
عبدالفرید احمد
غور و بامیان
نه چنان اند که خسروان گویند
ولایت های مرکزی بامیان و غور
امن ترین و نیازمند ترین ولایات در
افغانستان
جاده های آدم
خوار
سرک های که ما بالای آن سفر میکردیم تا به
ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور برسیم بی
نهایت خطرناک اند. با وجود اینکه دربرخی از
قسمت های جاده میان بامیان تا ولسوالی یکاولنگ
کار بازسازی ادامه داشت، اما از ولسوالی
یکاولنگ تا ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور
هیچ گونه کاری ساختمانی وجود نداشت و جاده های
آن نیز به شکل طبیعی ناهموار و بی اندازه
خطرناک میباشد.
در بالای کوه های سربه فلک کشیده در مسیر
ولسوالی یکاولنگ تا لعل و سرجنگل جاده ای پر
از پستی و بلندی به اندازه دو تایر موتر وجود
دارد که نمیدانم چی زمانی ساخته شده و یا هم
به شکلی طبیعی بمیان آمده است.
از این جاده به عنوان جاده عمومی میان ولایت
های بامیان و غور و بعضاً دایکندی استفاده
میگردد. چندین بار نزدیک بود موتر از جاده
عمومی منحرف شود و من بی نهایت ترسیده بودم.
با تحمل ترس زیاد حوالی نماز خفتن به محلی
معروف به آسیا گک در نزدیکی مرکز ولسوالی لعل
و سرجنگل رسیدم.
درآنجا شب را در خانه یکی از بزرگان محل سپری
کرده و فردا اول وقت به عزم سفر لعل و سرجنگل
به سوی موتر حرکت کردم.
هوا به اندازه ی سرد بود که کناره های جوی در
نزدیکی خانه که در آن شب را سپری کرده بودم یخ
بسته بود. موتر ما نیز بنابر سردی زیاد هوا
روشن نشد. با تلاش زیاد و تقریباً سه ساعت
تأخیر در سفر بالاخره موتر ما روشن شد و ما به
سمت مرکز لعل و سرجنگل حرکت کردیم .
چای صبح را در ولسوالی لعل و سرجنگل صرف کردم.
در آنجا از مردم حکایت های جالبی شنیدم. یکی
از باشنده های لعل و سرجنگل که نجیب الله نام
داشت گفت که سرک ما آدم خوار است و ماهانه ده
ها موتر از این سرک به پائین سرنگون میشود و
سواری های آن ها همه هلاک میشوند.
در جریان گفتگو با نجیب الله یکی از متنفذین
قومی به نام حاجی حبیب الله نزدیکم آمده و پس
از مشاهده وسایل مطبوعاتی گفت که میخواهد تا
با او نیز مصاحبه کنم. او گفت: "شما اولین نفر
های از مطبوعات هستید که به منطقه ما آمده
اید. پیش از شما اصلاً کسی به این محل نیامده
بود."
حاجی جبیب الله در ادامه سخنانش دولت و به
خصوص رئیس جمهور کرزی را به دروغ گویی متهم
کرد. او گفت: "اصلاً نمیدانیم تقصیر مردم غور
چیست؟ ما به کدام جرم محکوم هستیم؟ در تمام
افغانستان بازسازی جریان دارد ولی در ولایت ما
از بازسازی اصلاً خبری نیست."
او ادامه داد: "کرزی دورغ گفته بود! وقتی
او برای اولین و آخرین بار به غور آمد، گفت
که بیشترین کمک ها را به این ولایت خواهد
کرد. کرزی وعده داده بود که تمام جاده ها و پل
های مورد نیاز مردم را به زودی اعمار خواهد
کرد، مراکز درمانی را ایجاد خواهد کرد و در هر
محل مکتب ها برای پسران و دختران ما بنا
خواهد نمود، ولی پس از هشت سال نه سرک ساخته
شده است، نه شفاخانه و نه هم مکتب. بیماران ما
در خانه های شان جان میدهند، اولاد ما بی
تعلیم مانده است و سرک های ما وقت و نا وقت
قربانی میگیرد. شام گذشته از رادیو شنیدم که
در ولایت مشرقی تا ختم امسال سرک خامه اصلاً
وجود نخواهد داشت وتماماً قیر خواهند شد، ولی
ما نمیدانیم که به کدام گناه محکوم هستیم که
حتی یک سرک عادی هم برای ما ساخته نمیشود؟"
همچنان به سفرخود ادامه داده و در یک رستوران
در ولسوالی دولت یار ولایت غور توقف کردیم. در
رستوران ها در ولسوالی های بامیان و غور تنها
شوربا و برنج پخته میشود و از غذا های دیگر
مانند کباب و غیره اصلاً خبری نیست. وقتی از
قربان مالک رستوران دلیل آنرا پرسیدم، گفت که
مردم در اینجا خیلی غریب هستند. او گفت که
مردم فقط غذایی را در اینجا استفاده میکنند
که با پول کم مقدار زیاد بدست آورده بتوانند.
او گفت: "یک سیر برنج با یک سیرگوشت که پخته
میکنم برای دو روز کفایت میکند، زیرا مشتری
ندارم و مردم توان نان خوردن در بازار را
ندارند."
از غلام سعید 22 ساله که منحیث شاگرد در این
رستوران کار میکرد، در مورد مکتب پرسیدم. او
گفت: "نه نمیروم. فقط کارمیکنم تا برای خانه
پول بدست بیاورم. "از او پرسیدم که از کارش
ماهانه چقدر عاید دارد؟ او گفت: "دو هزار و
پنجصد افغانی." گفتم کابل را دیده ای؟ با خنده
معنی داری پاسخ داد: "مه تا حالی شهر چغچران
(مرکز ولایت غور) را ندیده ام، تو کابل را
میگویی."
به شنیدن سخنان او بکلی گیچ شدم و تازه فهیدم
که مردم ما در چی حالت زنده گی میکنند. با
چنین حالت همچنان به راه خود به سوی ولایت غور
ادامه دادم...

زنان
جنس محکوم در ولایات مرکزی
ولایت های بامیان و غور از جمله ولایت های سرد
سیر افغانستان هستند. در حالیکه کشت گندم در
دیگر ولایات کشور در یک فصل حاصل میدهد، اما
در این ولایات برای به ثمر رسیدن گندم یک سال
نیاز است. در زمان سفر به این ولایات درو گندم
تازه آغازشده بود و مردم مصروف جمع آوری
حاصلات گندم پس از یک سال بودند.
شاید بسیار جالب و نا باورکردنی باشد، اما
آنچه را من دیدم این بود که گندم در این
ولایات توسط خانم ها درو، پشتاره و به خانه
انتقال داده میشد. البته مردان نیز این کار را
میکردند ولی تعداد شان به تناسب زنان خیلی
اندک بود.
نجیبه حسینی یکی از خانم های است که در میان
هزاران خانم در ولایت غور خوشبخت است، زیرا او
در لیسه ولیعصرکه تنها سه ساعت پیاده از منزل
شان فاصله دارد، به حیث معلم کارمیکند. او در
مورد وضعیت خانم ها در ولایات مرکزی افغانستان
گفت که در این ولایات زنان از حقوق اولیه خود
باخبرنیستند. به گفته خانم حسینی زنان در این
ولایات در بدل مواشی مانند گاو و گوسفند به
شوهر داده میشوند. او افزود: "زنان در این
ولایات واقعاً جنس محکوم اند. خانم ها در
ولایات مرکزی به خصوص ولایت غور در وضعیت
نگران کننده قرار دارند. زنان در این ساحات
مرکزی کشور همدوش مردان و حتی گاهی اضافه تر
از آنها به کار های شاقه فزیکی مشغول اند. هر
چی تلاش کنیم در وضعیت زنده گی زنان در این
ساحات کوچکترین نکته مثبت دریافت کرده
نمیتوانیم. زنان در این جا گندم درو میکنند،
پشتاره میکشند، بالای آسپ و خربار میبرند،
مواشی را میچرانند و حتی در بدل حیوانات
معاوضه میشوند. بالاخره هرچی بگویم، هنوز کم
گفته ام. زنان در هیچیک از بخش های سیاسی،
اجتماعی و اقتصادی شامل نیستند و همه فعالیت
ها را مردان انجام میدهند و از خانم ها همانند
اسباب خانه استفاده میشود."
رقیه خانم خوشبخت دیگر است که در همین لیسه
استاد است. رقیه که دومین و آخرین استاد زن در
این لیسه است میگوید که زنان از همه امکانات
زنده گی محروم اند و در هیچ زمینه ی اشتراک
ندارند. او گفت: "اصلاً برای زنان اهمیت قایل
نیستند تا دربخش های مختلف زنده گی سهیم شوند.
زن یعنی یک وسیله خانه درغور. دولت اصلاً توجه
نکرده است که برای خانم ها زمنیه تحصیل را
فراهم بسازد. مشکلات بسیار زیاد دامنگیر زنان
است که نمیدانم کدام یک از آنها را بیان کنم؟
فقط از دولت میخواهیم که اگر به وضعیت زنان در
ولسوالی های ولایات غور، دایکندی و بامیان
توجه نمیکند، حد اقل به حال آنها رحم کند."
لازم به یاد آوری است که گفته های این دو خانم
استاد شامل حال زنان ساکن در ولسوالی ها و
ساحات دور دست این ولایات است، نه شهر ها. در
شهر ها سهم زنان تا حدی در همه بخش ها محسوس
است.
همچنان مشکل اساسی دیگری که زنان در این ساحات
دارند مشکلات صحی و عدم دسترسی به موقع به
مراکز درمانی است. در زمان بازگشت سفر وقتی به
ولسوالی ورس ولایت بامیان رفتم در آنجا یک مرد
که حسین داد نام داشت و در قریه دوله آن
ولسوالی زنده گی میکرد، از هلاک شدن دو خانم
حامله در نزدیکی منزل شان خبر داد. او گفت:
"دو زن که در همسایه گی ما زنده گی میکردند به
فاصله پنج روز از یکدیگر در وقت ولادت جان
دادند. بنابر خرابی سرک وسیله نداشتیم که آنها
را به شفاخانه در مرکز ولسوالی میبردیم، بنأً
آنها در منزل شان هلاک شدند. در مرکز ولسوالی
ورس شفاخانه وجود دارد که از قریه ما دور هم
نیست، ولی چون سرک و موتر نداریم، کسی
نمیتواند در صورت رویداد های عاجل مریضی از
این شفاخانه ها استفاده کنند. اگر مریض ما کمی
خوب باشد، او را به شفاخانه میبریم. ولی اگر
عاجل باشد، به شفا خانه نمیرسد یا در راه و یا
هم در خانه میمیرد. از این واقعات ما زیاد
دیدیم که برای ما بکاملاً عادی شده است."
درجریان سفر به سوی مرکز ولایت غور در کنار
سرک زمین های زراعتی زیادی بود. در محلی که
شمار زیادی از خانم ها مشغول کار بودند و
تعدادی از مردان نیز حضور داشتند، از موتر
پیاده شدم تا در صورت امکان با یکی دو خانم
که مشغول کار بودند مصاحبه کنم. ولی با ممانعت
شدید یک مرد رو دررو شدم. او به ما اجازه
مصاحبه با خانم ها را نداده و خیلی هم بالای
من عصبانی شد. من نیز وقتی دیدم که چاره دیگری
ندارم دوباره برگشتم ...

پنج ساعت
پیاده روی برای چهارساعت درس
در جریان سفر به ولایت های بامیان و غور به
خصوص پس از بازدید از چند ولسوالی این ولایات
دریافتم که باشنده های این ولایات ازامکانات
اولیه زنده گی بدور اند. سرک های ارتباطی
ولسوالی ها با مراکز ولایات بکلی خراب است و
یا هم اصلاً وجود ندارند. زنان وضعیت خوبی
ندارند و همچنان سطح زنده گی مردم خیلی
ابتدایی است. اینکه وضعیت معارف و تعلیم تربیه
به چی شکل است، این پرشس حس کنجکاوی مرا
برانگیخته بود و این حالت زمانی به حد نهایی
رسید که در یک قسمت از ولسوالی لعل و سرجنگل
درکنار خیمه های یکی از مکاتب شماری زیادی از
مرکب ها را دیدم که میخ شده اند.
درنزدیک این مکتب از موترپیاده شدم تا از
احوال دانش آموزان آن جویا شوم. این مکتب لیسه
ولیعصر نام داشت و در مسیرراه بامیان _ غور
موقعیت دارد.
سید علی آقا مدیر لیسه ولیعصر با ما پیش آمد
خیلی خوب کرد. برای او نیز این موضوع خیلی
جالب بود که خبرنگاران را با وسایل مطبوعاتی
در مکتب خود میدید.
او حالت معارف را در ولایت بامیان بسیار
رقتبار توصیف کرد.
به باور او
نبود سرک های لازم تعداد زیادی از پسران و
دختران ولایت های غور و بامیان را مجبور ساخته
است تا فکر رفتن به مکتب را به ذهن شان هم راه
ندهند، ولی با وجود این هم شماری از دانش
آموزان در واحد های این دو ولایت پس از طی
نمودن پیاده ده ها کیلومترسرک پر از خاک به
مکتب می آیند.
او گفت بسیاری از دانش آموزان مکاتب در
ولسوالی های بامیان و غور در زیر چتر خیمه ها
و یا هم فضای باز به فراگیری تعلیم مشغول اند.
مدیر لیسه ولیعصر وزارت معارف را متهم به حق
تلفی کرده، گفت که شماری از کسانی در این
وزارت هستند که حق مکاتب دورافتاده را تلف
میکنند. او که از شخص مشخصی نام نبرد گفت:
"تمام وسایل و امکاناتی که از طرف موسسات و
دولت برای مکاتب تخصیص تافته اند حیف و میل
شده و به ما نمیرسند. از طرف وزارت معارف برای
مکاتب اضافه معاش و حق الزحمه داده میشود ولی
این ها اصلاً به ما نمیرسند. شکایت های که به
مسولان بالایی کرده ایم هم نتیجه نداده است.
ما میز نداریم، چوکی نداریم، کتاب نداریم،
معلم نداریم و بالاخره هیچ چیز نداریم. حتی
اتاق درسی نداریم."
بر اساس گفته های مدیر لیسه ولیعصر در این
لیسه بیشتر از هشتصد دانش آموز اعم از دختر و
پسرمصروف فراگیری تعلیم اند. یکی از این دانش
آموزان محمد حیدر دانش آموز صنف یازدهم این
لیسه است که از فاصله دونیم ساعت پیاده به این
مکتب برای فراگیری تعلیم منزل میکند. او
میگوید که ما روزانه برای چهارساعت درس، پنج
ساعت پیاده روی میکنیم .او گفت: "دونیم ساعت
رفت ما میشود و دونیم ساعت هم آمد ما. درمکتب
کتاب نداریم، میز نداریم، چوکی نداریم،
معلمان مسلکی نداریم. اما باز هم می آئیم تا
درس بخوانیم. پدران ما به شرطی برای ما اجازه
درس خواندن را میدهند که کار های کشاورزی و
خانه را انجام بدهیم. اینهمه بسیار مشکل است.
شما خود فکرکنید که یک انسان چطور میتواند این
همه مشکلات را بخاطر خواندن درس تحمل کند؟"
در مورد حضور مرکب های زیاد از دانش آموز
دیگری پرسیدم. او گفت برای اینکه اطفال کوچک
توان پیاده روی زیاد را ندارند از مرکب های
برای آمدن به مکتب استفاده میکنند.
این امر خیلی دردناک اما امید وار کننده است.
در ناک برای اینکه دانش آموزان به چنین حالت
دست و گریبان هستند و امید وارد کننده به
خاطری که آنها با تحمل این همه مشکلات باز هم
برای فراگیری تعلیم به مکتب میروند.
من به راه خود به سمت شهر چغچران مرکز ولایت
غور ادامه دادم ...
غور مرکزتمدن عباسیان
با وجود اینکه فاصله میان بامیان و غور درحدود
چهارصد کیلومترخوانده میشد اما نسبت خرابی
جاده این فاصله را در 18 ساعت پیموده و پس از
سپری نمودن خطر های زیاد از ناحیه خرابی جاده
به شهر چغچران مرکز ولایت غور رسیدم .
در دوران مکتب ضمن درس تاریخ داستان های زیادی
از غوریان را خوانده بودم و علاقه داشتم تا
این سرزمین را از نزدیک ببینم.
غور یک ولایت کوهستانی است. شهر جغجران مرکز
ولایت غور نیز از تپه های نسبتاً هموارتر
نظربه کوه های که شهر بامیان را حصار کرده
است، محاصره شده است.
این شهر نیز آثار تاریخی زیادی در خود دارد،
اما نسبت اینکه در شماری از ولسوالی های آن
امنیت چندان خوب نیست نتوانستم به این محلات
به خصوص ساحه ی که منار تاریخی جام قرارداشت
سفرکنم.
در بالای کوه های نزدیک شهر غور برج های از
زمان شاهات سلسله عباسیان تا هنوز باقی است.
سلطان علاءالدین غوری، سلطان شهاب الدین غوری
و امثال اینها از جمله شاهان سلسله عباسیان
بودند که در زمان های پیش در بخش های از
افغانستان از پجمله ولایت غور حکمروایی
داشتند.
شهر چغچران مرکز سلطنت زمامداران مختلف در
تاریخ کشور بوده است، اما در حال حاضر این شهر
تنها یک شهرعادی و خرابه است.
در این شهر زنده گی مردم به طور متوسط است و
به گفته شهروندان غور آنها تا حال جاده اسفالت
شده را بکلی ندیده انست. چند متر سرک داخل شهر
تازه جعل اندازی شده و ساختمان دو چوک در
نزدیکی مقام ولایت غور تازه ساخته شده اند.
باشنده های ولایت غور میگویند که در این شهر
شش ماه زمستان است و شش ماه هم بهار.
دوکان های داخل شهرخالی و ابتدایی اند و در
هرکدام از این دوکان ها از لب سرین و لباس
زنانه گرفته تا پیاز و کچالو، تبر و تیشه و
بالاخره همه اشیاء مورد نیاز مردم وجود دارند.
به این معنی که تمام لوازم مورد نیاز در هر
دوکان موجود است.
چون قرار بود تنها یک روز را در شهرچغچران
باشم، سیدمحمد اقبال منیب والی غور به وساطت
رئیس احیاء و انکشاف دهات این ولایت با وجود
مصروفیت های زیاد مرا به حضور پذیرفت.
در این دیدار او گفت که باید به بازسازی
ولایت غور بیشتر توجه شود، زیرا مردم این
ولایت بیشتر از دیگر ولایات نیازمند اند. او
افزود: "ولایت غور یکی از ولایات دور افتاده
کشور است. کار بارسازی در این ولایت بسیار کند
به پیش میرود. اساسی ترین مشکل مردم غور نبود
سرک های ارتباطی است. در این ولایت امنیت بکلی
خوب است. با وجود اینکه صد ها کیلومتر سرک از
سوی شماری از موسسات مختلف در این ولایت
بازسازی شده اند، اما ولایتی که هزاران
کیلومتر جاده خراب داشته باشد، بازسازی این
جاده ها کمتر میتواند مشکلات مردم را حل
بسازد. خواست ما این است که به این ولایت
بیشتر توجه شود و برنامه های بازسازی در این
ولایت بیشترعملی شوند. "
غور یکی از ولایات افغانستان است که دارای
اقلیم سرد میباشد. این ولایت در فصل سرما
معمولاً بیشتر از دیگر ولایات کشورآسیب
پذیرتراست. در زمستان سال 1386 بارش دوامدار
برف و سردی بیش از حد هوا جان ده ها تن را در
این ولایت گرفت و حتی شماری از باشنده های دور
دست این ولایت نسبت اینکه اعضای بدن شان را یخ
بسته بود، مجبور به قطع دستها و پایهای شان
شدند.
چیز جالبی که درغور توجه ام را به خود جلب
کرد، تنها و تنها مشکلات اقتصادی و یک شهرعقب
مانده پر از خاک و گرد بود و مردم سرگردانی که
به دنبال بدست آوردن نفقه فامیل اند و بس.
یک روز را در غور سپری کرده و فردای آن روز
دوباره به سمت ولایت بامیان برگشتم ...
گرفته
شده از
وبلاگ راستگو
این سفر نامه در بر گیرنده سفر به ولایت
بامیان و غور بوده که من قسمت های ولایت غور
را اینجا گذاشتم