مجلات و کتب

26-12-2014

رسول پویان

ـدرس آزادی

 

بـه غـیـر سـبزۀ یـاد تـو در بـاور نمی گیرد
دمی جز شوق دیدار تو ام درسر نمی گیرد


به جـز مهر تـو در شـبهای بی پایان تنهایی
چـراغ دیگـری در کلـبـۀ دل در نمی گـیرد


کتاب عشق را ازنرگس چشم تو می خوانم
سرودی دردبسـتانم ازین خوشتر نمی گیرد


وفا و عهد را بنگـر که جـز یاد زلال عشق
خـیال دیگـری در دیـدگان، دلـبر نمی گیرد


چنان ازقلب پاکش لمحۀ عشق وصفا جوشد
که جز مهر ومحبت در دل پیکر نمی گیرد


ز فیض رحمت یـزدان می تابد به دلها نور
که غیرلطف و گرمی سینۀ مادر نمی گیرد


کسی گرمستی وشورونشاط عشق میخواهد
درین دنیای فانی جـز لب سـاغر نمی گیرد


صفا وعشق ومستی ازدل پاکان شودبیرون
درین دوران غم لطفی ازین برترنمی گیرد


دلم خونست گرچه ازغم و درد زمان لیکن
زتلخستان دوران فکری جزشکّرنمی گیرد


بگوش نسل نوآخرمخوان درس اسارت را 
که جز آزادگی و نـور دل اختر نمی گیرد


بـنـازم هـمـت والای اربــاب کـرامــت را
که از حکام فاسـد رتبه و افـسر نمی گیرد


زبیم ظلمـت کـین شـیاطین نیسـت پروایی
دلم جز نـور الهام سـیرت داور نمی گیرد


درخـت زنـدگـی در گلـشـن آزاد می بـالـد
کسی از نخل استبداد هرگز بر نمی گیرد


صفای عشق و مهردوستی پاشید در دلها
کزین بهتر شرابی دردل کوثر نمی گیرد


مکن خاموش شمع محفل یاران همدل را
که آدم سوزش بهترازآن دربر نمی گیرد


زسوز داغ دلهای پریشان مشعل افروزید
که جز لعل بدخشان لالۀ احمر نمی گیرد


ز سوگ هردم ما درس آزادی کنید از بر
غم وسودای ماتم را کسی ازسرنمی گیرد


زدیو وحشت گرگان باکی نیست مردم را 
که جزشیروعقاب آغوش دوندرنمی گیرد


طلـسم کینه و ظلم و سـتم را بشکنید آخـر
که دیگرقتل نفس وفتنه درکشورنمی گیرد

 

نوشتن دیدگاه