07-02-2015

دوکتور ص. سعیدي

از دادن لقب قهرمان تا لقب حیوان !
07-02-2015

دوکتور ص. سعیدي

از دادن لقب قهرمان تا لقب حیوان !

 
(نګاهی بر نوشته بالا – محترم رحمت الله روان –  منتشره افغان جرمن آنلاین ۱۷/۷/۲۰۰۹)
 
 

هموطنان و خوانند ګان  ګرامی سلام!
من مطالب و نوشته های با صراحت معیین به خود داشتم که صراحت آن خودمن  را نیز ناراحت میکرد. به تعقیب آن نوشته عریض و طویل در مورد عفت کلام و آزادی بیان داشتم که نمیخواهم با تکرار همه آن وقت ګرانبهای شما را بګیرم. اما بسیار مختصر ذیلا عرض میدارم:
 
عفت و پاکی کلام از لحاظ لغوی کدام واژه و مطلب قابل بحث طویل نخواهد بود. اما مفاهیم، حدود و ثغور اصطلاحی این واژه و اصطلاح  قابل بحث بیشتر است.  
 
آزادی بیان و حق داشتن نظر خویش در جامعه دموکراتیک! و در کلکتیف و ګروه های بشری مستقر و نورمال حق مسلم هر انسان است. آما آزادی بیان از کجا آغاز میګردد و آنجام و حد آخر آن کدام است؟ آیا آزادی بی مسؤلیت آزادی است یا درواقعیت خلاف آزادی؟ مسلم است که حق بدون وجیبه و آزادی بی سرحد و آزادی که آزادی دیګران را محدود کند قابل قبول نیست. آنچه مینویسیم  و آنچه میګوییم - باید با مسؤلیت بنویسیم و عفت و پاکی کلام را نګه داریم. آزادی قلم و بیان باید و باید با مسؤولیت و برخورد مسؤلانه همراه باشد و عفت و پاکی کلام نګه داشته شود.
 
 و اما سیاه را سیاه ګفتن و سفید را سفید ګفتن و تشخیص کردن و درین تشخیص با تمام اخلاص وصداقت اظهار نظر مسؤلانه کردن به معنای عدم مراعات عفت کلام است؟ مثلا کسی حین قضاوت به ګذشته کسی و آن هم بی ارتباط و غیر مسؤلانه و با ساده سازی با   خلط کردن مسؤلیت جزایی و اخلاقی، مسؤلیت سیاسی ایمانی و وجدانی و یا هم استعمال کلیمات رکیک و غیر واقعی میپردازد –  نادرست و در موارد خلاف قانون و وجدان است. در موارد باید پیګرد قانونی شده و یا هم عین مرجع نشراتی که این نوع ارجیف را نشر میکند در مقابل حق بدهد و مکلف باشد که در عین پروګرام جانب مقابل هم اګر خواسته باشد ګفتنی های متقابل خویشرا بیان بدارد.
 
من به این معتقدم که دشنام دادن و کسی را به نام های رکیک یاد کردن و برخورد به اصطلاح کوچه ای کردن دقیقا عدم مراعات عفت کلام است و مرتکب آن بیشتر از همه هویت و شخصیت خویش را برای شنونده و بیننده بیان میدارد.
 چنانچه ګفته آمدیم و کمی بیشتر توضیح مینمایم و آن اینکه اګر کسیرا  من قهرمان میدانم و کسی دیګر وی را جانی و آدم کش و قاتل و خاین میداند و برعکس اګر درین ارتباط هر کس جانب دیګر را در موردش به آنچه معتقد است مسماء کند پس این عدم مراعات نظر دیګر عدم مراعات عفت کلام شد؟  اګر من به تفکیک انواع مسؤلیت ها چنانچه در بالا تأکید کردم باید پرداخته شود و جانب مقابل بازم لجاجت دارد پس چاره چیست؟
 
اګر میګویند فلان حاکم و مسؤل دولتی   برخورد ظالمانه و جنایت کارانه مثلا مانند  چنګیز و هلاکو دارد.  باوجود اینکه مثلا چنګیز قهرمان ملی منګولیا است و همین حالا مجسمه های این مرد در شهر اولانباتور پایتخت منګولیا منحیث قهرمان ملی منګولیا احترام میشود و من چنګیز را به خاطر ظلم که بالای مردم خطه ای ما روا داشته  بد بګویم. پس عفت کلام را مراعات نه کردیم؟
 
من به این معتقدم که حتما و در همه موارد صرف و صرف به نصیحت و نصیحت و شف شف ګفتن مسایل نګه داری و مراعات عفت کلام نیست؟ و نمیتوان با هچموبرخورد رسالت را اداء کرد؟ هست موارد که تلاش داری برای انسان جاهل و مغرض تشریح میکنی و وی ازین وضع  لجوجانه استفاده سوء میبرد. درین صورت به فهم من برخورد به همچو برخورد   دنــی  باید تغییر کند. عده سفارش سکوت میکنند و عده به جواب دندان شکن ارجحیت میدهند.اګر ما حرف بالا را ګفتیم مکلف ایم که سخن ذیل را نیز بګویم و اینکه  بـــد  و شـــر را نباید بد ګفت که عفت کلام مراعات کرد و آزادی و آزادی بیان را مراعات و آزادی انسان را مراعات کردو ...
 
من به این معتقدم که این رسالت ماست که راه را از چاه تمیز کنیم و ګپ حق را باید ګفت. حق را باید به  طور و کلمات انسانی و در چوکات لازم اش ګفت.
من زمانی متاثر میشدم که بخاطر عمل بد یک کشور یعنی رهبری سیاسی یک کشور -  چرا باید بیرق آن کشور به عنوان اعتراض به آتش زده شود؟ بیرق ملی سمبول ملی است و این به همه ملت تعلق دارد و توهین به آن توهین به ملت است. و عمل بد و یا مثلا بمباردمان و آدمکشی دولتی را حاکمیت سیاسی یک کشور اجرا میکند نه ملت.
 
اما بعدها توجیه شنیدم که مردم میدانند که آتش زدن به بیرق به معنای مخالف به عمل رهبری سیاسی حاکم است نه توهین به ملت. اما سبب قناعت من نمیشود و باید بیرق ملت به هیچ صورت به آتش زده نه شود. این است فهم من. درست نیست که رهبری یک کشور را خر و کلیمات مشابه استفاده برند و این حیثیت خویش را پایین می آورند.
 
و حالا این بحث از ګوشه دیګری و واپس به عنوان خویش به طور مستقیم:
 اګر ما صدای را میشنویم و تشخیص میکنیم که این صدای فلان حیوان است. اګر صدای رامیشنویم و تشخیص میکنیم که این صدای فلان پــرنده است. آیا مشکل در تشخیص صدا است یا هم در صدای که برآمده.  این خود صدا زن است که هویت خویش را بیان میدارد نه آنکه تشخیص میدارد.
در نقد و تحت نام نقد و یا در نوشته نقد همچنان سفارش های که در نوشته ها باید عفت کلام را در نظر داشت دقیقا به چه مفهوم است و این عدول از خط به اصطلاح  خط سرخ از کجا آغاز میګردد؟ آیا سخن صریح و قاطع برای کسانی که خطوط سرخ را عبور میکنند و به همه مقدسات من توهین میدارند خود به  معنای عبور از خط سرخ و عدم مراعات عفت کلام است؟ اګر تشخیص کردیم که این صدای قمری است و یا هم از زاغ – یعنی با زاغ ګفتن عفت کلام را مراعات نه کردیم در حالیکه این ارتباط کسی دارد که صدای زاغ را کشیده و نه به من که صرف صدای زاغ را تشخیص کردیم.
 
و اما یک شوخی: چرا به خر توهین میکنند. خر کسی را نه کشته و هزار های انسان را توهین وتحقیر و خانه خراب نه کرده. خـــر بار میبرد و بی غرض است. اما عده ازین حاکمین چه نبود که نه کردند  و هنوز هم ادامه میدهند. خلقت و بذات خود خلقت نیک انسان را به درجه اشرف المخلوقات باقی نمی ماند. این اشرف المخلوقات به دنی ترین حیوانات تبدیل شده میتواند. چرا به خر توهین دارند. این غیر عادلانه است. ( مرګ حق است و هرموجود زنده مزه آنرا خواهد چشید و لو اګر در قصر های محکم خود را مأمون و مصؤن احساس کنند – نزد خداوند متعال رفتنی اند و جزای اعمال خویش را خواهند دید.).
 
یک موضوع دیګر: حتمی وحتمی باید به سطح عالی و بدون نقص وبدون غلطی املایی وانشایی نوشت ویا اصلا نه نوشت ( در نوشته محترم  ر. روان  میخوانم  -  مکس و یا هم مکث - درست)؟ این ونکات وملاحظات مشابه که یافتن جواب درست به آن ما را به راه وموضع درست خواهد کشاند.
 
من به این معتقدم که بهتر است مطالب مستقل نوشت تا نوشتن مطالب  نقدی اما مسایل نقدی هم ضرورت و جای خویش را دارند.
 
من به این معقتدم که باید نوشته و خوب نوشت و آنرا بهتر اصلاح کرد تا خواننده محترم را در فهم اهداف خویش به ګمراهه نه کشید. من به این معتقدم که  نقد نباید برای نقد و فضل فروشی و توهین  باشد بلکی تلاشی برای یافتن راه و نسخه درست برای خود و سفارش آن با منطق و مستدل برای دیګران ګردد.
 
من به این معتقد ام که خواننده توان درک وفهم منطق ارایه شده را دارد و راه را انتخاب خواهد کرد که بهتر بداند. اګر هدف از نقد انسانی و خیر است پس عفت کلام را نګه نداشتن در مخالف به این هدف قرار میګرد. لذا درک درست نګهداشتن عفت کلام را باید درک کرد.
 
درین راستا از خداوند متعال تمنا دارم که من و تمام قلم بدستان را هدایت و کمک کند تا اهداف عالی و انسانی را تعقیب نموده  و نوشته های مان   بخاطر هدف خیر، صلاح و فلاح  و یافتن راه درست و مستقیم باشد ( اهدنا صراط المستقیم).
 
داشتن چنین هدف خیر در کار های نیک ما حساب  و سبب رهنمایی خودمان و دیګران خواهد شد.
 
چنین است  فهم من از مسأله و باچنین هدف مندی خدمت شما بحث ‌را پیشکش نمودم.  انشاء الله که این بحث و برخورد به همچو مسایل برای ما همه ما نه حالت و بحث اول ونه هم آخیر خواهد بود.
تــشـــکر
 

نوشتن دیدگاه

مجلات و کتب