مر تضی مطهری
اعمال نیک غیر مسلمانها
عمل صالح منهای ايمان .مطلبی است که
دانشمند بزرگ اسلام آیت الله مر تضی
مطهری در کتاب عدل الهی خویش درمورد آن به
بحث پرداخته است که شرح ذیل آمده است.
او اضافه میکند درین بحث اولا
نمیخواهيم در بارۀ اشخاص قضاوت كنيم .
ثانيا بحث در اين نيست كه آيا دين حق يكی
است يا متعدد است ؟ بلكه پذيرفته ايم كه
دين حق يكی است و هر كس موظف است آن را
بپذيرد . ثالثا بحث در اين است كه اگر كسی
بدون اينكه دين حق را بپذيرد عمل نيكی
انجام دهد كه دين حق آن را نيك میداند
آيا برای او در مقابل عمل نيكی كه انجام
داده است اجر و پاداشی هست يا نه ؟
مثلا دين حق احسان به خلق را توصيه و
تأكيد كرده است . خدمات فرهنگی از قبيل
تأسيس مدارس و آموزشگاهها و تأليف و تعليم
و تدريس ، خدمات بهداشتی از قبيل طبابت ،
پرستاری ، تأسيس مؤسسات بهداشتی و غيره ،
خدمات اجتماعی از قبيل اصلاح ذات البين ،
كمك به مستمندان و از كارافتادگان ، حمايت
حقوق زيردستان ، درگيری با متجاوزان و
زورگويان و تقويت صفوف محرومان ، و
بالاخره اقامه عدل كه غايت و هدف بعثت
پيامبران است ، فراهم كردن موجبات تسلی
خاطر دلشكستگان ومصيبت زدگان ، و امثال
اينها از اين قبيل است ،که هر دينی و هر
پيغمبری به اينها توصيه كرده است .
اكنون میگوييم اگر شخص غير مسلمانی
اينچنين خدماتی انجام داد ، آيا برای او
پاداشی هست يا نه ؟ دين حق میگويد امين
باشيد و دروغ نگوييد ، آيا اگر غير
مسلمانی اعمالش منطبق بر همين دستور باشد
، پاداشی دريافت خواهد كرد يا نه ؟ به
عبارت ديگر آيا خيانت كردن و امين بودن ،
در مورد غير مسلمان مساوی است يا نه ؟ آيا
زنا و نماز در مورد او برابر است ( سواء
صلی ام زنی ) يا نه ؟ اين است مسألهای كه
مورد بحث ماست .
دو طرز تفكر
اول:معمولا كسانی كه داعيه روشنفكری دارند
با قاطعيت میگويند هيچ فرقی ميان مسلمان
و غير مسلمان نیست ، هر كس عمل نیک انجام
دهد ، خدمتی از راه تأسيس يك مؤسسه خيريه
و يا يك اكتشاف و اختراع و يا از راه ديگر
انجام دهد ، استحقاق ثواب و پاداش از جانب
خداوند دارد ، میگويند خداوند عادل است و
خدای عادل ميان بندگان خود تبعيض نمیكند
،
برای خداوند چه فرق میكند كه
بندهاش او را بشناسد يا نشناسد ، به او
ايمان داشته باشد يا نداشته باشد ، خداوند
هرگز به خاطر اينكه يك بندهای با او
رابطه آشنايی و دوستی ندارد ، عمل نيك آن
بنده را ناديده نمیگيرد و اجر او را ضايع
نمیگرداند ، و به طريق اولی اگر بندهای
خدا را بشناسد و عمل نيك انجام دهد ولی
فرستادگان او را نشناسد و با آنها رابطه
آشنايی پيمان دوستی نداشته باشد خط و
بطلان روی عمل نيك او نمیكشد .
دوم: و نقطه مقابل اينها دسته ديگری هستند
كه تقريبا همه مردم را مستحق عذاب
میدانند و برای كمتر انسانی عمل مقبول و
فرجام نيك معتقدند . اينها يك مسلمانها
كه تقريبا سه ربع مردم جهان را تشكيل
میدهند به اين جهت كه مسلمانها كه
تقريبا سه ربع مردم جهان را تشكيل میدهند
به اين جهت كه مسلمان نيستند اهل دوزخند
، مسلمانان نيز يا شيعهاند و يا غير شيعه
، غير شيعه كه تقريبا سه ربع مجموع
مسلمانان را تشكيل میدهند به اين جهت كه
شيعه نيستند اهل دوزخند ، شيعيان نيز
اكثريتشان - در حدود سه ربع - تنها سم
تشيع دارند و اقليتی از آنها به اولين
وظيفه خود كه " تقليد " از يك مجتهد است
آشنا هستند تا چه رسد به ساير وظائف كه
صحت و تماميت نها موقوف به اين وظيفه است
، اهل تقليد هم غالبا اهل عمل نيستند .
عليهذا بسياراند كند كسانی كه اهل
نجات میباشند . آاين بود منطق دو طرف ،
منطق آنان كه تقريبا میتوان گفت صلح كلی
هستند ؤمنطق سوم
در اينجا منطق سومی هست و آن منطق قرآن
كريم است . قرآن كريم در اين مسأله به ما
فكری مغاير با آن دو فكر میدهد كه كاملا
مخصوص قرآن است . نظر قرآن نه با انديشه
گزاف روشنفكر مابان ما تطبيق دارد و نه با
تنگ نظری خشك مقدسان ما . نظر قرآن بر
منطقی خاص استوار است كه پس از وقوف بر آن
هر كسی اعتراف میكند كه سخن صحيح در اين
زمينه جز آن نيست و اين مطلب ايمان ما
را به اين كتاب شگفت و عظيم زياد میكند ،
میرساند كه معارف عالی آن ، مستقل از
افكار زمينی مردم است و سرچشمهای آسمانی
دارد . اينك ما دلائل هر يك از دو گروه
متخاصم ( روشنفكر ماب و مقدس ماب ) را
آورده بررسی میكنيم تا با نقادی آنها ،
به منطق سوم يعنی منطق قرآن در اين مسأله
و فلسفه خاص آن تدريجا نزديك گرديم .
روشنفكر مابها
اين تيپ برای خود دو نوع دليل میآورند :
عقلی و نقلی .
. 1: دليل عقلی : برهان
منطقی و دليل عقليی كه میگويد عمل نيك از
هر كس كه صادر شود پاداش خواهد داشت بر دو
مقدمه استوار است :
الف . اينكه خدای
متعال با همه موجودات ، نسبتی متساوی و
يكسان دارد ، نسبت خدا با همه زمانها و
همه مكانها متساوی است ، خدا همانگونه كه
در شرق هست ، در غرب هم هست ، همانطوری كه
در بالا هست در پايين هم هست ، خدا در
زمان حال هست و در زمان گذشته و آينده نيز
بوده و خواهد بود ، گذشته و حال و آينده
برای خدا بیتفاوت است ، همانطوری كه بالا
و پايين و شرق و غرب برای او يكسان است ،
بندگان و مخلوقات هم برای او يكسانند ، او
باهيچكس خويشاوندی و رابطه خصوصی ندارد ،
عليهذا نظر لطف و يا نظر غضب خداوندی به
بندگان نيز يكسان است مگر آنكه از ناحيه
بندگان تفاوتی در كار باشد ( 1 )
عليهذا هيچكس بي جهت نزد خدا عزيز نيست و
هيچكس هم بي دليل خوار و مطرود نمیشود ،
خدا با كسی نسبت خويشاوندی و يا همشهری
گری ندارد ، هيچكس هم سوگلی و عزيز دردانه
خدا نيست . چون نسبت خدا با همه موجودات
يكسان است ديگر دليلی ندارد كه عمل نيك
از يك نفر مقبول باشد و از يك نفر ديگر
مقبول نباشد ، اگر اعمال يكسان باشند
جزاء آنها هم يكسان خواهد بود ، زيرا فرض
اين است كه نسبت خدا با همه مردم يكسان
است ، پس عدالت ايجاب میكند خداوند به
همه بندگانی كه كار نيك انجام میدهند -
اعم از مسلمان و غير مسلمان - يكسان
پاداش بدهد .
ب . مقدمه دوم اينكه :
خوبی و بدی اعمال ، قراردادی نيست بلكه
واقعی است . به اصطلاح علمای كلام و
علمای فن اصول فقه ، " حسن " و " قبح "
افعال ، ذاتی است ، يعنی كارهای نيك و زشت
ذاتا متمايزند ، كارهای خوب ذاتا خوب
هستند و كارهای بد ذاتا بدند . راستی ،
درستی ، احسان ، خدمت به خلق . . . ذاتا
نيكند ، و دروغ و دزدی و ستمگری طبعا بدند
. خوب بودن " راستی " و بد بودن " دروغ "
نه بدان جهت است كه خدا به آن امر كرده
است و از اين نهی كرده است ، بلكه بر عكس
است ، چون " راستی " خوب بوده است خدا به
آن امر فرموده و چون " دروغ " بد بوده
است خدا از آن نهی فرموده است . به عبارت
كوتاه تر امر و نهی خدا تابع " حسن " و "
قبح " ذاتی افعال است ، نه بر عكس . از
ايندومقدمه چنين نتيجه میگيريم كه چون
خداوند اهل تبعيض نيست و چون عمل نيك از
هر كس نيك است ، پس هر كس كار نيك بكند
ضرورتا و الزاما از طرف خدای متعال پاداش
نيك خواهد داشت . عينا به همين بيان در
مورد كارهای زشت و گناه هم تفاوتی بين
ارتكاب كنندگان نيست
. 2 دليل نقلی : قرآن كريم در آيات بسياری
اصل عدم تبعيض ميان بشر را در پاداش داشتن
عمل خير و كيفر داشتن عمل شر - كه در
استدلال عقلی فوق ، ذكر شد - تأييد میكند
. قرآن با يهوديان كه دارای فكر تبعيض
بودند سختمبارزه كرده است . يهوديها
معتقد بودند - و هم اكنون نيز معتقدند -
كه نژاد اسرائيل محبوب خداست ، میگفتند
ما پسران خدا و دوستان وی هستيم ، فرضا
خدا ما را به جهنم ببرد برای مدت محدودی
بيش نخواهد بود . قرآن اينگونه افكار را
" آرزوها " و خيالات باطل مینامد و سخت
با آن به مبارزه برخاسته است .
قرآن مسلمانانی را كه دچار اينگونه
غرورها شدهاند نيز تخطئه فرمودهاست .
اينك قسمتی از آيات قرآن در اين زمينه : .
1 « و قالوا لن تمسنا النار الا اياما
معدودش ، قل اتخذتم عند الله عهدا فلن
يخلف الله عهده ام تقولون علی الله ما لا
تعلمون 0 بلی من كسب سيئة و احاطت به
خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون
0 و الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك
اصحاب الجنة هم فيها خالدون »( 1 ) . " و
گفتند - منظور يهود است - كه ابدا به ما
آتش دوزخ اصابت نمیكند و اگر بكند ايام
محدودی بيش نخواهد بود . بگو آيا در اين
باره از خدا پيمانی گرفتهايد ؟ - البته
اگر پيمان داشته باشيد خدا خلف عهد
نمیكند - يا اينكه چيزی را كه نمیدانيد
به خدا میبنديد ؟ مطمئن باشيد كسی كه
گناه فراهم میسازد و خطاهايش بر او
احاطه كردهاند برای هميشه همنشين و همدم
آتش خواهد بود . و كسانی كه ايمان دارند و
كارهای نيك بجا میآورند اهل بهشتند و در
آن جاويد خواهند بود "
. . 2 قرآن در جای ديگر در پاسخ همين
پندار يهود میگويد : «: « و قالوا لن
يدخل الجنة الا من كان هودا او نصاری ،
تلك امانيهم ، قل هاتوا برهانكم ان كنتم
صادقين 0 بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن
فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم
يحزنون »( 1 ) . " و گفتند جز يهودی يا
نصرانی كسی داخل بهشت نمیشود . اين "
آرزوها " ی ايشان است . بگو اگر راستگوييد
دليلتان را بياوريد . چرا ، هر كس كه
خويشتن را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد
اجرش در نزد خدايش محفوظ است و بر اين
دسته ترس و بيمی نيست و غمين نيز نخواهند
گشت "
در سوره نساء ، مسلمانان هم به يهود و
نصاری ضميمه شدهاند . قرآن كريم انديشه
تبعيضهای بی جهت را از هر كس كه باشد
میكوبد . گويی مسلمانان از افكار اهل
كتاب متأثر شده و در برابر ادعای آنان كه
خود را عزيز بلا جهت میپنداشتند ، اينان
هم چنين ادعائی را در مورد خود روا داشته
بودند . قرآن كريم در ابطال اين خيالهای
خام چنين میفرمايد : « ليس بامانيكم و لا
امانی اهل الكتاب ، من يعمل سوءا يجز به و
لا يجد ه من دون الله وليا و لا نصيرا 0 و
من يعمل من الصالحات من ذكر او انثی و هو
مؤمن فاولئك يدخلون الجنة و لا يظلمون
نقيرا »( 2 ) . " به آرزوهای شما نيست ،
به آرزوهای اهل كتاب هم نيست ، هر كس كار
زشتی مرتكب شود كيفر داده میشود و در
برابر خدا حامی و مدافعی از برای خويش
نمیيابد ، و هر كس از كارهای نيك بهره
بگيرد - خواه مرد باشد يا زن - اينچنين
كسان در صورتی كه با ايمان باشند وارد
بهشت میگردند و ذرهای مورد ستم قرار
نمیگيرند " . . 5 گذشته از آياتی كه
قربها و عزتهای بی جهت را محكوم میكند ،
آيات ديگری هست كه مضمونش اين است كه
خدای متعال اجر هيچ كار نيكی را ضايع
نمیكند
اين آيات نيز دليل قبولی عمل خير عموم
مردم - اعم از مسلمان و غيرمسلمان - گرفته
شده است . در سوره " زلزلت " میخوانيم :
« فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره 0 و من
يعمل مثقال ذرش شرا يره »( 1 ). " هر كس
كه هموزن ذرهای - يعنی كوچكترين شیء
محسوس - كار نيك كند ، آن كار را میبيند
و هر كس كه هموزن ذرهای كار بدی مرتكب
شود نيز آن كار
ودر آیه دیگر.
« ان الذين آمنوا و الذين هادوا و
الصابئون و النصاری من آمن بالله و اليوم
الاخر و عمل صالحا فلا خوف عليهم و لا هم
يحزنون »( 1 ) . " آنان كه ايمان
آوردهاند ( يعنی مسلمانها ) و يهوديان و
صابئين و نصرانيها ، همه كسانی كه ايمان
به خدا و روز رستاخيز داشته باشند و كار
شايسته بجا آورند ، بی خوف و واهمه خواهند
بود و غمگين نيز نمیگردند "
. در اين
آيه ، برای رستگاری و ايمنی از عذاب خدا
سه شرط ذكر شده است : ايمان به خدا ،
ايمان به روز رستاخيز ، و عمل نيك ، قيد
ديگری نشده است برخی از روشنفكران
مابها پا فراتر نهاده و گفتهاند كه هدف
انبياء دعوت به عدالت و نيكوكاری است و
بنابر قانون " خذ الغايات و اترك المبادی
" ( هدف را بگير و مقدمات را رها كن )
بايد بگوييم كه عدالت و نيكوكاری حتی از
مردمان كافر به خدا و قيامت هم مقبول است
. بنابراين كسانی كه منكر خدا و قيامتند
ولی خدمات بزرگ فرهنگی ، بهداشتی ،
اقتصادی ، سياسی و اجتماعی به بشريت تقديم
میدارند دارای اجر بزرگی خواهند بود .
البته اينها به آياتی از قبيل " « انا لا
نضيع اجر من احسن عملا »" و يا " « فمن
يعمل مثقال ذرش خيرا يره » " میتوانند
استدلال كنند اما آياتی از قبيل آيه فوق
خلاف مدعای آنها را بيان میكند . اكنون
دلائل گروه ديگر را ملاحظه كنيم :
سختگيرها
در قبال روشنفكران گشاد باز كه مدعيند عمل
خير از هر كس در هر وضع و حالی كه باشد
مقبول درگاه خداست مقدسان سختگير قرار
گرفتهاند و اينها درست در نقطه مقابل
آنها موضعگيری كردهاند . اينها میگويند
: محال است كه عملی از غيرمسلمان پذيرفته
باشد . اعمال كافران و همچنين مسلمانان
غير شيعه يك پول هم ارزش ندارد . كافر و
مسلمان غير شيعه ، خودش مردود و مطرود است
پس عملش به طريق اولی مردود است چنانچه
سنی های از تیپ وهابیت عمل تشیع را نزد
خدا باطل میدانند وایشان را مشرک
میخوانند. . اين گروه نيز دو دليل
میآورند : عقلی و نقلی .
1 دليل عقلی : دليل عقلی اين گروه اين
است كه اگر بنا باشد اعمال غير مسلمان و
يا مسلمان غير شيعه مقبول درگاه
الهی باشد پس فرق ميان مسلمان و غير
مسلمان ، و همچنين فرق ميان شيعه و غير
شيعه چيست ؟ فرق ميان آنها يا بايد به
اين ترتيب باشد كه اعمال نيك از مسلمان و
شيعه مقبول باشد و از نا مسلمان و يا
مسلمان غير شيعه مقبول نباشد ، يا به اين
ترتيب كه اعمال بد در مسلمانان شيعه عقاب
نداشته باشد و در غير آنها عقاب داشته
باشد . اما اگر بنابراين باشد كه اعمال
نيك هر دو گروه پاداش نيك داشته باشد و
اعمال بد هر دو گروه كيفر داشته باشد پس
فرق ميان آنها چه خواهد بود ؟ و اثر اسلام
و تشيع در اين فرض چه میتواند باشد ؟
تساوی كافر و مسلمان و همچنين تساوی شيعه
و غير شيعه در حساب اعمال ، معنايش جز اين
نيست كه اساسا اسلام و تشيع چيز زائد و
لغو و غير لازمی است .
. 2 دليل نقلی :
علاوه بر استدلال فوق ، اين دسته به دو
آيه از قرآن كريم و پارها ی از روايات و
احاديث استدلال میكنند . در پارهای از
آيات قرآن ، تصريح شده كه عمل كافر غير
مقبول است ،
. در سوره مباركه
ابراهيم ، خدا اعمال كفار را به خاكستری
تشبيه میكند كه به وسيله تندبادی
پراكنده شود و از دست برود : « مثل الذين
كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح
فی يوم عاصف لا يقدرون مما كسبوا علی شیء
، ذلك هو الضلال البعيد »( 1 ) . " مثل
كافران اينگونه است كه كارهای ايشان همچون
توده خاكستری است كه در يك روزطوفانی
دستخوش باد سختی گردد ، بر چيزی از آنچه
فراهم كردهاند دست نمیيابند ، آن است
گمراهی عميق " . در آيه ای از سوره مباركه
نور ، اعمال كافران به سرابی تشبيه شده
است كه " آب نما " است ولی از نزديك هيچ
است .
اين آيه میفرمايد : خدمات
بزرگی كه چشمها را خيره میكند و در نظر
برخی ساده لوحها حتی از خدمات انبياء هم
بزرگتر است اگر با ايمان به خدا توأم
نباشد هيچ و پوچ است و عظمت آن ، خيالی
بيش نيست ، همچنان كه سراب . اينك متن
آيه كريمه : « و الذين كفروا اعمالهم
كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتی اذا
جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده فوفيه
حسابه ، و الله سريع الحساب »(1) . " و
كافران كارهايشان همچون سرابی در بيابان
است كه شخص تشنه آن را آب میپندارد ، تا
وقتی كه نزديك آن بيايد میبيند كه هيچ
نيست ، و خدا را در آنجا میيابد كه به
حساب وی میرسد و خدا بی درنگ حساب را
تصفيه میكند " . اين ، مثل كار نيك
كافران است كه به نظر نيك میآيد ، وای از
اعمال بد ايشان . مثل آن را در آيه بعد
چنين میخوانيم : « او كظلمات فی بحر لجی
يغشاه موج ، من فوقه موج ، من فوقه سحاب ،
ظلمات بعضها فوق بعض ، اذا اخرج يده لم
يكد يراها ، و من لم يجعل الله
ه
نورا فما له من نور ».
" يا همچون
پارههای ظلمت در دريايی ژرف ، كه آن را
موجی كه روی آن موجی است فرا گيرد ، و در
بالا ابری قرار گرفته باشد ، وقتی آدمی
دست خويش را بيرون آورد نتواند آن را
ببيند . هر كه را خدا روشنی ندهد ، هيچ
روشنی ندارد " . از ضميمه ساختن اين آيه
با آيه قبل چنين استنباط میكنيم كه اعمال
نيك كافران با همه ظاهر فريبا ، سرابی بی
واقعيت است و اما اعمال بد ايشان ، شر
اندر شر و ظلمت روی ظلمت است.
ارزش
ایمان:
درباره ارزش ايمان در سه مرحله
بايد بحث كرد :
. 1: آيا فقدان اعتقاد
و ايمان به اصول دين از قبيل توحيد و نبوت
و معاد ، و بر حسب ديد اسلامی شيعی ،
اينها به علاوه امامت و عدل ، در هر
شرايطی كه فرض شود موجب عذاب الهی است ؟
يا آنكه امكان دارد كه برخی از بی
ايمانان ، معذور باشند و در مقابل
بیايمانی معاقب نباشند ؟
. 2: آيا
ايمان شرط حتمی قبول عمل خير است بطوری كه
هيچ كار نيكی از غير مسلمانان و بلكه غير
شيعه پذيرفته نيست ؟
. 3: آيا كفر و
انكار ، موجب حبط و از بين بردن اعمال خير
نمیشود ؟ در ضمن مباحث آينده ، هر سه
مرحله را مورد بررسی قرار خواهيم داد .
مؤاخذه بر كفر
شكی نيست كه كفر بر دو نوع است : يكی كفر
از روی لجبازی و عناد كه كفر جحود ناميده
میشود و ديگر كفر از روی جهالت و نادانی
و آشنا نبودن به حقيقت . در مورد اول ،
دلائل قطعی عقل و نقل گوياست كه شخصی كه
دانسته و شناخته ، با حق ، عناد میورزد و
در صدد انكار بر میآيد مستحق عقوبت است
. ولی در مورد دوم بايد گفت اگر جهالت و
نادانی از روی تقصير كاری شخص نباشد مورد
عفو و بخشش پروردگار قرار میگيرد . برای
توضيح اين مسأله لازم است قدری درباره
تسليم و عناد بحث كنيم . قرآن كريم
میفرمايد : « يوم لا ينفع مال و لا بنون
الا من اتی الله بقلب سليم
روزی كه مال و پسران به درد انسان
نمیخورند جز اينكه كسی با قلب سالم نزد
خدا بيايد " .
مراتب تسليم
اساسی ترين شرط سلامت قلب ، تسليم بودن در
مقابل حقيقت است . تسليم
سه مرحله
دارد : تسليم تن ، تسليم عقل ، تسليم دل .
زمانی كه دو حريف با يكديگر نبرد
میكنند و يكی از طرفين احساس شكست
میكند ممكن است تسليم گردد . در اين گونه
تسليمها ، معمولا حريف مغلوب دستهای خود
را به عنوان تسليم بالا میكند و از ستيز
و جنگ باز میايستد و در اطاعت حريف در
میآيد يعنی هر طوری كه حريفش فرمان دهد
عمل میكند . در اين نوع از تسليم ، تن و
جسم تسليم میشود اما فكر و انديشه تسليم
نمیگردد ، بلكه مرتبا در فكر تمرد است ،
دائما میانديشد كه چگونه ممكن است فرصتی
بدست آورد تا دوباره بر حريف چيره گردد .
اين وضع عقل و فكر او است و از لحاظ عواطف
و احساسات نيز دائما به دشمن نفرين
میفرستد . اينگونه از تسليم كه تسليم بدن
است منتهای قلمروی است كه زور میتواند
تسخير كند .
مرحله ديگر تسليم ، تسليم
عقل و فكر است . قدرتی كه میتواند عقل را
تحت تسليم در آورد قدرت منطق و استدلال
است . در اينجا از زور بازو كاری ساخته
نيست . هرگز ممكن نيست كه با كتك زدن ، به
يك دانش آموز فهمانيد كه مجموع زوايای
مثلث برابر با دو قائمه است . قضايای
رياضی را با استدلال بايد ثابت كرد و راهی
ديگر ندارد . عقل را فكر و استدلال ،
تسخير و وادار به تسليم میكند . اگر دليل
كافی وجود داشته باشد و بر عقل عرضه شود
و آن را فهم كند ، تسليم میگردد ولو آنكه
همه زورهای جهان بگويد تسليم نباش .
معروف است وقتی كه گاليله را به خاطر
اعتقاد به حركت زمين و مركزيت خورشيد
شكنجه میدادند وی از بيم اينكه او را آتش
بزنند از عقيده علمی خود اظهار توبه كرد
، در همان حال روی زمين چيزی مینوشت ،
ديدند نوشته است :
" با توبه گاليله
زمين از گردش خود باز نمیايستد
زور میتواند بشر را وادار كند كه به زبان
از گفته خويش برگردد ولی فكر بشر هرگز
تسليم نمیشود مگر وقتی كه با نيروی منطق
و برهان مواجه گردد .
« قل هاتوا
برهانكم ان كنتم صادقين »( 1 ) . " دليل
خويشتن را بياوريد اگر راستگو هستيد " .
سومين مرحله تسليم ، تسليم قلب است .
حقيقت ايمان تسليم قلب است ، تسليم زبان
يا تسليم فكر و عقل اگر با تسليم قلب توأم
نباشد ايمان نيست . تسليم قلب مساوی است
با تسليم سراسر وجود انسان و نفی هرگونه
جحود و عناد . ممكن است كسی در مقابل يك
فكر ، حتی از لحاظ عقلی و منطقی تسليم
گردد ولی روحش تسليم نگردد . آنجا كه شخص
از روی تعصب ، عناد و لجاج میورزد و يا
به خاطر منافع شخصی زير بار حقيقت نمیرود
، فكر و عقل و انديشهاش تسليم است اما
روحش متمرد و طاغی و فاقد تسليم است و به
همين دليل فاقد ايمان است ، زيرا حقيقت
ايمان همان تسليم دل و جان است . خدای
متعال میفرمايد :
²يا ايها الذين
آمنوا ادخلوا فی السلم كافة و لا تتبعوا
خطوات الشيطان ( 2 ) .
" ای كسانی كه
ايمان آوردهايد ، در قلعه سلم داخل شويد
و گامهای شيطان را پيروی نكنيد " . يعنی
روحتان با عقلتان جنگ نكند ، احساساتتان
با ادراكاتتان ستيز ننمايد . داستان شيطان
كه در قرآن كريم آمده است نمونهای از كفر
قلب و تسليم عقل است . شيطان خدا را
میشناخت ، به روز رستاخيز نيز اعتقاد
داشت ، پيامبران و اوصياء پيامبران را نيز
كاملا میشناخت و به مقام آنها اعتراف
داشت ، در عين حال خدا او را كافر ناميده
و دربارهاش فرموده است : « و كان من
الكافرين »( 3 ) .
اسلام واقعی و اسلام منطقهای
ما معمولا وقتی میگوييم فلان كس مسلمان
است يا مسلمان نيست نظر به واقعيت مطلب
نداريم . از نظر جغرافيايی ، كسانی را كه
در يك منطقه زندگی میكنند و به حكم
تقليد و وراثت از پدران و مادران ،
مسلمانند ، مسلمان میناميم و كسانی ديگر
را كه در شرايط ديگر زيستهاند و به حكم
تقليد از پدران و مادران ، وابسته به دينی
ديگر هستند ، يا اصلا بیدينند ، غير
مسلمان میناميم . بايد دانست اين جهت
ارزش زيادی ندارد ، نه در جنبه مسلمان
بودن و نه در جنبهنامسلمان بودن و كافر
بودن . بسياری از ماها مسلمان تقليدی و
جغرافيايی هستيم ، به اين دليل مسلمان
هستيم كه پدر و مادرمان مسلمان بودهاند
و در منطقهای به دنيا آمده و بزرگ
شدهايم كه مردم آن مسلمان بودهاند .
آنچه از نظر واقع با ارزش است اسلام واقعی
است و آن اين است كه شخص قلبا در مقابل
حقيقت تسليم باشد ، در دل را به روی حقيقت
گشوده باشد تا آنچه كه حق است بپذيرد و
عمل كند و اسلامی كه پذيرفته است بر اساس
تحقيق و كاوش از يك طرف ، و تسليم و بی
تعصبی از طرف ديگر باشد . اگر كسی دارای
صفت تسليم باشد و به عللی حقيقت اسلام بر
او مكتوم مانده باشد و او در اين باره بی
تقصير باشد ، هرگز خداوند او را معذب
نمیسازد ، او اهل نجات از دوزخ است .
خدای متعال میفرمايد : « و ما كنا معذبين
حتی نبعث رسولا »( 1 ) . " ما چنين نيستيم
كه رسول نفرستاده ( حجت تمام نشده ) بشر
را معذب كنيم " . يعنی محال است كه خدای
كريم حكيم كسی را كه حجت بر او تمام نشده
است عذاب كند . اصوليين مفاد اين آيه را
كه تأييد حكم عقل است " قبح عقاب بلا
بيان " اصطلاح كردهاند ، میگويند تا
خدای متعال حقيقتی را برای بندهای آشكار
نكرده باشد زشت است كه او را عذاب كند .
برای نشان دادن اين حقيقت كه ممكن است
افرادی يافت شوند كه دارای روح
تسليم باشند ولو آنكه اسما مسلمان نباشند
،
دكارت ، فيلسوف فرانسوی - مطابق اظهارات
خودش - نمونه خوبی است . در شرح حال وی
نوشتهاند كه وی فلسفه خود را از شك شروع
كرد ، در همه معلومات خويش شك كرد و از
صفر شروع نمود ، فكر و انديشه خودش را
نقطه شروع قرار داده گفت : " من
میانديشم پس وجود دارم " . پس از اثبات
وجود خويش ، روح را اثبات كرد و همچنين
وجود جسم و وجود خدا برايش قطعی شد . كم
كم به موضوع انتخاب دين رسيد ، مسيحيت را
كه در كشورش دين رسمی بود انتخاب كرد .
ولی يك سخن جالب دارد و آن اين است كه
میگويد من نمیگويم مسيحيت حتما بهترين
دينی است كه در همه دنيا وجود دارد ، من
میگويم در ميان اديانی كه الان من
میشناسم و به آنها دسترسی دارم مسيحيت
بهترين دين است . من با حقيقت ،
جنگندارم ، شايد در جاهای ديگر دنيا ،
دينی باشد كه بر مسيحيت ترجيح داشته باشد
، و از قضا ايران را به عنوان يك كشوری كه
از آنجا بی خبر است و نمیداند م ردم آنجا
چه دين و مذهبی دارند مثال میآورد
،
میگويد من چه میدانم ؟ شايد مثلا در
ايران دين و مذهبی وجود داشته باشد كه بر
مسيحيت ترجيح دارد . اينگونه اشخاص را
نمیتوان كافر خواند ، زيرا اينها عناد
نمیورزند ، كافر ماجرايی نمینمايند ،
اينها در مقام پوشيدن حقيقتنيستند .
ماهيت كفر ، چيزی جز عناد و ميل به
پوشانيدن حقيقت نيست . اينها " مسلم فطری
" میباشند . اينها را اگر چه مسلمان
نمیتوان ناميد ولی كافر هم نمیتوان
خواند ، زيرا تقابل مسلمان و كافر از قبيل
تقابل ايجاب و سلب و يا عدم و ملكه - به
اصطلاح منطقيين و فلاسفه - نيست ، بلكه از
نوع تقابل ضدين است ، يعنی از نوع تقابل
دو امر وجودی است نه از نوع تقابل يك امر
وجودی و يك امر عدمی . البته اينكه دكارت
را به عنوان مثال ذكر كرديم برای اين نبود
كه از اصل اولی كه بيان كرديم خارج شويم .
از اول شرط كرديم كه درباره اشخاص اظهار
نظر نكنيم . مقصود ما از تمثيل به دكارت
اين است كه اگر فرض كنيم آنچه او گفته
راست باشد و او در مقابل حقيقت همان
اندازه تسليم بوده كه اظهار داشته است ،
و از طرف ديگر واقعا هم دسترسی بيشتر
برای تحقيق نداشته است ، او يك مسلمان
فطری بوده است .