شرعی وتطبیق عدالت اساس نیست واعتنای به آن بسیار جزیی است.
به هیج صورت قبول کرده نمی توان که در حدیث پیامبر به گناه کردن بخاطر بخشایش خواستن برای بشر امر شده باشد. احادیث موضوعی، تقلبی وضعیف  زیاد وجود دارند که صحت آن مورد سوال اند. اما فهم من ازدین اسلام چنین منطق را قبول کرده نمی تواند. بلی الله تعالی دوست دارد که بندگانش ازعمل منکر و تخلف پوزش و معذرت و طلب مغفرت کنند اما اینکه به گناه امر کند تا بعداً دلیل برای عقو و پوزش خواستن شود، اصلاً برای قابل قبول نیست. افتخارخواهم داشت تا اصل این حدیث صحیح؟! را با مرجع آن من نیز بخوانم.
 
در رابطه به بهشت، موجودیت  شیطان در بهشت و هبوط آدم به زمین بخاطر اشتباه و گناه، باید گفت که: درجنت تمام خواهشات برآورده میشود اما چطور این خواهش استفاده از آن درخت برآورده نه شد؟ جواب ساده است وآن اینکه همان شارعیکه قاعده واصل اولی را درمورد برآورده شدن تمام خواستها درجنت، خود محدود ساخته که درکدام مورد باید تخلف صورت نه گیرد. واین حق وصلاحیت شارع است.
و اما در مورد اینکه زمانیکه الله تعالی به ملائکه خبر میدهد که  در زمین  خلیفه را تعیین میکنم... وشیطان  ازین خلقت انسان ناخوش آیند و از الله تعالی میپرسد که آیا میخواهید درزمین ی مخلوق را خلق کنید که خون خواهد ریخت و ... سوال پیدا میشود که شیطان چه آگاهی دارد که این مخلوق خون خواهد ریخت؟ درین مورد آیا در روی زمین قبل از انسان مخلوق دیگر موجود بود که خون ریخته بود و شیطان از آن آگاهی داشت؟ سوالات و مسایل اند جهت جواب یابی به تحقیقات بیشتر ضرورت است.
مسألـﮥ ضمیر جمع در افادﮤ بی بی هوا که به صیغــﮥ جمع آمده ودر نوشتــﮥ جناب اسحق نگار گر  به افادﮤ جمع استناد شده(... ولی آدم و زنش در برابر گناه خود به خدا چه گفتند: پرودگارا، نفس ما بر مان ظلم کرد!.....) جناب نگارگر میفرمایند که: همسر آدم نیز در آڼ شریک است.  درین رابطه دوحالت دیگر متصور شده میتواند. یکی اینکه من در صحبت های خویش به مردم میگویم: ما به کابل رفتیم و درآن ما را احمد ملاقات کرد. درین صورت این ما میتواند من و ما باشد وحتمی نیست من باشد.
حالت دیگر این است که یک فامیل و دوستان نزدیک ویا کسې که مربوط به شما است ویا حساب میشود آنرا باوجود اینکه خود شخصاً درآن شریک نیستي اما میگوئید: پسرت با کسې جنگ کرد ونشسته اید وضع را تحلیل میکنید وباوجود اینکه شخصاً در جنگ اشتراک نه کرده اید، اما احتراماً و اینکه فامیل خود است  میگویید: این گناه ما هم است. درین ما باوجود اینکه شخصاً شما اشتراک ندارید اما به خاطر اینکه گناه خانواده را به خود متعلق میدانید آنرا به (ما ) افاده میکنید. حکومت ما باید چنین کند وچنان و حکومت ایران باید چنین کند و یا چنان. درحالیکه درحکومت ما واستعمال ما درین ارتباط حکومت افغانستان است، نه اشتراک شخصی مُقِرو تأکید کننده در استعمال کلمـﮥ (ما). لذا اینکه چه کسې عامل اصلی این گناه نزدیگ شدن به درخت شدو آن سبب هبوط انسان از جنت به زمین میشود، صرف افادﮤ( ما ) وضمیر جمع کفایت نمی کند.
دربحث بوزینه و انسان، و هیولا:
برداشت جناب نگار گر که هیولا در منجد عربی بمعنای تمثال است و .... و اینکه:«...اگر مثال بدهم وقتی یک مهندس نقشـﮥ یک خانه را درذهن دارد این تمثال یا هیکل است، ولی وقتی آنرا روی کاغذنگاشت این شکل یا صورت پیدا میکند که محسوس و ملموس است...». به فهم من تمثال  مرحلـﮥ که اول ووجود فکر وذهن یک مهندس خانه، نیست، بلکی مرحلـــﮥ دوم و جود ظاهری ومحسوس است که در مرحلــﮥ سوم (با دمیدن روح و خواص معیین) این تمثال و هیولا به مقام بالا وقابل صورت، میرسد.  به این ترتیب سورﮤ تین سند این توجیه وفهم  میشود. تمثال ساخته شده از آب وگل با دمیدن روح حق به مدارج بلند وصورت ترقی میکند. پس تمثال مرحلــﮥ  ذهنی ذهن مهندس خانه نه شد بلکی مرحلـﮥ وجودی و محسوس ذهن مهندس است و این  در مرحلـــﮥ سوم (دمیدن روح) درین مقطع به کمال میرسد.
.
تصور وبرداشت من با فهم که من از دین اسلام دارم این است که مفهوم (آدمی هم پیش از آن کآدم شود بوزینه بود) هدف خرکتر و خاصیت منظور باشد تا رفتن به آن تصورات  داروینی قرون ۱۸ که گویا انسان ازیک نوع حیوان شادی مانند تکامل کرده باشد. مطمیناً انسان ها در رسیدن به کمال واقعی صرف با داشتن ظاهری و جسمی بوزینه اند  و با یک سلسله مشخصات انسانی و اخلاقی وعقیدتی خود را به مدارج بلند میتواند برساند. انسان همان گونه که از دیگر حیوانات با روش نیکو به مدارج بلند عروج میکند با پیمودن سیر نزولی میتواند به قهقرا از بوزینه و حیوانات بد هم بدتر شود و لکــﮥ  ننگ بر نام انسان وانسانیت شود. مثال ها زیاد است.
درین ارتباط استناد به اینکه بوزینه در زبان عربی (قِرد) است و استناد به متن قرآن کریم که درحق عصیان کاران بکار برده شده (کونوا قِرَده خاسئین ) (باشید بوزینه گان خوار شده) هم به قوت فهم و تعبیر فوق میافزاید ویا حتی استناد آن تأکید فوق است. 
رفتن به استنادات دیگر درین راستا  بحث را که همین حالا هم از حوصلــﮥ خواننده خارج ، عریض وطویل است، به درازا میکشاند..
از جانب دیگر مسلم این است که دربخشِ و یا بیشتر از مسایل تعبدي استدلال ومنطق انسانی نمی گنجد ویا دقیق بگویم ضرورت نیست. شرع درمسایل صریح تعبدی حاجت منطق ندارد. مطلب وتأکید در دید سطحی وعدم فهم عمیق از مسأله قابل تعجب و حتی تمسخرعدﮤ از سطحی نگران میگردد.  باید به اساس شرع و نص صریح وافادهﮤ واضح شرعی، عمل کردوبرای یافتن این صراحت و راه درست  نمی توان تنها به  فهم «عارفانه ویا هم صوفیانه » سفارش شد، اتکاء کرد.
درخور توجه و مسلم  است که  بوزینــﮥ بیدل را  درچیزی کم یک قرن  کار صوفیانه و عارفانه؟! دقیقاً و به صورت بلامنازعه نه شناخت. لذا با دداشتن تمام آگاهی ها ازمعلومات قبلی پرداختن  به روش های علمی، زبان شناسی واستفاده جستن از اصول وقواعد زبان را برای  رسیدن به صواب و حق موجه تر میبینم. درین تلاش های تصورو حالت را نیز نباید از ذهن دور داشت که ممکن ما توجیهات درزمینه ارایه کنم که حضرت ابوالمعانی عبدالقادر بیدل به آن اصلاً نمی اندیشید.
بحث بیشتر و موشگافی اکناف و مفاهیم پوشیده و تفاصیل این ابحاث را  به بیدل شناسان  و علاقمندان آتشین القاب (افتخاری) بزرگ فرهنگی که امید درین راستا بیشتر مارا در روشنی وزیبایی های غیر مکشوف برای ما مردم عادی واگذار میشوم.
درین راستا فهم و دقت درست مجتهد یعنی عالم که دارندﮤ شرایط  اجتهاد ودر موضوع ما همانا آگاه و شخص وارد به مسایل زبان شناسي، میتواند بیشتر وارد، مسایل  را دقیق  روشن سازد وتفصیل دهد تا  تا صرف این  شناخت واحساس صوفیانه ویا «عارفانه».
 
والله اعلم بالصواب                
پایان

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب