
محمد نادر علم
سخنی با بزرگان
دوستان گررامی وخوانندگان محترم از چندی بدینسو از آدرس بزرگان به
نوشته های نصیحت گونه ای بر میخوریم زیرعناوین خطاب به جوانان
وروشنفکران ویا (روی سخنم با جوانان است ) یا جوانا ن عزیز و غیره ...
اما جوانا ن با دغدغه های فراوان که دارند با این دلسوزی بزرگان کدام
عکس العمل گرمی نشان نداده اند. کسانی هم که نظر و یا جوابی داده اند
از قشر جوان نه که از بزرگان بوده اند.. من از خیلی وقت پیش منتظر عکس
العمل نهاد های فر هنگی ومدنی جوانان بودم که اگر حرف و یا سخنی هست
با بزرگان درمیان بگذارند اما متأسفانه سکوت شانرا نفهمیدم علامت رضائت
بود ویا بی إعتنائی وبی إعتمادی.
یگانه نهاد جوانانیکه محترم حسن حکیمی ریاست آنرا دارد در گیر مسائل
روز میباشد وبیشتر با بزرگان خصوصا مسئولین دست اول مانند ولایت
وشهردار د ست وپنجه نرم میکند یعنی ایشان هم قبل از جوانان بیشتر به
مشکلات بزرگان تماس میگیرند که بزرگان هم جوانان دیگر را به سنگر گیری
می طلبند البته امکانات دارند واین وضعیت خسته کن نیرو جوانان را در
برابر یکدیگر قرار داده و من با تمام احترام که به آقای حکیمی دارم و
اینکه ایشان هم یکی از جوانان پر انرژی هستند اما این انرژی ووقت را
برای کار های غیر از جوانان به هدر میدهند .از ایشان تقاضا میکنم
مسئولیت رد وتأئید والی وقوماندان را به شورائی ولایتی وقوماندانان زور
دار وموی سفیدان متنفذ واگذار کنند وتنها مشکلات جوانان را درمحراق
توجه خویش قرار دهند ومارا هم شریک این امر سازند.حال که از راز دل با
آقای حکیمی خلاص شدم میروم تا با بزرگان حرفی داشته باشم.
بزرگان گرامی ومحترم! من یکی از لک ها ویا ملیون ها جوان مورد خطاب شما
هستم میخواهم نا گفته های جوانان را به گوش شما برسانم چون این جوانان
هم حق وحقوقی به گردن شما بزرگان چون وکلای محترم،والی محترم ، و همه
بزرگا ن بنام مسئول ویا کارشناس وسیاست مدار،فرهنگی، والی ،فرماندار،
وکیل ،سناتور ورئیس شورای ولایتی وشورای صلح شهرت دارید امید به تناسب
نام وصلاحیت در برابر جوانان مسئولیت پذیر هم باشید.وموارد ذیل را
رعایت فر مائید.
اول بخاطر
رسیدن بنام وشهرت وحفظ چوکی سر مایه خودرا بخاطر استخدام جوانان در
برابر یکدیگر استفاده نکنید چون میدانیم جوانان تنها قلم دارند وزبان
وشما بیشتر پول وزور وامکانات وکش وفش..
دوم. بر نامه
هائیکه بخاطر توحید وتوجیه جوانان در یک خط مستقیم دارید برای شان رسما
بیان کنید تا جوانان من حیث سر مایه های اینده آمادگی کامل داشته
باشند.اینطور نباشد هر نهاد فرهنگی جوانان ویا مدنی با گرفتن یکمقدار
کمک یک طرف را مدح وطرف دیگر را هجو کند.بلی جوانان تا هنوز به اقتصاد
وسر مایه نرسیده اند نیاز متدی شاید ایشان را منحرف سازد.
سوم:شما بزرگان
از مسائل قومی وسمتی وحزبی خیلی نام میگیرید فکر نمکینید جوانان را با
خود براه غیر واقعی رهنمون میسازید ؟.بناء بجای رویارویئ وتقابل
وانتقامگیری درس محبت وإعتماد سازی را بجوانان بدهید.
چهارم:بزرگان
ما اگر وکیل اند ویا رئیس ویا سیاسی یا والی و وفر مانده وجنرال گاهی
هم جلسات مشترک بخاطر نشانی کردن مشکلات غور دائر نکردند واز پیشرفت
کار خود بجوانان چیزی نگفتند حالانکه سوال اینجاست مگه کاری کردند که
پیشرفت هم در میان باشد ؟ تنها نصحیت میکنند وانتظار اطاعت دارند.ما هر
روز انتظار داریم خبری را بخوانیم که وکلای غور در پارلمان و.یا بیرون
پارلمان طرح را ارائه کردند که به نفع غور بوده.میگویند هر وکیل
پیشنهاد قومی آن در جیب آن است واز وکیل دیگر پنهان میکند تا وزیری را
ببیند وآنرا مأمور آرشیف مقرر کند ودر هر پست ولایت غور چندین نفر
منظور ی دارد.
.سیاسیون ما
بیشتر مشکلات کابل وپاکستان وایران وآمریکا را بر میشمرند واما زیر ریش
خود غور را نمی بینند به همین تر تیب تحلیلگران واقتصاد دانان ما از
تنگه هرمز ووال استریت صحبت میکنند. آخر شما در غور تولد شدید از همان
آب وخاک وهوا استفاده کردید ودر فیس بک صد ها تن لقب غوری دارید.
بزرگانیکه با نوشته های نصیحت گونۀ شان جوانان را مخاطب قرار میدهند و
به آدرس جوانان سخن میگویند باید عرض کنم که چرا ایشان اول کوشش بر
اعتماد سازی نمی کنند تا با این روش اول جوانان را جذب کنند تا سخنان
شا ن تا ثیری بیشتری داشته باشد؟ و این کار را میتوانند با عملی نمودن
سخن های خویش انجام دهند. من از شما بزرگی که امروز به رای این جوان و
کیل والی و یا رئیس شد ه اید میپرسم، آیا با آنکه این همه جوان تحصیل
کرده، با سواد، با انرژی، تازه نفس و آگاه مسایل روز را دم دست داری
حاضر هستی که به نفع یکی از این جوان ها از وکالت، ولایت و حتی ریاست
خود بگذری و از این نیرو به نحو ی بهتری استفاده نمایی ؟ یا خدا ی
نکرده وقتی حرف عمل پیش بیاید پول خرچ میکنی، رشوه میدهی و خدای نکرده
صد ها تقلب میکنی و حتی اگر ضرورت باشد از روی نعش این جوانان میگذری
تا به وکالت، ریاست، ولایت وزارت حالا هر چوکی برسی ؟
چر ا به جای وقت گذاشتن به نوشتن و حرف هایکه حتی کسی انگیزه ای برای
پاسخ دادن به آن را ندارد بزرگان ما وارد عمل نمیشوند؟
نظرات شما
|
اویانی
|
بـلـی، برادر عزیز و واقع گراًَ ام، نادر اعلم! شمارا سلام و مرحبا گویم! خیلی خرسندم که بالآخره کسی را با خود می بینم که واقعآ همراه و هـمدرد من است. از نوشته ات خیلی مـمـنونـم و تشکر می گویم!!! شـما از آن چیزی های درد آوری سخن دارید که من از همان اولین لحظهً که در این دریچهً روشنائی غوری ها ( وبسایت جام غور ) راه یافتم، اظهـار فریاد و فغان دارم. خیلی امید وارم تا جوانان و روشنفکران ما تغیر روحیه دهند و مانند خودت - عزیزم بیندیشند ، بگویند و بنویسند. در اجتماع که غرق در غفلت است ، صد هـا بار باید گفت و فریاد کرد تا یکبار شنیده شود. امید ، شـما و مانند شـما ( من حتمآ و قطعآ وهمیشه همصدا و همنوای شـما ام) در موارد که سخن دارید، هیچگاه خسته و افسرده از عکس العمل های عدهً بخواب رفته، نشوید و درین راه انسانی و وظیفوی کوشا باشیم. از خـدمات برادر محترم ما، قادر اعلم خیلی ها تشکر و تا ابد مـمـنـونـم. برای غور و غوری ها زندگی انسانی میخواهم.
|
محمدحسن حکیمی فروز کوه
|
سلام خدمت دانشمندویسنده تواناعلم صاحب تشکر از مطالب قوی وعالی شما همیشه نوشته های شما را میخوانم ولذت می برم این مطالب برای جوانان نهایت مهم میباشدتااز موضاعات وسیاست های روز اگاه وبرداشت نمایند همیشه صحت مند وباعزت باشید.
|
نیک محمد"نیکزاد" هرات
|
اولتر ازهمه سلام های خود را خدمت آقای محمد نادر علم تقدیم مینمایم ثا نیاًجای دارد که ازآقای علم تشکری نمایم این اولین باراست به همچون مطالب سرخوردم که تمام واقیعت هادرآن گفته شده است ومن میخواهم سرگزشت یک جوان غوری که کارش به یکی ازوزارت خانه هادرکابل بند بود قصه نمایم این جوان بایکی ازوکلای غوربه تماس شده بود که وکیل صاحب من مشکلم به فلان وزارت خانه بند است وکیل صاحب گفت جوان عزیزبیا من حاضرم مشکل که شما دارید حل نمایم هروقتی به کابل آمدی برایم تلیفون کن جوان وقتی به کابل میرود برایش تلیفون میکند وکیل صاحب من به کابل آمده هم چه کنم وکیل میگویدبیاخانهبعدازشرف حضوروکیل صاحب مشکل این است موافقه یک ریس به خاطر تبدیلی وکیل بعد ارمشاهده ورقه تبدیلی براین جوان میگوید بروپیش همان وکیل که دیشب خان اش بودی تا مشکلت را حل کند جوان وکیل صاحب توبرای مه وعدهداده بودی که مشکلت را حل میکنم من پیش کدام وکیل دیگرنرفته هم باورکنید که اگرشماوعده نمیکردیدمن هرگز حاضرنبودم به کابل بیایم وکیل صاحب به گپ های جوان گوش نمیکند جوان مجبور به پیش دیگروکیل مراجیه مینمایدبعد ازاحوال پرسی وکیل ازجوان سوال میکند ازکدام منطقه هستی جوان میگوید ازفلان منطقه وکیل قهرشده برایش میگوید پیش همان وکیل بروکه تمام منطقه تان به آن رای داده بود جوان هم به گفته های این آن ادامه میدهد هما وکیل صاحب گوش نمیکند جوان حیران مانده هم چه کنم کجا بروم پیش کدام وکیل جوان مگیوید ازخودی چیزی ساخته نشدباید پیش وکیل بیگانه بروم بعدازحضور پیش وکیل صاحب عریضه اش رابه وکیل میدهد میکوید وکیل صاحب اگرمیتوانید همین راموفقه بگریدو
کیل سوال میکند ازکدام قوم هستی جوان میگوید ازفلان قوم وکیل میگوید بروپیش وکیل های خودتان خلاصه جوان غریب وکم اقتصادکه نتوانست بارشوه ویا واسطه که وکلای غوربودند موافقه اش را ازوزارت بگیرد بعد ازیک ونیم ماه ماندن درکابل دوباره به غوربرگشت این بود سرگزشت یک جوان غوری ازاینکه نتوانستم نا ازجوان ببرم معذرم بدارید هما وکلا محترم حاجت به نام بردن ندارند موفق باشید.
|
محمد نادر اعلم هالند
|
سلام مجدد خدمت همه عزیزان،من اولآ به خاطر اینکه مطلب دیروز بدون یک نظر اندازی نشر شده بود معذرت میخواهم چون در بعضی جا ها سکتگی ها ی داشت، چون خیلی با عجله تایپ شده بود و . . .
از نظرات شما عزیزان جهان سپاس و امید وارم که این واقیعت ها با آنکه تلخ است و زیاد تر بزرگان نازک نارنجی مار ا خواهد رنجاند اما خدا کند که تلنگر باشد برای جوانان تا از احساسات شان در بی راهه خدای نکرده استفاده نشود و همچنان به مسایل واقعه بینانه نگاه کنند و هیچ وقت گل سخن ها و نوشته های که از واقعیت دور اند و جنبه ای تشریفاتی دارند را نخورند.
با عرض حرمت
|