لـقمــــان
حکِیم کی بود
بر گرفته از تفسیر نمونه
آيه و
ترجمه:
وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا
لُقْمَنَ
الحِْكْمَةَ أَنِ
اشكُرْ للَّهِ وَ مَن يَشكرْ فَإِنَّمَا يَشكُرُ لِنَفْسِهِ وَ
مَن كَفَرَ
فَإِنَّ اللَّهَ غَنىُّ حَمِيدٌ(12)وَ
إِذْ قَالَ لُقْمَنُ لابْنِهِ
وَ هُوَ يَعِظهُ
يَبُنىَّ لا تُشرِك بِاللَّهِ إِنَّ الشرْك لَظلْمٌ
عَظِيمٌ(13)وَ
وَصيْنَا الانسنَ بِوَلِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى
وَهْنٍ وَ فِصلُهُ
فى عَامَينِ أَنِ اشكرْ لى وَ لِوَلِدَيْك إِلىَّ
الْمَصِيرُ(14)وَ
إِن جَهَدَاك عَلى أَن تُشرِك بى مَا لَيْس لَك بِهِ عِلْمٌ
فَلا تُطِعْهُمَا
وَ صاحِبْهُمَا فى الدُّنْيَا مَعْرُوفاً ط
ســـــورۀ
لقمــــــــــان:
در
عظمت مقام او همين بس كه خدا اندرزهايش را در كنار سخنان خود
قرار داده ، و در
لابلاى آيات قرآن ذكر فرموده است ، آرى هنگامى كه قلب انسان بر
اثر پاكى و تقوى
به نور حكمت روشن گردد، سخنان الهى بر زبانش جارى مى شود و همان
مى گويد كه خدا مى
گويد، و آن گونه مى انديشد كه خدا مى پسندد!با
اين توضيح
كوتاه به تفسير
آيات باز مى گرديم
.
در نخستين آيه مى
فرمايد:
((ما به لقمان
حكمت داديم ، و به او گفتيم كه براى خدا شكرگزارى كن ،
چرا كه هر كس شكر
نعمت او را ادا كند، به سود خويش شكر كرده ، و هر كس كفران كند،
زيانى به خدا نمى
رساند، چرا كه خداوند، بى نياز و ستوده است
.و اينكه
حكمت
چيست ؟ بايد گفت
براى حكمت
)) معانى فراوانى
ذكر كرده اند، مانند
((شناخت
اسرار جهان هستی
- آگاهى از حقايق
قرآن
-(
رسيدن به حق از
نظر گفتار و
عمل معرفت و
شناسائى خداوند.اما
همه اين معانى را مى توان يكجا جمع كرده و در تفسير حكمت
چنين گفت : حكمتى
كه قرآن از آن سخن مى گويد و خداوند به لقمان عطا فرموده بود
((مجموعه اى از
معرفت و علم ، و اخلاق پاك و تقوا و نور هدايت
بوده است.
. 1
لقــــمان
كـــه بود؟
نام لقمان در دو آيه از
قرآن در همين سوره آمده است ، در قرآن دليل
صريحى بر اينكه او
پيامبر بوده است يا تنها يك فرد حكيم ، وجود ندارد، ولى لحن قرآن
در مورد لقمان ،
نشان مى دهد كه او پيامبر نبود، زيرا در مورد پيامبران سخن از
رسالت و دعوت به
سوى توحيد و مبارزه با شرك و انحرافات محيط و عدم مطالبه اجر و
پاداش و نيز بشارت
و انذار در برابر امتها معمولا ديده مى شود، در حالى كه در مورد
لقمان هيچيك از
اين مسائل ذكر نشده و تنها اندرزهاى او كه به صورت خصوصى كه با
فرزندش بيان شده
- هر چند محتواى آن جنبه عمومى دارد - آمده است ، و اين گواه بر
اين است كه او
تنها يك مرد حكيم بوده است
.
در حديثى كه از
پيامبر گرامى اسلام
(صلى اللّه عليه و
آله و سلّم ) نيز نقل شده چنين مى خوانيم :
((به
حق مى گويم كه لقمان پيامبر نبود، ولى بنده
اى بود كه بسيار
فكر ميكرد، ايمان و يقينش عالى بود، خدا را دوست مى داشت ، و خدا
نيز او را دوست
داشت ، و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود . در بعضى از تواريخ آمده است كه لقمان
غلامى سياه از مردم
سودان مصر بود، و
با وجود چهره نازيبا، دلى روشن و روحى مصفا داشت ، او از همان
آغاز به راستى سخن
مى گفت ، و امانت را به خيانت نمى آلود، و در امورى كه مربوط به
او نبود دخالت نمى
كرد.بعضى
از مفسران احتمال نبوت او را داده اند ولى چنانكه
گفتيم هيچ دليل بر
آن نيست .
لقمــان
حکیم در قــر آن.
قرآن بعد از معرفى لقمان
و مقام علم
و حكمت او به
نخستين اندرز وى كه در عين حال مهمترين توصيه به فرزندش مى باشد اشاره
كرده چنين مى
فرمايد:
به خاطر بياور
هنگامى را كه لقمان
به فرزندش ، در
حالى كه او را موعظه مى كرد، گفت : پسرم هيچ چيز را شريك خدا قرار
مده كه شرك ظلم
عظيمى است.
حكمت لقمان ايجاب
مى كند كه قبل از
هر چيز به سراغ
اساسى ترين مساله عقيدتى برود و آن مسئله توحيد
است ، توحيد در
تمام زمينه ها و
ابعاد، زيرا
هرحركت تخريبى و ضد الهى از شرك سرچشمه مى گيرد، از دنيا پرستى مقام
پرستى ، هوا پرستى
، و مانند آن كه هر كدام شاخه اى از شرك محسوب مى
شود.
همانگونه كه اساس
تمام حركتهاى صحيح و سازنده ، توحيد است ، تنها دل به خدا
بستن و سر بر
فرمان او نهادن و از غير او بريدن و همه بتها را در آستان كبريائى او در هم شكستن
!
دو آيه
بعد در حقيقت جمله
هاى معترضه اى است كه در لابلاى اندرزهاى لقمان از سوى خداوند
بيان شده است ،:
((ما به انسان
درباره پدر و مادرش
سفارش كرديم
)) (ووصينا
الانسان بوالديه
}آنگاه
به زحمات
فوق العاده مادر
اشاره كرده مى گويد:
((مادرش او را حمل
كرد در
حالى كه هر روز
ضعف و سستى تازه اى بر ضعف او افزوده مى شد))
{حملته
امه وهنا على وهن
}
اين مسئله از نظر علمى ثابت شده ، و تجربه نيز نشان داده كه مادران
در دوران باردارى
گرفتار وهن و سستى مى شوند، چرا كه شيره جان و مغز استخوانشان را
به پرورش جنين خود
اختصاص مى دهند، و از تمام مواد حياتى وجود خود بهترينش را تقديم
او مى دارند
.به
همين دليل ، مادران در دوران باردارى گرفتار كمبود انواع
ويتامينها مى شوند
كه اگر جبران نگردد ناراحتيهائى براى آنها به وجود مى آورد، حتى
اين مطلب در دوران
رضاع و شير دادن نيز ادامه مى يابد، چرا كه
((شير، شيره جان
مادر است. به هر حال مادر بزرگترين فداكارى را هم از نظر روحى و عاطفى ، و هم
از نظر جسمى ، و
هم از جهت خدمات در مورد فرزندش انجام مى دهد.جالب
اينكه در
آغاز توصيه درباره
هر دو مى كند ولى به هنگام بيان زحمات و خدمات تكيه روى زحمات
مادر مى نمايد تا
انسان را متوجه ايثارگريها و حقعظيم او مى سازد.
.سپس
مى گويد:
توصيه كردم
كه هم شكر مرا
بجاى آور و هم شكر پدر و مادرت را))
(ان
اشكر لى
و
لوالديك
).شكر مرا بجا آور
كه خالق و منعم اصلى توام و چنين پدر و مادر
مهربانى به تو
داده ام و هم شكر پدر و مادرت را كه واسطه اين فيض و عهده دار انتقال
نعمتهاى من به تو
مى باشند.و
چقدر جالب و پر معنى است كه شكر پدر و مادر درست
در كنار شكر خدا
قرار گرفته
.و در پايان آيه
با لحنى كه خالى از تهديد و عتاب
نيست مى فرمايد:
((بازگشت همه شما
به سوى من است
)) (الى المصير).آرى
اگر در اينجا كوتاهى كنيد در آنجا تمام اين
حقوق و زحمات و
خدمات مورد بررسى قرار مى گيرد و مو به مو حساب مى شود، بايد از
عهده حساب الهى در
مورد شكر نعمتهايش ، و همچنين در مورد شكر نعمت وجود پدر و مادر
و عواطف پاك و بى
آلايش آنها بر آئيد.
2
_گوشه اى
از حكمت لقمان
بعضى از مفسران در اينجا
به تناسب اندرزهاى لقمان كه در آيات اين
سوره منعكس است
قسمتهائى از سخنان حكمت آميز اين مرد الهى را بازگو كرده اند كه ما
فشرده اى از آن را
در اينجا مى آوريم
:
الف
: لقمان به فرزندش چنين مى گفت
: پسرم ! دنيا درياى ژرف
و عميقى است كه
خلق بسيارى در آن غرق شده اند، تو كشتى خود را در اين دريا ايمان به
خدا قرار ده ،
بادبان آن را توكل بر خدا، زاد و توشه ات را در آن تقواى الهى ، اگر
از اين دريا رهائى
يابى به بركت رحمت خدا است ، و اگر هلاك شوى به خاطر گناهان تو
است.
ب
-
در گفتار ديگرى به فرزندش در آداب
مسافرت چنين مى
گويد:
پسرم ! هنگامى كه
مسافرت مى كنى ، اسلحه و لباس و خيمه و
وسيله نوشيدن آب ،
و وسائل دوختن و داروهاى ضرورى را كه هم خود، و هم همراهانت از
آن استفاده مى
توانيد بكنيد بردار، * و با همسفران در همه چيز جز در معصيت الهى
همراهى كن
*.پسرم
! هنگامى كه با جمعى مسافرت كردى در كارهايت با آنها مشورت كن
.در صورت آنها
تبسم نما.*در
مورد زاد و توشه اى كه دارى سخاوتمند باش *
.هنگامى كه تو را
صدا زنند پاسخ گو و اگر از تو كمك بخواهند آنها را يارى كن
*.تا
مى توانى سكوت اختيار كن
.نماز بسيار بخوان
* در مركب و آب و غذا كه
دارى سخاوتمند باش
*
.اگر
از تو گواهى به حق بطلبند گواهى ده *
.اگر از تو
مشورتى بخواهند
براى به دست آوردن نظر صائب كوشش كن و بدون انديشه و تامل كافى پاسخ
مگو، * و تمام
نيروى تفكرت را براى جواب مشورت به كار گير كه هر كس در پاسخ مشورت
خالصترين نظر خود
را اظهار نكند، خداوند نعمت تشخيص و انديشه را از او مى
گيرد.
هنگامى كه ببينى
همراهان تو راه مى روند، و تلاش مى كنند، با آنها
به تلاش بر خيز *
.دستور
كسى را كه از تو بزرگتر است بشنو *.اگر
از
تو تقاضاى مشروعى
دارند هميشه جواب مثبت بده ، و هرگز نه نگوى ، زيرا گفتن نه ،
نشانه عجز و
ناتوانى و سبب ملامت است
.*..هرگز
نماز را از اول وقت تاخير نينداز،
و اين دين خود را
فورا ادا كن
.با جماعت نماز
بگذار، هر چند در سختترين حالات
باشيد.*..اگر
مى توانى از هر غذائى مى خواهى بخورى قبلا مقدارى از آن را در راه
خدا انفاق كن
*.كتاب
الهى را تلاوت كن ، و ذكر خدا را
فراموش منما.
ج
-
اين داستان نيز از لقمـان معروف است ، در
آن هنگام كه به
صورت برده اى براى آقايش كار مى كرد، روزى به او گفت : گوسفندى براى
من ذبح كن و دو
عضو كه بهترين اعضاى آنست براى من بياور.او
گوسفندى را ذبح كرد
و زبان و دل آن را
براى وى آورد
.چند
روز ديگر همين دستور را به او داد منتها
گفت ، دو عضو كه
بدترين اعضاى آن است براى من بياور لقمان بار ديگر گوسفندى را ذبح
كرد و همان زبان و
دل را براى او آورد، او تعجب كرد و از اين ماجرا سؤ ال كرد،
لقمان در پاسخ گفت
: قلب و زبان اگر پاك باشند از هر چيز بهترند و اگر ناپاك شوند
از همه چيز خبيثتر
و بدتر!.