07-02-2015

دوکتور ص. سعیدي

تبصره بر اظهارات ګورباچوف
07-02-2015

دوکتور ص. سعیدي

تبصره بر اظهارات ګورباچوف

 
اخیرا(۴/۳/۲۰۱۰) تبصره محترم  سروریورش را در مورد اظهارات آقای میخاﺋیل ګرباچف آخرین رهبر اتحاد شوروی سابق در رابطه به افغانستان در سایت وزین آفغان جرمن مطالعه کردم.  با تشکر از محترم  سرور یورش خواستم توجه خواننده ګان محترم را به بخش از نکات نظر و یا هم  انکشاف بخش از نظریات ارایه شده را  بدون درنظر داشت سمپتی و انتی پتی خویش به صورت ریالیستیک وواقع بینانه مطرح و خدمت شما تقدیم بدارم.
نظروهدف من ازین نوشته و درمجموع نوشته های من ادای رسالت ارایه نظریات اند که برای من  مستدل تر جلوه نموده – میباشند. هدف من  أرایه نظر دیګر و یا هم انکشاف و بازکردن جوانب دیګر قضایای است که به سرنوشت همه ما ارتباط دارد - میباشد. ارین طریق تلاش دارم   زمینه انتخاب را برای خوانندګان مهیا کرده  باشیم.
 
مسلم این است که درسیاست دوست و دشمن دایمی وجود ندارد. منافع و مصالح است که کی با کې در کدام مقطع منافع و مصالح مشترک دارد. ای کاش معیار این توافق به اهداف  مشترک انسانی باشذ.
مسلم این است که جریانات و حوادث سه دهه اخیرافغانستان نیرو های علاقمند روی و پشت پرده مؤثر درافغانستان اهداف و ستراتیژی های متفاوت را پیګیری میکردند و میکنند.
 در سطح داخلی مطمینا اهداف و ستراتیژی مبازرین و مجاهدین راستین با اهداف و برنامه های تجاران سیاسی  به نام دین و وطن متفاوت بوده و هست.
درسطح بین المللی مطمینا اهداف و ستراتیژی مردم و حکومات کشور های همسایه ما، هند، عربستان سعودی و کشور های عربی، حکومت ایالات متحده امریکا، شوروی و جانشینان آن، حکومت انګلیس و پالیسی میکران حکومت اسراﺋیل و کشور های اسلامی در مجموع در رابطه به افغانستان با هم در موارد زیاد چه در زمان موجودیت عساکر اتحادشوروی وقت و چه بعد از آن در موارد معیین با هم مطابق و در موارد زیاد پالیسی ها و استراتیژی های خویش را تعقیب مینمودند و مینمایند و دارای اهداف متفاوت نیز اند. به طور مثال پالیسی میکران اصلی پاکستان به طور دوامدار در پهلوی پالیسی رسمی و ظاهری هماهنګ با کشور های غربی از خود پالیسی و ستراتیژی متوازی با سیاسیت رسمی روی دست داشتند و دارند. درین پالیسی دوګانه حکومت و پالیسی میکران اصلی پاکستان موجودیت حکومت مستقل، قوی افغانستان  نمیګنجد.
 مسلما پالیسی میکران اصلی پاکستان از نیرو های مسلح مخالف دولت امروزی افغانستان برای اهداف استراتیژیک خویش بدون درنظرداشت اینکه خواست خود این نیرو های سیاسی مطرح در افغانستان است و یا خیر - استفاده میبرند.
مسلم و غیر قابل مشاجره است که نیرو های مخالف سیاسی مسلح افغانی وعده از شخصیت های مطرح  سیاسی کشور در موجودیت روابط دیرینه شان با مراجع استخباراتی پاکستان و کشور های دیګر منطقه مستقل به نفع  و اولویت دادن منافع افغانی عمل کرده نمیتوانند. 
اما واپس مستقیما به موضوع ما: بعد از خروج عساکر شوروی از افغانستان وقت وفرصت   به قدرت رسیدن مجاهدین  به اهداف به خصوص خود یعنی  در مقام اول قرار دادن اسلام و افغانستان  مطالبات  و آرمانهای بود که در برنامه های دیګران نمیګنجید و نمیګنجد.
به قدرت رسیدن نیرو های اسلامی معیین  ګذشته از برحق بودن و یا عدم برحق بودن شان در افغانستان نقشه سیاسی منطق را تغییر داده میتوانست.  این حالت قابل پیش بینی برای بخش از منافع کشور های دیګر مطرح  خطرات بیشتر از خطر کمونیزیم ایجاد میکرد.
لذا برای رفع حالت و پیشګیری ازاین خطر باید تدییر ګرفته میشد ویا اصلا تدبیر ګرفته نمی شد که این نیرو ها بر سر یکدیګر بزنند و خود تضعییف شوند.
بی تفاوتی کشور های جهان در رابطه به افغانستان در دهه ۹۰ قرن ګذشته دال بربر حق بودن این مدعای ماست. دایرکتران اصلی تصور میکردند که بازی به این آتش را میدانند و این آتش را مهار کرده میتوانند. در حالیکه حوادث یازده سپتامبر ۲۰۰۱  و پیشبنی های مبصرین سیاسی ( وتبصره های سالهای۱۹۹۴ من که در مصاحبه های خویش داشتم) ثابت ساخت که اګر کشور های جهان و جامعه بین المللی  افغانستان  و مردم آنرا به موقع کمک مناسب نه کنند قیمت ګزاف خواهند پرداخت. که متاسفانه مظاهر آنرا در ۲۰۰۱ دیدیم و چنین شد و این تراژیدی انسانی هنوز هم ادامه دارد.
لذا اینکه کشور های غربی و پالیسی میکران پاکستانی  برای بدست آوردن اهداف خویش و سرنګونی نظام تولتالیته کمونیستی  ونظام سیاسی اقتصادی آن که  مخالف رموز طبیعی انسان ها بود  از هر ګونه وسایل مشروع و نا مشروع استفاده بردند و حالا از مهار کردن این وسایل  عاجز اند  - یک واقعیت انکار نا پذیر است.
به همین ارتباط نیرو های اسلامی  موجود داخلی و خارجی که در مقاومت صد شوروی سابق در منطقه وجود داشتند و دارند باید محل کارزار برای خویش جستجو میکردند. اګردرافغانستان صلح تأمین میشد ویا هم همین حالا صلح تأمین شود در نتیجه آن باید برای نیرو های مذکور و خاصتا نیرو های که از کشورهای عربی وارد منطقه شده اند باید محل کارزار جدید یافت. در غیرآن متوجه حکومات کشورهای متحابه مانند عربستان سعودی و مسأله شرقمیانه خواهند شد. این حالت مطلوب نیست. به فهم ما ادامه جنګ در افغانستان و اینکه مردم ما باید این قربانی و فشار را به سر بکشند یک حالت مطلوب برای دایرکتران اصلی این ماجرا است. 
با ارایه ملاحظات و نکات بالا  بخش از نکته که میخاﺋیل ګرباچف درین اظهارات خود به آن تأکید کرده صحه میګذارد.
اینکه برای کسب اهداف مشروع میتوان از وسایل نامشروع هم استفاده برد این بحث است جداګانه.
من فکر میکنم  که منطق عدم مجازبودن و حتی حرام بودن استفاده از وسیله حرام برای کار حرام  درین امر هم بشکل قیاسی و انالوګی صدق میکند. مثلا ما توجیه نیرو های سیاسی را که یکسره  بمب ګذاری و تفنګ را وسیله تثبیت  موجودیت خود و تحقق اهداف سیاسی برحق و یا ناحق خویش میدانند و در واقعیت  دست به تشدد  میزنند که منجر به کشتن  انسانهای بی ګناه میشوند به هیچ وجه قابل توجیه و قابل قبول نمیدانیم.    
اینکه آقای ګرباچف از مسؤولیت اتحادشوروی وقت در وقوع جنایات در افغانستان  طفره رفته  - کاری است که وی کرده نمیتواند  و کسی با وی قبول نه خواهد کرد و نمی کند. از چیزی که قابل دفاع نیست دفاع کردن حد اقل سبب تمسخر و خوردی خود شخص وی خواهد  شد. تفکیک مسؤولیت جزايی، اخلاقی، وجدانی و سیاسی ما را به برخورد عادلانه و انسانی متوصل خواهد کرد. 
آینکه خروج سربازان شوروی و مشی مصالح ملی منجر به تأمین صلح و قطع جنګ نه شد عوامل آن را در تحلیل بالا میدانم و وضع نا به هنجار موجود را  تصادفی نمی دانم.
 به اساس محاسبات معیین نګهداشتن منطقه دریک حالت تشنج قابل کنترول مطلوب است. بلی مصالحه که سبب به قدرت رسیدن مردم  افغانستان و یا هم نیرو های موجود سیاسی آن وقت میشد و خطر به منطقه و جهان  و تغییر وضع به نفع نیرو های معیین اسلامی خطیر به کشور های معیین جهان میبود مطلوب نبوده ونیست.
متأسفانه رهبران افغانی و اسلامی نتوانستند در موضع ګیری های خویش عدم خطرناک بودن شان را به جهان ثابت سازند. برعکس نیرو های معیین در جهان با هوشیاری کامل توانست بخش از جامعه جهانی و ایالات متحده امریکا در یک جنګ بس طولانی دوچار ساخت که ګزینه ها، پل ها و راهای عقبی کاملا محدود و در موارد به صفر تقرب میکند.
رهبران افغانی  درین بازی استادانه کار نکردند.  منافع علیا کشورو مردم خویش را از منافع جیبی، قومی و قبیلوی خویش بالاتر ندانستند. چشمان این رهبران  را منافع جیبی و شخصی خویش، حرص و به قدرت رسیدن  کور و ګوشهای شان را کر کرد. این رهبران  آه و ناله میلیونها مردم مستضعف و بی ګناه ستم دیدیه مارا نه شنیدن و با هر برنامه که حتی خلاف آرمانهای مردم و وطن ما و عقیده اصیل اسلامی هم بود  زد وبند و معامله خاینانه کردند.  مردم و کشور ما را به این حالت رسانیدن.
از دیګران ګیله نداریم از خود ګیله و شکوه داریم (د اســلام پـه تـمه تـمه - د کــافرو کانـي وشـوې).
بلی پلان صلح ملل متحد و برنامه صلح در کشور ما سپوتاژ شده  ومیشود.  افغانها برای اهداف دیګران قربانی شدند و میشوند. در کشور ما زعامت قوی  افغانی وجود ندارد تا این ملت را از ورطه این حالت دهشتناک نجات دهد. زعامت های از بالا برتاب نه خواهند شد و اګر هم شوند اتوریته لازم حل مسایل را نه خواهند داشت.
 باید دست به دست هم داد متحدانه درین پروسه با اراده قوی و مصمم کار و تلاش همه جانبه خیر کرد. تشکر
 
 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
:اړیکی Email: saidafghani@hotmail.com  or   drsalahuddinsayedi@yahoo.com,

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب