ولایت غور

اخبار روز

ادبیات و هنر

مطالب تاریخی

عکس ها

فلم و موسیقی

آرشیف مطالب

سیاه موی و جلالی

مطالب عمومی

سایت های دیگر

تماس با ما

صفحه اول

Pictures

English Info

Contact us

                                                                      

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب برای نو جوانان و جوانان

 

استاد غلام حیدر یگانه: ايمان، كتاب و شيطان

عکس ها و مطالب نوجوانان و نونهالان

گنجینه سخن : زلمی سادات

سرگمی و تفریح برای نوجوانان

به صــیاد: ارسالی سیما شیدائی

جدول پرســشـها و پاســخــها برای کودکان و نو جوانان

گفتگو با خدا

حامد شفایی نومند:  فارسی وتاجیکی همان دری قدیم است

 

 

به صــیاد: ارسالی سیما شیدائی

شعر از مهدی سهیلی

«الا اي مرد تيرانداز  اي صيّاد صيد افكن» 1
بيا و لحظه اي اين دست را از ماشه بردار و مزن بَرناي آن آهو
مكن خونين تو بال آن كبوترهاي  زيبا را
مزن برهم سكوت دشت و صحرا را
مگير از جوجه هاي آن كبوتر مادر و ازبچه آهو نيز
به درب لانه مانده چشمهاي خستۀ آن جوجه كفترها
كه تا شايد بيايد مادرو درزير پرهايش بياسايند
وبچه آهوي تنها درون دشت و حیران است.
صداي زوزۀ آن گرگ خون آشام
فكنده لرزه براندام آن آهوي سرگردان
كجايي مادرم ... زودی بیا .....از ترس مي لرزد
«الا اي مرد تيرانداز اي صياد صيد افكن»
بيا و لحظه اي فرزند دلبندت
به جاي بچه آهو نِه
مگرفرزند تو مادر نمی خواهد ؟
مگر اوسایه لطف تورا برسرنمی خواهد؟
چرا پس می کشی آن ماده آهو را؟
چرا با خون آن ماده کبوتر می کنی رنگین تو صحرا را؟
ویا آن بچه آهورا به تیرآتشینت می کنی خونین
بیا و لحظه ای خود را بجای ماده آهو نه
چه حالی می شوی گر پیش چشمان تو
آن فرزند دلبندت به خون غلطد؟
وتو بهرنجات اوزدام مرگ نتوانی کنی کاری
«الا اي مرد تيرانداز اي صياد صيد افكن»
بیفکن آن سلاح آتشین را برزمین دشت
مکن خونین دل آهو
مکن رنگین پرآن مرغ زیبا را
تو شادی بخش قلب جوجه های زار تنها را
بیا و با جوانمردی خود«جاوید» کن نامت
به صیّادان دیگر هم رسان اینگونه پیغامت :
سلاح آتشین خاموش
شکار و صید هم ممنوع


 

 

نگاهي بر تاريخچه خوشنويسي در افغانستان


    اثرديگر "تعليقات بر ديباچه دوست محمد کتابدار" از استاد فکری سلجوقی هروی است، در اين کتاب
مفيد نيز ذکری از برخی خطاطان متاءخر با نمونه های آثار شان آمده است. اين اثر از سال 1346 (خ) تا 1348 (خ) در مجله آريانا طبع کابل نشر گرديد ودر سال 1349 (خ) برابر با 1970 (ع) به شکل کتاب جداگانه ای بچاپ رسيد.
باخوانش و کاربرد چنين آثار ارزشمند و نبشته های متين ميتوان به نگارش و پژوهش قرين به حقيقت تاريخچه و منشاء ظهور خوش نويسی در افغانستان عزيز پرداخت و برای آنهائی که خواهان تدقيق بيشتر در اين عرصه اند، راهگشائی و مدد رسانيد؛
در اواخر قرن 14 (ع) امير تيمور درآسيای ميانه امپراتوری وسِيعی را تشکيل داد. که در آنزمان تمام ممالک ماوراءالنهر{ مراد از فرارود است که بعد از استيلای عرب به اين نام ياد شد} شامل جمهوری های کنونی ( ازبکستان، ترکمنستان، تاجکستان، قزاقستان، قرغزستان ) ، افغانستان و ايران را در بر ميگرفت.
چون مردمان اين امپراتوری مواريث هنری دوره غزنوی ها، غوری ها، خوارزم شاهی ها و سلجوقی ها را با آثار هنر اسلامی از غرب و هنر چينی و هندی و مغولی را از شرق باخود داشتند؛ بنا ًهنگامی
که شاهرخ پسر امير تيمور در آغاز قرن 15 (ع) در هرات به مرکز امپراتوری خود نشست، وی چنين مواريث را در سمرقند و هرات پرورانيد، بعدها هرات به مرکز رنسانس هنری آسيای ميانه مبدل گرديد و مخصوصا ً هنر کتاب نويسی و زيبا نويسی به معراج خود رسيد، که ابنيه عظيمی ازکتيبه های منحصر به فرد آنزمان تا کنون از مفاخر ملی افغانستان بشمار ميرود.
هرات تا اواخر عصر سلطان هنر پرور حسين باايقرا که مصادف به اواخر قرن 15 (ع) است در رشد و تکامل کتاب نويسی و هنر خطاطی گامهای برداشت، در همين دوره است که هنر خوش نويسی، نقاشی، کتاب سازی و ميناتورکاری از اين پرورشگاه رنسانس هنری به بخارا، اصفهان، تبريز و هندوستان انتقال يافت.
هنر خوشنويسی و خطاطی در مدنيت اسلامی هم مراحل تکامل خود را پيمود و بجای هنر نقاشی مکتب کندهارا و مانی، نوشانی و ساسانی در ابنيه دينی به طور تزهينی به کار رفت، هرچند شاهان در کاخهای مجلل شان گاهی ديوارهای نگارين و مصور هم داشتند؛ که بقايای قصرهای لشکری بازار بست به وسيله باستان شناسان و محققان شناسائی شده است.
استاد عبدالحی حبيبی به روايت از تاريخ بيهقی در اثر ياد شده شان مينويسند:
" بيهقی مورخ دربار غزنه از يک خانه ای مصور نگارينی که شهزاده مسعود در باغ عدنای هرات ساخته بود خبر ميدهد، ولی اين عمل شهزاده مورد بازپرس و رنجش پدرش سلطان محمود واقع شد"
از اين داستان ميدانيم که گويا بر بناهای دولتی تصاوير رنگين را با احتياط به کار ميبردند، اما معابد، مساجد، زيارتگاهها و مقبره ها از آن خالی بودند، در چنين موقعيت است که بجای تصاوير، انواع خط تزهينی و گل کاری ها و نقوش غير جاندار در چنين موارد بکار ميرفت. که در پهلوی ساير زمينه ها
و استعداد هنری، همين عامل دينی هم محرک پرورش وايجاد ورواج انواع خط های تزهينی گرديد ، و هزاران نسخه خطی مزين و منقش و مطلا از قرآن نوشتند و يا بر بناهای خود انواع خطوط تزهينی و نقاشی های گوناگون را به يادگار ماندند.
پروفيسور حبيبی در رابطه به رونق گيری خوشنويسی در عصر تيموريان چنين نگاشته است:
" توجه به هنر خطاطی در عصر تيموريان بدرجه ای بود که شهزادگان اين خاندان مانند بايسنغر و ابراهيم و بد يع الزمان نيز خطاطان ماهر بودند اند"
چنين عطف به هنر خوشنويسی باعث گرديد، تا استعداد خلاق مردم هرات و تمام ملل خراسان به آفرينشهای هنری معطوف شود و هزارن نفر هنرمند، خطاط ، نقاش، مجسمه ساز، معمار، کاشی کارورنگ ساز تحت پرورش استادان اين فنون قرار گيرد و به تخليق آثار گرانبهای فرهنگی مبادرت ورزند. رنسانس هنری هرات شهکار ها و آثار جاويدانی را در رشته های گوناگون هنرآفريد، که پرداختن بدان مستلزم کاوش ويژه ای ميباشد.
مبرهن است که مطالعه و تدقيق در شعب تاريخ مدنيت افغانستان، ميخواهد تا اثر پذيری های آن از مبادی وفرآوردهای ديگران نيز مورد توجه قرار گيرد، چه امتزاج فرهنگی در آسيای ميانه باعث به وجود آوردن فرهنگهای خاص افغانستانی گرديده ودر عين حال همين فرهنگ ها صبغه بخصوص خود
را حتی الامکان حفظ کرده است، که باا لنوبه در تاريخ فرهنگ آسيای ميانه اهميت خاصی دارد و جز مهم تاريخ فرهنگ بشری است.
2) عروج ونزول يا فراد وفرود خوشنويسی در ازمنه های مختلف تاريخ کشور:
همانطوری که تاريخ تمدن وفرهنگ در اين سرزمين باستانی مملو از فراز و نشيب و عروج ونزول است، به موازات آن هنرها منجمله هنر خوشنويسی ، نقاشی و نگارش نيز از تاثيرات تهاجمات، استيلا
گری ها، انحطاط و هجوم فرهنگی در امان نمانده، بلکه در هر دوره ای از تاريخ اين سرزمين همپا وهمسنگ با ساير پديده های اجتماعی و فرهنگی - کانون ها و تمدن های نوخاسته دستخوش انواع
عصبيت ها گرديده و تنها از ظهور اسلام تا استيلای چنگيز خان مغولی است که قسمت اعظم فرآوردهای هنری ما به يغما برده شد و حادثات سئو تاريخی چون؛ تخريبات علاوءالدين جهانسوز، آتش افروزی های چنگيز خان و ضربات ساير مهاجمين اين سرزمين را تکان داد .
مرحله ديگر از اوايل قرن شانزدهم تا نصف اول قرن هژدهم حدود دوصدوچند سا ل را در بر ميگيرد
که افغانستان دستخوش تجزيه و تقسيم گرديد، در اين دوره آزادی ملی کشور محدود شد،مکتب فرهنگی
و ادبی هرات وجود نداشت وساير مراکز فرهنگی متلاشی و شهرها روبه انحطاط گذاشت، دراين دوره هنر به قهقرا گرائيد، مدارس مسدود گرديد و چون مشوقی وجود نداشت، هر گاه هنرمندی و يا استادی ظهور ميکرد، بيشتر به هندوستان که در آنزمان مجلل بود جذب ميگرديد. در چنين وضع بود که ديگر
کاشفی،جامی، عليشير نوائی، و بهزادی در افغانستان ظهور نکرد.
اين دوره نه تنها مرحله تعطيل سير تکاملی تمدن افغانستان بود، بلکه دوره تنزل و انحطاط مادی و فرهنگی کشور بشمار ميرود.
پس از تجزيه و تقسيم افغانستان در قرن شانزدهم بد ست دولتهای ماورءالنهر (فرارود)، صفوی ايران و بابری هندوستان، مرحله مبارزات سياسی مردم افغانستان عليه نفوذ بيگانگان و تاسيس حکومات مستقل ملی تا سرحد اشغال کشور ايران بميان می آيد، اما عمراين انقلاب سياسی ( از قيام ميرويس خان هوتکی در 1709 تا استيلای نادر افشاردر 1731 ) به مقياس عمر تاريخی يک ملت بسيار کوتاه
و حدود 30 سال را در بر گرفت، در اين مرحله گذرا کدام تحول مهمی در عرصه تمدن و فرهنگ بميان نيامد، اما؛ اين دوره مقدمه و ظهور يک تحول بزرگتر سياسی در افغانستان بود ، که عبارت از
احياء و تشکيل مجدد افغانستان در قرن هژدهم بود. تحولات اين دوره تا حدودی تنزل و انحطاط فرهنگی دوره های پيشين را تحت شعاع قرار داد.
اين تحول با ايجاد دولت ابدالی بميان آمد، که استقرارو تشکيل مجدد افغانستان را به ارمغان آورد.
اين دوره از قرن هژدهم تا اوايل قرن بيستم را در بر ميگرفت. احمد شاه ابدالی بنيان گذاراين دولت
در ايجاد اردوی ملی،انتظام ملی و استحکام دولت پرداخت.
در زمان تيمور شاه ابدالی حکومت از کندهار به کابل انتقال يافت ، هنگام سلطنت احمد شاه و تيمورشاه که 45 سال را در بر گرفت يک دوره امنيت نسبی داخلی کشور بود، فرهنگ اين دوره بجز احيــــای
نابسامانی های دوره انحطاط کدام ارمغان در خشانتر نداشت، در حا ليکه در خارجه حوادث عظيم سياسی و اجتماعی مانند ؛ انقلاب کبير فرانسه و ظهور ناپليون د نيای قديم اروپا را تکان داده و بر اعظم اروپا را به لرزه در آورده بود، همچنان تحولاتی در نيم قاره هند باعث اداره امور هندوستان بدست انگليسها گرديده بود، و تحرکاتی را بميان آورده بود، معهذا در افغانستان همان فرهنگ و هنر
قديم قرون وسطائی فقط از نابودی نجات يافت .
در دوره ديگر که سياست تعرضی انگلستان از اواخر قرن هژدهم تا اواسط قرن بيستم دربرابر افغانستان ادامه يافت و همچنان سياست توسعه طلبی روس تزاری موانع جدی را در راه رشد و احيای فرهنگی بميان آورد . در اين دوره است که مردم افغانستان در مقايسه دولت زاری روس با دولت لاردهای انگليس ميگفتند: " سگ زرد برادر شغال است" .
امير شيرعليخان يکی از شاهان دوره اول محمد زائی هاست که در حفظ توازن و تعادل د يپلوماتيک ميان انگليسها و روسها در روابط خارجی و داخلی خود سعی زياد بخرچ داد . معاهدات و پروتو کول های فراوان با هر دو طرف عقد کرد، اما در ميان دو ابر قدرت آنزمان که هر يک منافع استراتيژيک در اين خطه بلا کشيده داشتند، تاب مقاومت نياورد و از پا افتـــــــــاد.
يک دوره رشد نسبی فرهنگی در همين دوره امير شيرعلی خان است که بنام ريفورم قرن نزدهم در کشور مستقل افغانستان ياد ميشود ، نهضتهای سياسی، اجتماعی و فرهنگی اين دوره بيشتر به شکل عکس العمل در برابر تجاوزات استعماری اروپائی ها به وجود آمده بود، يکی از پيشگامان اين نهضت سيد جمال الدين افغان ( 1896- 1838 ) است که پس از مرگ امير دوست محمد خان به در بار امير شير علی خان باقی ماند. امير شيرعلی خان با درايت توانست ازاين شخصيت بزرگ علمی و فرهنگی استفاده حد اقل نما يـــــــــــد.
در پرتو ارشادات سيد، امير شير عليخان در صدد تطبيق پروگرامهای اصلا حی در افغانستان برآمد ودر مدت دهسال در انکشاف امور افتصادی، اجتماعی و فرهنگی مبادرت بعمل آورد،
در زمينه فرهنگ امير مطبعه ليتو گرافی را به اهتمام مير زا عبدالعلی خان در بالاحصار کابل تاءسيس نمود و جريده مشهور شمس النهار را در16 صفحه منتشر ساخت، شماره های شمس النهار که بعد ازسال 1290 (خ) به چاپ رسيد بزبان دری و خط نستعليق خوش نويس معروف ميرزا عبدالعلی خان مذکوربه نشرات خود ماه دو و گاهی سه بار ادامه داد، گسترش تخنيک و ايجاد مطابع هر چند کارهای نسخ خطی را محدود ميساخت، اما دراين دوره نسخ خطی فراوان از مناشير و دساتيرگرفته تا فرامين و نبشته ها متعدد در دستگاه حکومت و قوه اجرائيه که برای اولين بار به شيوه معاصر کابينه و هيات وزرا بميان آمده بود ودر راس آن سيد نورمحمد شاه خان فوشنجی بحيث صدراعظم قرار داشت ، وسعت يافت .
در ادارات حکومت سرمنشی حضور که نخست دبير الملک ميرزا محمد حسين خان و بعد ها محمد نبی خان واصل کابلی که شاعر ورزيده و خطاط ماهر در شيوه نستعليق بود و همچنان ميرزا عبدالوفا خان يوسف زائی که اين سمت را بعهده داشت و به شيوه نستعليق استاد عصر خود بود ، امور دفتر داری دولتی را پيش می بردند، اين دفتر مرکب از خطاطان، خوشنويسان و قلم بدستان بيشماری بود، اينها در عين حالی که امور يوميه را پيش می بردند، در حقيقت منادی ها و استادان شيوه های مختلف خطاطی و خوشنويسی بوده اند.
امير عبدالرحمن خان هر چند در استحکام دولت مرکزی پرداخت، ولی در اين عصر بی اعتنائی های فراوان در رابطه به فرهنگ روا گرديد، چون امير مذکور از تمدن و فرهنگ جديد جهان آگاهی داشت بنا ً ميتوان اين عمل او را تعند و تعمد از فرهنگ دانست.
امير حبيب الله خان در هژده سال حکومت داری اش از خود سيماهای گوناگون را تبارز داد، او در مرحله نخست مصمم شد که از خود تقوای مذهبی نشان دهد وزير عنوان دين و مذهب در عرصه های فرهنگی بر شانه های مردم به ويژه قشر زنان کشور بار های سنگين را گذاشت، زنان را از گشت و گذار در زيارتگاهها و مزارت منع کرد و پوشيدن برقع را اجباری ساخت، وی به اين تظاهر اکتـــــــفا نکرد و امر نمود تا سراينده ها ورقاصه ها ی زنانه در محله خرابات شهر کابل اجبـــــــــارا ً از رقص و سرائيدن توبه نمايند .اين تنها نبود بلکه امر کرد تا هند وها دستار زرد به بندند و زنان شان برقع زرد تا از د يگران تفکيک شوند و به همين منوال بسا قيودات د يگر؛
بهر حال امير جوان شکنجه های امير عبدالرحمان خانی از قبيل؛ قين وفانه وتيل داغ وغيره را منع کرد، که جالب تر آن از بين بردن سياه چاههای پدرش در کابل و هرات بود.
مهمترين کاری که در اين عصرعملی شد گذاشتن تهداب معارف و فرهنگ جديد در افغانستان بود، در صنوف ابتدائی در زمره ساير مضامين يکی هم حسن خط و مشاقی بود، بدينترتيب هنــــــــرخطا طی و خوش نويسی شامل نصاب تعليمی معارف گرديد. بر علاوه مطابع جديد، توپوگرافی و نقشه کشی نيز
بميان آمد ، و زنگوگرافی در همين دوره وارد و به کار انداخته شد. مطابع ليتوگرافی توسعه يافت و هنر خوش نويسی و حکاکی ترقی بيشتر يافت، اين عصر که يکی از
ادوار ترقی فرهنگی به مقايسه آنزمان محسوب ميشود، توانست که زمينه های خوب رشد و تکامل هنر خوشنويسی را بميان آورد.
در همين دوره است که استادان برجسته هنر خط نستعليق چون مير عماد حسينی بنيان گذار اين روش و استاد عبدالرحمن هروی ظهور مينمايند .
همزمان با انقلاب سياسی در افغانستان و کسب استقلال در سال 1919 تحولات گسترده فرهنگی و اجتماعی نيز بميان آمد، تاسيس مکاتب و مدارس صنايع نفيسه و گسترش عرصه های فرهنگی وکتاب-
خانه ها ، پذيرش سبک های عصری در اداره امور و پروگرامهای اصلاحی جزء پاليسی طراز اول آن زمان محسوب ميشد.
در اين عصر طلائی است که خوشنويسان بنام مانند؛ سيد محمد عطا کندهاری استاد نستعليق، ميرزا محمد يعقوب خان کابلی استاد نستعليق، ميرزا محمد ناصر کابلی استاد نستعليق، شيخ محمد رضاهروی
استاد خطوط ، سيد محمد داود حسينی استاد خطوط گوناگون، سيد محمد ايشان حسينی الافغانی استـــاد
خطوط ، عزيز الدين وکيلی فوفلزائی استاد شيوه های گوناگون خط ، ميرزا عبدالغفار خان وفا يوسف-
زائی استاد نستعليق وديگران چون؛ اخوند محمد علی هروی وصد های ديگر ظهور رشد وتکا مـــــل
مينــــــــــــــما يند.

بعد از سقوط دولت امانی دوره اختناق واغتشاش سقوی بميان آمد، که دراين دوره نه تنها مجال
پرداختن به فرهنگ و هنرها نبود بلکه هنرها ، ادبيات وفرهنگ سير قهقرائی خود را پيمود.
بادريغ که در عصر زعامت نادر شاه نيز چندان وضع بهتری بميان نيامد و جای رژيم اغتشاشی را
رژيم استبدادی وارتجاعی گرفت. مطابع آزاد مسدود شد، امور طبع ونشر به مطبعه دولتی محـــــدود
و متمرکز گرديد، در اين عصر که تايپ رواج بيشتر يافت و ماشينهای تايپ تحت کنترول قرار داده شد سانسور به اوج خود رسيد ، اداره امور فرهنگی بدست ملا ها مانند: ( محمد امين خان لوگری وبرهان-
الدين خان کشککی ) سپرده شد. انجمن ادبی کابل به يک اداره دولتی که قادر نبود يک کلمه از نقايص امور اجتماعی بنويسد مبدل گرديد. مواعظ مذهبی و مداحی و خرافات جای حقايق و ترويج دموکراسی را گرفت، در يک کلمه مطبوعات سرکاری بميان آمدوجای آزادی مدنی و اجتماعی دوره امــــــانی را اشغال کرد. در 16 عقرب 1323 (خ) برابر با 1933 (ع) نادرشاه کشته شد و بلا فاصله در همان روز سلطنت پسرش ظاهر شاه در پايتخت اعلام گرديد.
در اوايل اين سلطنت که نقش کاکای شاه در اداره امور برجسته و تعين کننده بود، اختناق ادامه يافت و اداره نوع امير عبدالرحمان خانی بالای مردم تعميل گرديد، زندان ها وسعت يافت ، نقاط مختـــــــلف
کشور منجمله جنوب افعانستان را به شکل يک تبعيد گاه سياسی در آورد .
در زمان حکومت شاه محمود خان صدراعظم 1325 تا 1332 (خ) برابر با 1946 تا 1953 (ع) است
که اوضاع اجتماعی تا حدودی تغير می يابد و مبارزات سياسی، دموکراتيک و ملی ظهور مينمايد.
فشار چنين مبارزات اوضاع را به طرف دموکراسی، رشد و توسعه مطبوعات وفرهنگ متحول ميسازد. وبه یقين که در اين دوره بازهم هنرها و فرهنگ رشد مينمايد ، در حالی که تخنيک معاصر آهسته آهسته ساحه خطاطی و خوشنويسی را محدود می سازد، ولی اين هنر وسعت می يابد و علاقمندان فراوان در خارج از ساحه دولت نيز به اين هنر می پيـــــــــــوندند.
اين سلسله در زمان حکومت اول سردار محمد داود خان صدر اعظم ، وهمچنان در دوره های بعدی دموکراسی حکومتهای ؛ محمد يوسف خان، محمد هاشم ميوند وال، نوراحمداعتمادی، داکترعبدالظاهر و موسی شفيق طور نيم بند و به شيوه های بيروکراتيک ادامه يافت وبه تناسب دوره سلطنت نادر شاه ودور شاهی مطلقه فرهنگ و هنرها به رشد نسبی اش ادامه داد.
دور رياست جمهوری داود خان که در حقيقت نخستين جمهوری افغانستان محسوب ميشود، توام با تغيرات شگرف و شتابزده بود ، در اين عصر در حاليکه فشار و سرعت ارجعيت داشت ، بآنهم هنر ها مسيرش را طی کرد و طبعا ً در نظامهای انقلابی که تبليغ و ترويج اهميت بيشتر می يابد ، زمينه رشد فرهنگی بيشتر از پيش مساعد ميشود.
با بميان آمدن تحولات دموکراتيک در دهه هشتاد (ع) با وجوديکه شتاب و خيزش از مراحل قانونمند اجتماعی، سياسی و فرهنگی مميزه اين دوره بود، اما نهادهای فرهنگی پر پايه احساس ونيازمنــــــــدی
هد فمندانه رشد وگسترش يافت ، از جمله هنر های زيبا به توسعه و تکامل نسبی دست يازيد وشمــــــار بزرگی از بهترين شخصيتهای هنری ودر اين ميان استادان هنر خوشنويسی چون عزيز الدين وکيــــلی فوفلزائی ، حسينی، خرمی، تميم رها، سيد محبوب الله هاشمی ، عبدالکريم حليمی ، عمر صديقی و صد های ديگر چنا ن هنر آفرينی کردند که مايه افتخار کشور ومردم ماست. همچنان اينهـــــــا با مساعدت دولت توانستند تا نسلی از بهترين خطاطان و خوشنويسان را به جامعه تقديم کنند.
در اين دوره منورانه آرشيف ملی بمثابه مرکز تجمع و نگهداشت آثار و اسناد مهم تاريخی در پهلوی حفاظت از کتب تاريخی، اسناد اداری، فوتوهای تاريخی، کتب چاپی قديمه وکمياب و آثار پژوهشی تاريخی ؛ تنها 685 جلد کتاب نسخ خطی ( خوشنويسی) و اسناد قلمی تاريخی را که همه به وسيله خوشنويسان گذشته ترقيم يافته اند ، بر پايه اصول عتيق کتابداری فهرست، تنظيم و نسخه بــــــــرداری کرد. همچنان از آثار و نسخ خطی مهم ، کمياب و ناياب مکرو فيلم ساخته و بايگانی شد ، آر شيف ملی افزون بر اينکه مر کز مهم و با اعتبار برای پژوهشگران و دانشمندان شمرده ميشد ، بمنظور معرفی بيشتر آثار د ست داشته و جلب علاقمندان به مطالعه و پژوهش هرچند زمانی نمايشگاهی از برخی آثار خويش را داير ميکرد.
نگارستان غلام محمد ميمنه گی ، گالری ملی ، سالون وزارت اطلاعات و کلتور، اتحاديه هنرمندان ، گالری هنرهای زيبای دانشکده ادبيات دانشگاه کابل ، خانه های فرهنگی، مراکز فرهنگی که بنــــــــام
شخصيتهای بزرگ فرهنگ افغانستان چون : ابوريحان البيرونی ، شيخ الرئيس ابن سينای بلخی، امير علی شير نوائی، پير بلخ مولانا نورالدين عبدالرحمن جامی، ناصر خسرو بلخی ، حکيم سنائی غزنوی ، خوشحال خان ختک ودهها چنين مفاخر ملی یاد ميشد، همه وهمه شاهد برگذاری محافل فرهنگی ،نمايش های هنری، نقاشی و خطاطی بوده و در عين حا ل در چنين مراکز کورسها برای آموزش نقاشی، خطاطی و خوش نويسی ، مينا تورکاری، طراحی ورسامی گشايش می يافت . اينها نمونه ها ی جالب مواظبت دولت وقت از هنر و فرهنگ است .
خوشنويسان و خطا طان تنها به همين محدوده که مطرح شد، باقی نمی ماند ، بلکه بسا خوشنويسان
ارجمند و زبردستی وجود دارند ، که بنابر عدم دسترسی به تذکره انها از قيد نگارش مانده اند، اميد است ، دوستان – علاقمندان و به ويژه خود خوشنويسانی که درقيد حيات اند، و يا اقارب و وارثان شان اين آغاز را به انجام قرين سازند .
عصر جهادی ها تا کنون خود يک دوره جالب و عطف توجه است، در اين دور، تاريخ فرهنــــــــگی
ما وارد يک نشيت عميق ميگردد، که نه تنها شيرازه نظام اجتماعی ، سياسی و فرهنگی برهم ميخورد،
بلکه جامعه در کليت آن سير قهقرائی و نزولی خود تا سرحد از بين بردن ارثيه فرهنگ ملی و جهانی را می پيمايد . اعدام بودا اين نمونه ابهت فرهنگ باستان ما ، وشکستن صد ها مجسمه و آثارتاريخی ديگر، به يغما بردن موزيم ملی وفروش آثار آن به کشورهای خارجی، و صدها نمونه ديگر همه وهمه بيانگر فرهنگ ستيزی و هنر ستيزی است ، در عصری که چنين باشد ، به يک کلمه ميتوان گفت اين
دوره - دوره نزول و سراشيبی فرهنگی است ، يگانه اميد همانا استقرار نسبی است که بعد از قانون اساسی جديد بميان آمده است، هرگاه در اين دور حاکميت قانون جاگزين تفنگ سالاری شود و در نتيجه يک حکومت دموکراتيک و سيکولر اداره امور را بد ست گيرد ، در چنين فضا ممکن است ،تا از احيای مجدد فرهنگی منجمله در راستای هنر خوشنويسی که مطمع نظر ماست سخن بميان آورد .

 

 


 

درخواست آن باش  که خواست خدا ست

 

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،

خدا گفت : نه !

 

رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .

از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،

 

خدا گفت : نه !

شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی

بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .

از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،

 

خدا گفت : نه !

من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که

سعادت را فراچنگ آوری .

از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،

 

خدا گفت : نه !

رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک

تر و نزدیک تر می کند .

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد ،

 

خدا گفت : نه !

بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو

را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از  خدا خواستم ،

 

و باز خدا گفت : نه !

من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی

لذتی به کف آری .

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،

 

همان گونه که او مرا دوست دارد ،

و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجا بت کنم

 

 


 

 

گنجینه سخن

 

نزدیکترین حالات بنده به پروردگارت حا لت سجده است       امام صادق (ع)

هرکه میخواهد قویترین مردم با شد بر خدا توکل کند.        امام موسی (ع)

رمضان ما هی است که ابتدا یش رحمت است و میا نه اش مغفرت و پا یانش آزادی از آتش جهنم است .  حضرت محمد (ص)

هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون اد ب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخوا هد بود.     حضرت علی (ع)

از شوخی بی مورد بپرهیز زیرا که شوخی نور ایمان تو را میبرد.     امام موسی (ع)

کسی که نماز را از وقتش تا خیر بیندازد ، فردای قیامت به شفا عت من نخوا هد رسید.  حضرت محمد (ص)  

کسیکه تو را دوست دارد از تو انتقاد میکند و کسیکه با تو دشمنی دارد ازتو تعریف و تمجید میکند. امام حسین (ع)

بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر با شند و ارزشمند تر ین مردم کسا نی هستند که با همسران شان مهربان و بخشنده با شند. حضرت زهرا (ع)

هیچ بنده مومنی نیست جز اینکه در قلب ا و دو نور وجود دارد : نور بیم و نور امید .  امام صادق (ع)

سه چیز است که هر کسی آ نرا مرا عا ت کند پشیما ن نگردد : 1 اجتناب از عجله 2 مشورت کرد ن 3 و توکل بر خدا هنگام تصمیم گیری.  امام جواد (ع)

پشیمانی از گنا ه برای تو به کا فی است.  امام با قر (ع)

هر که خوش نیت با شد ، روزی اش افزایش میا بد.  امام با قر (ع)

خالی شو، تنها آن زمان که ذهنت خالی شود نجات خواهی یافت. هرچه ذهنت پرتر باشد سنگین‌تر می‌شوی، با چنین بار گرانی امکان حرکت نخواهی یافت ...

اگر بتوانی احساس کنی که بدبخت هستی، می توانی خوشبختی را هم احساس کنی ...

وجود انسان واحدی پیوسته است، همانگونه که عشق را به خویش نسبت می‌دهی، نفرت را نیز به خود نسبت بده، زیرا عشق و نفرت دو روی یک سکه هستند ...

تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست ...

ساعاتی که در انتظار خوشبختی هستیم، لذت بخش تر از دقایقی است که به لذت خوشبختی رسیده‌ایم ...

برای کسیکه زندگی درونیش غنی است، اشعه مختصر آفتاب بیهوده می‌درخشد ...

به عوض آنکه به تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید.

کوه‌های عظیم پر از چشمه‌اند و قلبهای بزرگ پر از اشک.

هر كس به ديگري زياني برساند و يا ضربه اي به كسي بزند، بيشترين زيان را خود از آن خواهد ديد، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است.

هيچ وقت نگو او مرا ترك كرد. بگو من براي نگه داشتنش چه اقداماتي كردم؟!

پذيرش عيبهايت، تو را دوست داشتني تر مي كند.

سخن حق را از هر كس باشد بپذيريد.

به آنچه اميدى به آن ندارى اميدوارتر باش تا آنچه به آن اميدوارى.

خوشا بحال شما كه اينك گريانيد، چرا كه خواهيد خنديد.

زندگي سخاوتمند است و انسان، تنگ چشم.

زلمی (سادات ) از کابل

 

 

نو نهالان و نوجوانان عزیز. جواب این چیستانها را برای ما بفرستید.

چیستان - معما – آسونه

1 - شیر پلنگ بی دم   نه جو خورد نه گندم    گشت زند بیابان    نفع دهد به مردم.

2 - چهل سرباز دریک سنگر تنگ سر سربازها الوان رنگ شده کار ها همه آسان به چوبی بجای دو سنگ چیست؟

 3 - چیست هر بیشتر کش شود کوتا تر میشود..؟

 4 - نام کدام جانور دریائی است که قسمت دوم نام آن نام یکی از آلات موسیقی است. 

 5 - موجود سرد وبی جان گیرد ولی دوصد جان   دهان تنگ وتاریک گردن دراز وباریک  به من بگو که چیست آن؟.

6 - چیست آنچه اگر سرش را ببری زنده میشود ؟

 7 - چیست آنچه فکر میکنیم آنرا میخوریم اما اومارا میخورد؟ .

 8 - چیست آنچه اگر پر باشد ویا خالی وزنش یکیست؟

 9 - چیست آنچه گردن دارد اما سرندارد  دست دارد اما پای ندارد  ؟

 10 - اگر گفتید زندگی به چه ختم میشود ؟

 11 - یکی از صفات خوب انسان است اگر اورا سر چپه کنیم یکی از مشکلات اقتصادی است  آن چیست؟.

 12 - کدام نام بچه گانه سه حرف اول آن حکومت میکند ودو حرف آخر آنصورت انسان است.؟

 13 - چیست آنچه همه اطاق را پر میکند اما از سوراخ کلید بیرون میشود ؟ جواب دود، ارسالی قیص راهی از هالند.

 14 - صندوق پر از استخوان عروسک گوشتی بین آن رقصان چیست؟

 15 - چیست آنچه شهر های آن بی خانه  جنگل های آن بی درخت  ودریاهای آن بی آب است؟

 16 - بسیار خطر ناکم اگر من را سر چپه کردید  رام میشوم من چیم ؟

 17 - آن چیست که نامش را بگیری می شکند ؟     

 18 - آن چیست که در باغ سبز   در بازار سیاه  ودر آشپز خانه سرخ است ؟  جواب درخت ، ارسالی قیص راهی از هالند.  

 19 - آن چیست که من یکی دارم  خدا هم یکی  تو دوتا   وپیغمبر هفتا ؟  

 20 - شخصی کجالو را سیر هزار خرید وپنجصد فروخت سر انجام ملیونر شد این چطور ممکن است ؟

 21 - آن چیست که شین است وطعم ندارد   وسنگین است وزن ندارد      

 22 - آن چیست که سرش را می بری وبرایش گریه میکنی ؟  جواب   پیاز . فرستنده مینا راهی 6 ساله از هالند.

 23 - کدام کشور در پیشانی ما جای دارد  ؟ جواب چین. سید محمد صمیم ضیائی 12 ساله   

 24 - آن چیست که هم در میدان سپورت است  هم در میدان جنگ  وهم در دکان بزازی   ؟   

  25- آن چیست که وجودش مایۀ آبادی وفراوانی  وعکس آن مایۀ تباهی وویرانی است ؟     

 26 - آن چیست که هر جا میرود اما از خانه اش بیرون نمیشود ؟     جواب سنگ پشت. فرستنده مینا راهی 6 ساله از هالند.


 جواب آسونه ها

{ زنبور عسل}

گوگرد.

سگرت

خرچنگ

تفنگ.

خزنده

غصه خوردن.

کست تیب  ویدیو  سی دی

کوزه

زندگی همیشه به  ی ختم میشود.

مروت.

شاه رخ

دود

  دهان 

نقشۀ جغرافیای جهان

  مار

   سکوت

  چای

  نقطه

این شخص اول ملیاردر بوده با این تجارت ملیونرشده

خواب

پیاز

چین

توب

گنج

سنگ پشت


 

ضرب المثلهای دری

فصل الف مد دار ( آ )

1.
آب از دستش نميچكه !

2.
آب از سر چشمه گله !

3.
آب از آب تكان نميخوره !

4.
آب از سرش گذشته !

5.
آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم !

6.
آب را گل آلود ميكنه كه ماهي بگيره !

7.
آب زير پوستش افتاده !

8.
آب كه يک جا بمانه، گنده ميشه .

9.
آب كه از سر گذشت، چه يك ذرع چه صد ذرع ـ چه يك ني چه چه صد ني !

10.
آب كه سر بالا ميره، قورباغه ابوعطا ميخونه !

11.
آب نمي بينه اگرنه آبباز قابليست!

12.
آتش كه گرفت، خشك و تر ميسوزد !

13.
آدم تنبل، عقل چهل وزير داره !

14.
آدم خوش معامله، شريك مال مردمه !

15.
آدم دست پاچه، كار را دوبار ميكنه !

16.
آدم زنده، زندگي ميخواهد!

17.
آدم گدا، اينهمه ادا ؟!

18.
آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش ميزنه !

19.
آرزو بر جوانان عيب نيست !

20.
آستين نو بخور پلو!

21.
آسوده كسي كه خر نداره --- از كاه و جوش خبر نداره !

22.
آهسته برو آهسته بيا كه گربه شاخت نزنه !

23.
آشپز كه دوتا شد، آش يا شوره يا بي نمك !

24.
آش نخورده و دهن سوخته !

25.
آفتابه خرج لحيمه !

26.
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي !

27.
آفتابه و لولهنگ هر دو يك كار ميكنند، اما قيمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم ميشه !

28.
آمدم ثواب كنم، كباب شدم !

29.
آمد زير ابرويش را برداره، چشمش را كور كرد !

30.
آنانكه غني ترند، محتاج ترند !

31.
آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد .

32.
آنرا كه حساب پاكه، از محاسبه چه باكه ؟!

33.
آنقدر استاده شو، تا علف زير پايت سبز شوه !

34.
آنقدر سمن هست، كه ياسمن درش گمه !

35.
آنقدر مار خورده تا افعي شده !

36.
آن ممه را لولو برد !

37.
آنوقت كه جيك جيك مستانت بود، ياد زمستانت نبود ؟

38.
آواز دهل شنيده از دور خوشه !


فصل ? الف ? ( ا )


1.
از اسب افتاده ايم، اما از نسل نيفتاده ايم !

2.
از انجا مانده، از اينجا رانده !

3.
از او نترس كه هاي و هوي داره، از او بترس كه سر به تو داره !

4.
از اين امامزاده كسي معجزه نمي بينه !

5.
از اين دم بريده هر چي بگويی بر ميايه !

6.
از اي ستون به او ستون فرجه !

7.
از بي كفني زنده ايم !

8.
از دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !

9.
از تنگي چشم پيل معلومم شد --- آنانكه غني ترند محتاج ترند !

10.
از تو حركت، از خدا بركت .

11.
از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است !

12.
از خر افتاده، خرما پيدا كرده !

13.
از خرس موئي، غنيمته !

14.
از خر ميپرسي چهارشنبه كيه ؟!

15.
از خودت گذشته، خدا عقلي به بچه هايت بدهد !

16.
از دور دلَ ميبره، از نزديک زهره ره !

17.
از سه چيز بايد حذر كرد، ديوار شكسته، سگ درنده، زن سليطه !

18.
از كوزه همان برون تراود كه در اوست ! (( گر دايره كوزه ز گوهر سازند ))

19.
از كيسه خليفه مي بخشه !

20.
از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند !

21.
از گير دزد در آمده، گير رمال افتاد !

22.
از ماست كه بر ماست !

23.
از مال پس است و از جان عاصي !

24.
از مردي تا نامردي يك قدم است !

25.
از نخورده بگير، بده به خورده !

26.
از نو كيسه قرض مكن، قرض كردي خرج نكن !

27.
از هر چه بدم آمد، سرم آمد !

28.
از هول هليم افتاد دَ ديگ !

29.
از يك گل بهار نميشه !

30.
از اين گوش ميگيره، از آن گوش بدر ميكنه !

31.
اسباب خانه به صاحبخانه ميره !

32.
اسب پيشكشي رَ، دندانهايشه نميشمرند !

33.
اسب تركمني است، هم از توبره ميخوره هم ازآخور !

34.
اسب دونده جو خود را زياد ميكنه !

35.
اسب را گم كرده، پي نعلش ميگرده !


36.
اكبر نته، خداي اكبر بته !

37.
اگر بيل زني، باغچه خودته بيل بزن !

38.
اگر براي من آب نداره، براي تو كه نان داره !

39.
اگه بابيشه نديده بود، ادعاي پادشاهي ميكرد !

40.
اگه پشيموني شاخ بود، فلاني شاخش بآسمان ميرسيد !

41.
اگه تو مره عاق كني، مه هم تره عوق ميكنم !

42.
اگه خدا بخواهد، از نر هم ميدهد !

43.
اگه خاله ام ريش ميداشت، آغا مامايم بود !

44.
اگه خير ميداشت، اسمشه مي گذاشتند خيرالله !

45.
اگر داني كه نان دادن ثواب است --- تو خود ميخور كه بغدادت خرابست !

46.
اگه دعاي بچه ها اثر داشت، يك معلم زنده نمي ماند !

47.
اگه زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همان كنگر فروشي !

48.
اگه علي ساربانه، ميدانه شترَ كجا بخوابانه !

49.
اگه للو يا داری، چرا خوابت نميبره !

50.
اگه مردي، سر اين دسته هونگ ( هاون ) بشكن !

51.
اگه بگويه ماس سفيده، من ميگم سياهه !

52.
اگه مهمان يكي باشه، صاحبخانه برش گاو مي كشه !

53.
اگه نخورديم نان گندم، ديديم دست مردم !

54.
اگه هفت تا دختر كور داشته باشه، يكساعته به شو ميته !

55.
امان از خانه داري، يكي ميخري دو تا نداري !

56.
امان ازدوغ ليلي ، ماستش كم بود آبش خيلي !

57.
انگور خوب، نصيب شغال ميشه !

58.
اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام !

59.
اول بچش، بعد بگو بي نمكه !

60.
اول برادريته ثابت كن، بعد ادعاي ارث و ميراث كن !

61.
اول پياله و بد مستي !

62.
اول ، چاه را بكن، بعد منار را بدزد !

63.
اي آقاي كمر باريك، كوچه روشن كن و خانه تاريك !

64.
اين حرفها براي فاطمه تنبان نميشه !

65.
اين قافله تا به حشر لنگه !

66.
اينكه براي من آوردي، ببر براي خاله ات !

67.
ايره كه زائيدي بزرگ كن !

68.
اينهمه چريدي دنبه ات كو ؟!

69.
اينهمه خر هست و ما پياده ميريم !

 

 

ضر ب ا لمثلها

چیزا یکه بخود نمی پسندی به دیگران هم نپسند

ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه ا ست

به یک گل بها ر نمیشه

گل پشت روی نداره

به بهانه آسیا دید ن یار میر ی

مشک آنست که خود بوئید نیکه اعطا رگوئید

بزک بزک نمیر که بهار آیید

کوه به کوه نمیرسه آ د م به آ د م میرسه

د وری و د و ستی

کسی نگو یید که د وغم ترش است

پیری و هزار علت

ا نگور خو ب دانه میشه زن خو ب هم بیهوه

نیکی و پر سش

دست اش به آلو نمیرسد میگه آ لو ترش است

ده کجا درختها کجا

نا مش کلا ن ده اش ویرا ن

عا قل نکند کا ری که با ر آ رد پشیمانی

صد با ر به اند یش یک با ر بیا ند از

زبا ن سر خ سر سبز ببا د مید ه

خربو زه خوب نصیب کفتا ر است

زخم شمشیر جو ر شو د زخم زبا ن نی

د روا زه شهر را میتوا ن بست دهن مرد م را نی

میخوا هی نشوی رسوا همر نگ جما عت باش

از نوکیسه قرض نکن قرض میکنی خر ج مکن

شنید ن کی بود ما نند د ید ن

شرا ب هر چه کهنه شود نشه دیگر د ارد

شرا ب مفت را قا ضی هم میخو ره

اول چا ه بکن با ز فکر د بل کن

شتر سوا ری د ولا دولا نمیشه

حلوا حلوا دهن شیرین نمیشه

سوا ره را بگیر که پیا ده بجا ست

جها ن آ ب برد تورا خوا ب

غم ند ا ری بز بخر

د یر آ ید د رست آ ید

بز بسته نبین با ز کن رقص را ببین

به شتر گفتن غمزه کن پا لیز را خراب کرد

با ماه نشینی ماه شوی با د یگ نشینی سیا ه

سا لیکه نیکو ست از بها راش پیدا ست

ابر همانطور که می غوره نمی با ره

صدا ی طبل ا ز د ور خوش است

آب که پیدا شد تیمم نا روا ست

لغمه را اندا زه دهن بر دا ر

پا را به ا ندازه گلیم خو د د را ز کن

ما ر گز یید ه از ریسما ن سیا ه هم میتر سه

نز ن به دروا زه کسی انگشت که نزند به دروازه تو مشت

سر بیگنا ه سر دار میره بالای دار نمیره

آ د م که پاک است چی حاجت به باک ا ست

مرچ را نبین که ریزه بشکن ببین چی تیزه

ما ر ا ز پونه بد میبره بالا ی سوراخ اش میرویید

زیر کا سه نیم کاسه است

تا نباشد چیزکی مرد م نگویند چیز ها

آ موخته خور بهه از میراث خور

تا احمق در جها ن باشد مفلس خوار نمیما ند

به زن نگو به چها ر سوی بگو

ذ ره ذ ره جمع کن تا عا قبت د ریا شود

شتر د یدی ند ید ی

ا ز د ود اش کور شد م از آتش اش گرم نشد م

ا ز آتش خاکستر به عمل میآ ید

حسا ب به مثقا ل بخشش به خروا ر

برا در با برادر حسا بش برا بر

آ ب که از سر گذ شت بچه زیر پا ست

د رختی که به زمین بیگا نه بشا نی صدا تبر میشنوی

زیبا ئی د ر سیرت است نی در صورت

با سوراخ زنبور بازی مکن

کلاه همسایه را به شب مگر بپوشی

جنگ سر شیار آشتی سر خرمن

شف شف نی شفتا لو

مر بی داری مربا بخو ر

پیر ی و محرکه گیری

شکمبه و گرد ن قصاب

چا ه کن آخر به چاهست

مرغ زیرک بدا م است

د ود از چو ب پوده خیز د

من نبا شم جها ن نبا شد

مهمان مهمان را دوست ند اره صا حب خا نه هر دو

د ست تنها صدا ندا ره

گل از گل رنگ میگیره آ د می از آ د می

هم به میخ میز نی هم به نهل

نی سیخ بسوزد نی کبا ب

 


 

 

جدول پرســشـها و پاســخــها برای کودکان و نو جوانان

پـــاســـخ

پرســـش

شماره

پـــاســـخ

پرســـش

شماره

افغانستان 34 ولایت دارد

افغانستان چند ولایت دارد ؟

2

کشورما را افغانستان نام دارد

کشور ما را چه نام دارد؟

1

ایران، پاکستان، چین، تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان.

همسایه های افغانستان کدام کشورها اند؟

4

پای تخت افغانستان شهر کابل است.

پای تخت افغانستان کدام شهر است؟

3

پاکستان درجنوب شرق افغانستان قرار دارد

پاکستان درکدام سمت افغانستان قرار دارد؟

6

ایران در غرب افغانستان قرار دارد

ایران درکدام سمت افغانستان قرار دارد؟

5

تاجکستان درسمت شمال  افغانستان قرار دارد

تاجکستان درکدام سمت افغانستان قرار دارد؟

8

چین درشمال شرق  افغانستان قرار دارد.

چین درکدام سمت افغانستان قرار دارد؟

7

ترکمنستان درسمت شمال افغانستان قرار دارد

ترکمنستان درکدام سمت افغانستان قرار دارد؟

10

ازبکستان درسمت شمال افغانستان قرار دارد

ازبکستان درکدام سمت افغانستان قرار دارد؟

9

مساحت افغانستان حدود 652.225  کیلومتر مربع میباشد

مساحت افغانستان چقدر است ؟

12

نفوس افغانستان بیست و پنج ملیون نفرمیباشد

نفوس افغانستان چقدر است ؟

11

مشهور ترین کوه های افغانستان کوه هندوکش و کوه بابا نام دارند

مشهور ترین کوه های افغانستان چه نام دارند؟

14

افغانستان ازنظر مساحت چهلمین کشور جهان است

افغانستان ازنظر مساحت چندمین کشور جهان است؟