لوگوی جام غور لوگو جام غور خانه
   
معلومات به زبان انگلیسی تماس با سایت جام غور موزیک از ولایت غور عکس از ولایت غور معلومات عمومی در جام غور آرشیف مطالب تاریخ ولایت غور ادبیات و هنر اخبار روز از ولایت غور ولایت غور






































 

رفعت حسینی

مطالب رفعت حسینی

 
 

زندگینا مه رفعت حسینی

از چارسو صدای صاعقه

از توانایی درد

کسی سخن میزد

مردانی که نیستند

معنی دیگرشب

سطر اولِ ایمان

... تا مزار آخر

از شب

هزارساله سخن

از پنجره

از خانه ها و بیابانها

دیشب صدای باران

... در صدای باد

سفرهای دستم

هجرتِ زنبق ها

تیشه ها و فرهاد ها

مردانی که خسته بودند

بر مدارِ خدعه

قصر های درختان

تاصبحِ صحبتِ یکدشت

زبانی کهن

آوازِ مذاب

ازجوانی باد ها

با بادِ شادِ بهاری

بهانه

از برای شبِ بیخوابی ها

عابدانه

ویران

از قبیلۀ آواز های غمگین

... هنوز

مشرقِ روشنِ ایمان

صبحِ آغاز شدن

زلالِ زخم

تلـخم سـوزانم

جنازه

. . . با تنهایی

تلخ

وردِ شبانۀ دریا

دیشب صدای باران

روز ها

و شهر گشت تباهی

از نسلِ اولِ زیبایی

آن نام آشنا را

روحِ تمامی اعصار

ققنوس

سیاه مشق

از چارسو پلشتی

با تمام حنجره

آیینه های مشبک

ازجوانی باد ها

گواه

صد دشت رهایی

یک امشب را ...

شب را باچشمت سپری خواهم کرد

گامها و دستها

خواب

در لحظۀ سوگمندِ پدرود

دیدار

رگبار

روایت

با بغضِ سرگردانی

در عصیانِ لحظه ها

چند شعر رفعت حسینی با صدای خود او ( بخش اول)

چند شعر رفعت حسینی با صدای خود او ( بخش دوم)

و می دانم . . .

برای صدای تو

ز ویرانه هایم

به خانۀ باد

. . . وزمین را

... در صدای باد

زمینی 2

تا وادی سرسبزِ صـدا

مردی که پا های سنگی داشت

مردی در چشمه و چند شعر دیگر

مردانی که نیستند

   باد های  جنگل شب

حراج

صبحِ جنگل

اگر تو نیز ...

از بازگشت

آواز تازۀ روییدن

درختان بی ستاره

راه

بارانی

زمینی و مغضوب

درکوچه باغ اساطیری فریاد

تا به نزدیکترین حادثه

هجرانی

گیسوی باد را

دشت و شب

آیینه

با یک چنار پیر

دریغ

بی واژه گشتن

همسنگ قُــله ها

و مقطعِ کدورت

شعر سنگ

صدای سنگی

و به من

 کلید

ناگزیری

شعر های عاشقانۀ باران

عقاب می داند

باتو با خود

پرسش

تو و شب و تو

همیشگی

در فصل سایهء خنجر

گفته ها

مرگ لحظه ها

یاد

همـــراه

مقدس بزرگ

شخم کاری شفق

آب تازه

شرنگ

قصۀ شب

فکر باغ

از لحظه ها

 زیر باران

رقص واژه ها

پرواز و اوج

ناگزیری

درآنسوی روز هــا

از آنجمله

انعکـــاس

اینک حضورِ درد

 برای سرزمینم

 مرگ چیزی مثل تنهاییست

مرگ چکاوک

شبانه

از وادی گواهی

زلالِ درد

سوال

 اگر

برای کابل

زندانی

از سرزمین

مردی برای گفتن

تمام فصلِ شگفتن

سرزمینِ زیستن

نبضِ سنگ

به نام واقعی . . .

سوگند

در تنهایی یک پرسش

وداع

آنروز

تنها

بهتان

تشنه گی ( 1 )

شامگاهی

کوچ

از عمقِ غصه

و هیچ فکر نکردی

در کنج واژه نامه

عاشق

دیوار ها

من شرقی

پنـجـره

تو بگو

جوانه

در آنسوی فاصله

فصل صدای چکاوک

محال

آنگاه و اینک

دعا

باغ و شب و من

غزل و قصیده

زهر

هزار مرحله سرنوشت

کوچی

دریای صدای گریه ها

مانند کبوتران

افرای تنها در دشت خاکستر

و صبح که شد ...

زمینی

ساعت تدفین

دشت بی مجنون

صد قصه شکستن

در باغهای خلوتِ آیینه

ذهن زخمی باد

مسافر

زخم تأریخ

ازصخره دور

همانند

کنارِ عرشۀ پوچی

مرگ آیینه

زنی که باران می فروخت

خار خار

از آشیانه

تازه های غم

 زخم

ابر و نام تو

و اندیشه هایم  پریشیده  بودند

کنارِ عرشۀ پوچی

منفجر نگشته ها

. . . پناه

سبز و نایاب

 شب تلخ


Balatarin  بالاترین Delicious Delicious Del Facebook

ارسال  به شبکه های اجتماعی

 

 
   
       
 
طرح و دیزان : قادر علم تماس با سایت جام غور
سرگرمی
انجمن گفتگو
صفحه شما
سایت های دیگر
عضویت در سایت جام غور
حفظ اطلاعات شخصی شما
جام غور
پالیسی سایت جام غور
شرایط استفاده از سایت جام غور