لوگوی وبسایت جام غور سلطان قطب الدین ایبک غوری منار تاریخی جام که در قریه جام ولایت غور موقعیت دارد یکی دیگر از شاهکار های غوریان سلطان غیاث الدین غوری مسجد جامع هرات یکی دیگر از شاهکار های غوریان سلطان شهاب الدین غوری یکی دیگر از شهنشاهان غوری منار قطب دهلی یکی دیگر از شاهکار های دوره غوریان سلطان راضیه غوری یکی از شهنشاهان دروه غوریان که در هندوستان حکمروای میکرد

ولایت غور - همه معلومات راجع به ولایت غور را در اینجا بخوانید

اخبار روز از ولایت غور در وبسایت جام غور

آرشیف مطالب وبسایت جام غور

کتابخانه مجازی وبسایت جام غور

انجمن و یا پورتال وبسایت جام غور

بخش سرگرمی وبسایت جام غور

جام غور

بخش پشتو وبسایت جام غور

بخش انگلیسی وبسایت جام غور

عبدالقدیر علم

عبدالقدیر علم

 

 

 

دین اسلام وارکان پنجگانۀ آ ن

 

 

خوا ننده گان محترم اگر در جهان هستی ومحیط زندگی خویش نگاه ژرف وعمیق با ندازند می بینند که اکثریت قاطع جهان بشریت یک نوع عطش وتشنگی معنوی دارند که میخواهند با نوشیدن از چشمۀ ذلال وحدت ماورائ الطبیعت  که همانا نوع پرواز به جهان ملکوتی است  این عطش را رفع نمایند. واین نیاز مندی را در یافتن خدا یا خالق جهان  هستی بر طرف سازند. وهمه کس در برخورد با مشکلات نا خود آگاه خدا میگوید.

وبنده درین مقطع به شرح مسائل سادۀ دینی می پردازم که برای هموطنان ما بخصوص خوا نندگان خارج از کشور مفید باشد.

 

بحث عمومی پیرامون دین مبین إسلام.

طوریکه قبلا تذکر رفت اکثریت قاطع إنسانهای روی زمین به وجود خالق ما فوق جهان طبیعت عقیده دارند وإنسانها با داشتن عقا ید مختلف به ادیان مختلف منسوب اند واین ادیان نام های مختلف دارند. ما درین مقال در ارتباط به اسلام وارکان آن طور ساده وفشرده صحبت مینمائیم امید مورد استفادِ خوانندگان محترم قرار گیرد.

 

اسلام:- اسلام طوریکه از نامش پید است  از لحاظ لغت مفهوم اطاعت انقیاد صلح وسلامتی را میرساند. از لحاظ مفهوم لغوئی کلیمۀ إسلام همه موجودات جهان هستی مسلمان اند. عدۀ از لحاظ اطاعت تشریعی احکام د ین اسلام وبرخی از لحاظ تکوین وقانون نظام آفرینش الهی. خداوند  میفر ماید {وله أسلم من فی السما وات والأرض طوعا وکرها وإلیه یرجعون} یعنی تمام موجودات زمین وآسمان منقاد وتسلیم امر خداوند میباشند. از کلیمۀ طوعا اسلام تشریعی یعنی قبول اسلام مطابق رضا ورغبت انسانها به أختیار واز کلیمۀ کرها اسلام تکوینی یا جبر خلقت منظور است. که از لحاظ فلسفۀ خلقت  بحث فلسوفی وفیلسوف را إیجاب مینماید که کاراین نویسنده  نیست.

 

اسلام اصطلاحی یا إسلامیکه مسلمانها ازان اطاعت میکنند.

 

اسلام اصطلاحا به دین گفته میشود که حضرت محمد {ص} را آخرین پیامبر خداوند  قرآن شریف را آخرین وکاملترین کتاب آسمانی میداند ومخلوقات را به احکام که پیامبر خدا به مردم میرساند مکلف میسازد. و در عین زمان بر حقانیت سائر آنبیا برای همیش وکتب منزل بر ایشان در وقت وزمانش تأ کید دارد. وآن إحکام که از کتب دیگر آسمانی وداستان انبیا سابق در قر آن شریف نقل شده برای مسلمانان قابل قبول است مگر اینکه قرآن به ختم ونسخ آن صریحا حکم کرده باشد. اسلام دین صلح وسلم است  همه انواع ضرر وخطر بر اساس ارشاد پیمبر خدا که فرموده لا ضرر ولا ضرار فی الإسلام مردود است.اگرشخص بنام اسلام بکسی ضرر میرساند از اسلام إلهام نگرفته خاصیت شخصی وی است نه خصوصیت دینی وإسلامی آن.

اسلام دین است که بعد از عقیده وایمان که شامل عقیده به خدا  عقیده به ملائکه  عقیده به کتب آسمانی یعنی همه کتب آسمانی  وعقیده به همه أنبیا  وعقیده به زندگی بعد از مرگ به خاطر محاسبۀ أعمال. به عبادات، معاملات وإ حکام  خاص دیگر نیز تأکید ورزیده است. وما فقط در ارتباط به ارکانیکه عبادت محض است بحث مینمائیم.

 

ارکان اسلام.

 

ارکان اساسی إسلام  را پنج رکن گفته اند 1 کلیمۀ توحید 2 نماز  3-  روزه  4- زکات  5-   حج 

این ارکان که تنها شامل عبا دات میشود از طرف أهل تسنن  بیشتر عنوان شده است که فرق نمیکند منتها عبادت است  که به حکم خداوند عملی میشود. وبنده به شرح ذیل به توضیح ارکان فوق می پردازم.

 

کلیمۀ طییبه .   لا إله الا الله محمد رسول الله  یعنی إقرار وإعتراف به وجود خدای یگانه وبه پیغمبری حضرت محمد {ص} به حیث آخرین پیامبر وخاتم النبئین.

باید یاد آورشوم که ایمان به رسالت حضرت محمد  به معنی إنکار از رسالت پیامبرا پیشین نیست قبلا یاد آور شدیم که اسلام به حقانیت همه آنبیا تأکید دارد به خصوص پیامبران ألو العزم وصاحب کتاب وحضرت محمد را متمم ومکمل همه أنبیا میداند از همان جهت است  که برخی از قوانین پیامبران سابق در قرآن شریف آمده است با إحکام تازه نازل شده بر حضرت محمد  همه جمعا قر آن شریف را تشکیل داده وهمه آسمانی  وواجب الإ جرأ است.بناء حضرت محمد مانند سائر أنبیا مانند حضرت آدم حضرت نوح حضرت إبراهیم حضرت  موسی حضرت عیسی  از جملۀ بنده گان خداوند است وپیام أور إحکام إلهی.

 

نماز

نماز رکن دوم اسلام و بعد از کلیمۀ توحید قرار دارد. عبادت است که عمدتا مسلمان را از غیر مسلمان متمائز میسازد مسلمانها این عبادت را به اشکال مختلف انجام میدهند یعنی از لحاظ شکل یکسان إجرا نمیشود که این اختلاف در شکل عبا دت بر میگردد به اختلاف نام مذا هب اسلامی .من که به همه مذاهب اسلامی إحترام دارم  اشکال عبا دت را دلیل فضیلت وبر تری نیز نمیدانم .هرکس که بخاطر خداوند به طرف قبله استاد میشود با دست های بسته آزاد، پا های نزدیک ودور ،چپن دار وبی چپن، وعمامه های مختلف وبی عمامه مسلمان است ودلیل بر تری صرف به خداوند معلوم است چون اوست که میفرماید {إن أکرمکم عندالله أتقکم}تقوی کار دل است وداوری آن مربوط به خداوند است هیچ بندۀ بر قلوب ومیزان تواضع إنسانها نسبت به خداوند آگاهی ندارد وخداوند بر شکل وظاهر هیچ ارزش را قائل نشده است. چنانچه در مسئلۀ قربانی خداوند میفرماید خون وگوشت حیوانات نزد خداوند ارزش ندارد آنچه أهمیت دارد تقوی وپر هیز گاری شماست باز هم قضاوت بر تری بر میگردد به علم وعدالت خداوندی. قضاوت بندگان هیچ نقش را در زمینه ندارد .منظورم این است کسیکه خود را مسلمان میداند وارکان پنجگانۀ فوق را إجرا مینماید  به هر شکل که إجرا مینماید مسلمان است هیچ بندۀ حق ندارد أصل عبادت رابه خاطر شکل وسلیقه نفی نماید و ومسلمانی أشخاص را بخا طر شکل وسلیقه مورد نقد وسؤال قرار دهد.

خوانندگان محترم شاید به پرسند دریک اسلام اینقدر إختلاف بنام مذ هب چرا؟ این سوال واقعا جواب میخواهد أکثر علماء إسلام که دچار تعصب وگاهی تحجر شده اند نخواستند به این سوال جواب بدهند.  این مشکل زادۀ مشکلات تاریخ إسلام است که بعد از وفات پیامبر اسلام به وقوع پیوست این إختلافات شخصیت وحقانیت وعدالت راوی های أحادیث پیغمبر خدارا که إحکام فقهی ازان ریشه میگیرد مورد سوال قرار داد برخی علمآئ اسلام به خاطر حفظ قدسیت صحابه همه را حق واختلاف وحتی جنگ هارا را خطای إجتهادی دانستند ومن وارد مسئله نمی شوم.  کاش علمای اسلام یکطرف را حق به جا نب ثابت میکردند تا این إختلافات به میراث نمیماند .حال که علماء اسلام با إغماض وچشم پوشی این إختلافات را خطائی إجتهادی میدانند پس بهتر است بر اختلا فات ظاهری درعبادت مذاهب مختلف که ناشی از ظهور إختلاف در تاریخ اسلام است هم خورده نگیرند وبگویند همه حق است چون همه خدا میگویند واز إحکام اسلام إطاعت میکنند.این اختلاف درشکل عبادت اختلاف در اجتهاد است نه در عقیده.

 

روزه.

نماز عبادت است که عمدتا فائدۀ فردی دارد. اما روزه هم منا فع فردی وهم إجتماعی دارد که باید حکمت فرضیت آن رعایت شود. یعنی  إنسان در إمساک ونخوردن وننوشیدن حکم خدارا عملی نموده و در ذخیرۀ مواد غذائی  وبا دادن صدقۀ فطر همنوع محتاج خود را کمک مینماید وبا تحمل یکماه گرسنگی وتشنگی از حال نیازمندان جهان اطلاع حاصل نموده با ایشان غم شریکی مینماید  با إمتثال امر خدا وامساک هم مسئلۀ تقوی وخدا ترسی تحقق پیدا میکند وهم إحساس همنوعی وهم زیستی در وجود إنسان تقویت میشود.

 

زکات

 زکات از جملۀ عبادات است که بیشتر ارتباط إنسان با إنسان را تأمین  وریشه های فقر زدائی را آبیاری مینماید درمورد ادای زکات ویا مالیۀ مدرن  سفارش های دینی وقرآنی بسیار زیاد است که دلالت به أهمیت وارزش این رکن اسلام در جوامع بشری میکند.اما مسلمان ها در مورد نماز وروزه تأکید وتوصیۀ بشتر نسبت به زکات دارند وبه به تنظیم وتحصیل زکات ومالیه چندان توجه به خرچ نمیدهند  که دلائل آن روشن نیست..إنسان های ثروتمند گمان میکنند همه دارائی ها مال خود شان است ودر تصرف وخرچ آن مختار اند در حالیکه این طرز تفکر با اصول ومعیار های دینی کاملا در تضاد است.خداوند خطاب به سر مایه داران میفر ماید{ وفی أموالکم حق  للسائل والمحروم} یعنی در بین أموال شما حق مشخص از محتا جان ونیازمندان است چه طلب کنند وچه نکنند. پس شما بخاطر پخش داد وعدل إنصاف وبرابری خود به خود آن حق مشخص را که از دیدگاه دین برای آن نصاب معین پیشبینی شده به دسترس نیازمندان قرار دهید. ازانچه گفته آمد دانسته میشود که زکات یک عبادت إجتماعی بوده ارزش وسیع وگستردۀ دارد وبا ادا زکات تفاوت های طبقاتی محو وعدالت اجتماعی تأمین میشود. ازان جائیکه طبقۀ خاص درین عبادت آهل تکلیف اند  أثر ثمر ونتیجۀ آن نیزاز ارزش خاص برخوردار است  چون در عبادات دیگر اگر رضامندی خداوند را عامل به دست میآورد درین عبادت مو جبات خوشنودی خدا وبنده گانش را فراهم میسازد .

 

حج

حج رکن پنجم اسلام  بوده این رکن تکلیف عام نه بلکه مشروط به شرائط است وبر همگان فرض نمیباشد یعنی مشروط به استطاعت وتوانای است ارشاد خداوند است {من إستطاع إلیه سبیلا}. کسانیکه دارائی حد نصاب بوده، توانمادی مالی کافی داشته، ضرورت های خود وهمسایگان محتاج خودرا رفع نموده باشند بر ایشان زیارت خانۀ کعبه یکبار در زنده گی فرض است.این عبادت علا وه از ویژه گی های فردی آن خصوصیات إجتماعی نیز دارد مثلا در انجام رکن زکات إنسان بر جامعه اثر میگذارد اما درحج از جامعه أثر می پذیرد  به أصناف مختلف أبنای بشر آشنا میشود  و  تجمع همه إنسانهارا بدون تفاوت های رنگ سمت ونژاد یکی از نمود ها ومظاهر زندۀ قدرت إلهی میداند ودارائی جهان بینی وسیعتر میشود میبیند همه إنسانها قطع نظر از از رنگ وسمت زبان ونژاد نزد خداوند یکسان استاد میشوند. حجاج وزائرین خانۀ خدا میتواند ازین سفر بهرۀ تجاری ومالی نیز بگیرند. وقوف به عرفات وتمسک به در وازۀ خانۀ خدا انسان را به توبۀ نصوح وامیدارد توبۀ که هرگز بعد ازان إنسان خطادپئی را مرتکب نشود.اگر سوال پیش آید که برخی إنسانها بخصوص در کشور ما همسایۀ محتاج خود را کمک نمیکند  ویا نیاز مندی فامیل خود را هم از لحاظ مالی رفع نمی نماید اما به حج میرود وگاهی هم دو مرتبه به حج میرود؟ جواب روشن است این مسئله تکلیف شرعی نه بلکه سلیقۀ فرد است واگر مرتبۀ دوم میرود یا توبه شکستانده ویا ضرورت شخصی دارد این سفرها تکلیف شرعی پنداشته نمی شود.

به ادامۀ این مبحث به تشریح نحوۀ ادای عبادات فوقالذکر می پردازیم. والله ولی التوفیق.

 نماز

 

بعد از کلیمۀ توحید  نمازاساسی ترین رکن اسلام است. نماز ستون دین وعلامۀ فار قۀ مسلمان از غیر مسلمان به حساب می آید.

با إجرای این فریضه نشاط جسمی وطراوت روحی به انسان دست میدهد.

پنج مرتبه شستن برخی أعضای بدن در روز ومسواک یابرس زدن دندانها وإجرائی حرکات موزون درحین ادائی نماز بدون شک برای طهارت نظا فت وسلامت جسمی مفید است.

تکرار کلیمات موزون وپیشبینی شدۀ قرآن در وقت ادائی نماز که درجملات فشرده وکوتاه تمام معانیی رازداری بین خدا وبنده را تداعی میکند ورابطۀ إنسان وخدارا تأمین مینماید شکی نیست که روان إنسانها را نوازش میدهد أطمینان، ثبات وآرامش را درروح وجان إنسان جای گزین میسازد.

 

نماز در روز پنج مرتبه فرض است .

 1: نمازصبح. بعد از طلوع صبح وقبل از طلوع آفتاب .اول دورکعت سنت مؤکد وبعد دورکعت فرض.مطابق رهنمود ادا میشود.

2: نماز پیشین. بعد از زوال آفتاب به حساب ساعت معمولا بین ساعت یک تا دو ادامیگردد این نماز جهار رکعت فرض است.بعضی مذاهب مانند أحناف خودرا عادت داده اند که چهار رکعت سنت قبل از فرض وشش رکعت سنت بعد از فرض اداء مینمایند که به این حساب تعداد رکعات نماز پیشین را به ده رکعت میرسانند باید یاد آور شد که ادائی این رکعات سنت یک نوع فضیلت است نه الزام اگر کسی نخواند باکی ندارد طبق سفارشات دین بهتر است این سنت ها درخانه دروقت فراغت وتنهائی ادا شود کسانیکه عجله میکنند این سنت هارا در مسجد ویا همراه فرض ادا کنند به این عقیده که این قرض باید زود خلاص شود. اما ازینکه این نماز اضافی ویا سنت زائد است باید حین فراغت با تأمل وتدبر در تنهائی اداشود نه در مسجد وپیوسته با نماز فرض واگر کسی گاهی در مسجد ادا مینماید خوب است اما نه  به صورت حتمی وفرض گونه.

3: نماز عصر. چهار رکعت فرض است وقتی ادائی آن معمولا از ساعت سه بعد از ظهر در زمستان وچهار بعد از ظهردرتابستان شروع میشود. دورکعت آول همراه سوره ودر دورکعت آن تنها الحمد شریف خوانده میشود.

 

4: نماز شام. سه رکعت فرض است ووقتی ادائی آن غروب آفتاب است تا قبل از ظاهز شدن ستاره ها در آسمان.

5:- نماز خفتن :-این نماز چهار رکعت فرض دارد ومانند نمازپیشین که دو رکعت اول آن فاتحه باسوره خوانده میشود ودورکعت دیگر بدون سوره أدا میگردد.سه رکعت وتر یعنی طاق واجب است اما بعضی مذاهب یک رکعت میخوانند. پیغمبر خدا حضرت محمد {ص} درموقع ضرورت نماز پیشین وعصر را یکجا وشام وخفتن را یکجا أدا نموده است وحال همه ساله طور نمونه درایام حج درروزعرفه این نماز ها چنین ادا میشود واما أهل تشیع طور دایم بین نماز ها جمع میکنند.

 

طریق ادائی نماز های پنجگانه.

 

نخست باید یاد آور شوم که همه نماز ها در اول به اساس فرمودۀ پیامبر خدا {فرضت الصلوت رکعتین فأقرت صلوت السفر وزیدت صلوت الحضر} دو رکعتی بوده به همین سبب نماز مسافر به حالت اصلی خود باقی مانده ونماز مقیم به سه وچهار ارتقا یافته است .به همین دلیل است که دورکعت را همیشه با سوره میخوانند ودررکعت های دیگر با قرائت سورۀ فاتحه إکتفأ مینمایند.که ذیلا تشریح میشود. که به ترتیب ذیل است.

1:نیت     2: اقامت مانند آذان با اضافۀ قد قامت الصلوت       3: بلند کردن دست ها برابر گوش ها والله اکبر یا تکبیر گفتن     4: بستن دست ها     5: دعای سبحانک اللهم را خواندن     6: بعد تعوذ وبسم الله سورۀ فاتحه را با چند آیت کوتاه ویا یک آیت دراز آژ قرآن تلاوت کردن    7: به رکوع رفتن وسه مرتبه تسبیح گفتن.   8: بعد درست استاد شدن وتسمیع گفتن.   9:  به سجده رفتن باز سه مرتبه تسبیح گفتن     10 : دوباره بالائی پاها نشتن وتکبیر گفتن  به این ترتیب رکعت اول تکمیل میگردد.ورکعت دوم به عین ترتیب أدا میشود.بعد از تکمیل نمودن رکعت دوم مینیشند وتشهد میخواند ودر ذیل این مطلب تشریح مرا تب فوق ذکر میگردد.

 

1:- نیت = نیت کردم اداسازم { } رکعت نماز وقت حاضر روآ وردم جهت خانۀ کعبه شریفه اگر باجماعت بود اقتدا کردم به امام حاضر را اضافه کنید.

2:- تکبیر تحریمه = الله أکبر این تکبیر روابط بیرونی راتحریم وارتباط را با خدا تءمین مینماید.

3:- دست راست بالای دست چب گذاشته میشود انگشت کوچک و انگشت کلان دست راست را به بند دست چب حلقه دهید البته زنان صرف کف دست راست رابالائی دست چب میگذارند. البته دست بستن یک ادب است لذا فرق نمیکند بسته باشد یا باز باشد. بالائی سینه باشد ویا بالائی ناف باشد.

4:- دعا = سبحانک اللهم وبحمدک وتبارک إسمک .تعالی جدک ولاإله غیرک.

5:- فاتحه . الحمد لله رب العلمین تا آخر.وبعد سورۀ کوتاه مثلا قل هوالله أحد........

6:- تسبیحات رکوع =  سبحان ربی العظیم. رکوع فرض وتسبیح واجب است.

7:- تسمیع = سمیع الله لمن حمده ربن ولک الحمد.سنت

8:- تسبیحات سجده = سبحان ربی الأعلی. سجده فرض وتسبیح آن واجب است هر تسبیح که باشد.

9:- تشهد:- التحیات لله والصلوات والطیبات.والسلام علیک أیها النبی رحمت الله وبرکاته والسلام علینا وعلی عبادالله الصالحین ألشهــد أن لاإله الا الله والشهــد أن محمدا عبده ورسوله.

10:- درود ودعا = اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد کم صلیت علی إبراهیم وعلی آۀ إبراهیم انک حمید مجید.وهم اللهم بارک علی محمد را میخوان وبا دادن سلام از نماز خارج میشود.

 وقتیکه از نماز خارج میشود چرا سلام میدهد؟ قبلا گفته شد که با تکبیر تحریمه از جهان وداع کرده بود وارتباط دنیارا برخود حرام گردانیده وحال که برمیگردد باید به أهل دنیا دوباره سلام بدهد.

سائر ارکان به تشریح کمتر نیاز دارد ودر صورت ضرورت به پرسش ها پاسخ داده میشود.

 

امنیت وافغانستان

ادامۀ حیات مطمئن، رشد وتکامل جوامع بشری در گرو نعمت امنیت است .انسانها در فضائی امن وإعتماد با همی میتوانند دست به دست هم داده چرخ تکامل وترقی را به گردش در آ ورند.  بدون نعمت امنیت ارتباط انسانها با خداوند ناقص وبا بندگانش ناممکن میباشد  وبه همین دلیل خداوند ج میفرماید{ فلیعبدوا رب هذالبیت الذی أطعمهم من جوع وآمنهم من خوف} یعنی به شکرانۀ نعمت امنیت خدارا پرستش کنید. لذا ارزش امنیت همه أبعاد زندگی انسانهارا إحتوا مینماید. پس میزیبد تا اول عوامل وانگیزه های بی امنیتی را در کشور ریشه یابی نموده  وراه های معقول منطقی وعملی را جهت تأمین امنیت وإعادۀ ثبات در کشور جستجو نمائیم.

 

اول ریشه ها ودلائل بی امنییتی در کشورقرار زیل است.

 

اختلافات ودوشمنی های محلی که از سه دهه به کشور به میراث مانده بود حل نشده است1

نفوذ ومداخلۀ کشور های همسایه در امور داخلی افغانستان.

حضور وفا داران القاعده وتروریزم در منطقه.

تصمیم گیری یکجا نبۀ دولت در عزل ونصب مسئولین ولایات وواحد های اداری بدون مشورۀ مردم.

برخورد نامناسب نیرو های حافظ صلح  خصوصا آمریکائیه با مردم.

خلع سلاح عمومی بدون در نظر داشت شرائط وأولویت ها.

بی کیفیتی وبی کفایتی ارگانهای امنیتی.

 

درین قسمت به تحلیل وبر رسی موارد فوق پرداخته راه های حل را با طرح روکرد ها وکار برد های نسبتا مؤثر پیشکش حظور تان مینمائیم.

 

1:- همه ما میدانیم که جهاد ملت قهرمان افغانستان نسبت ضعف رهبری  به یک بحران داخلی تبدیل شد که درنتیجه مردم ما خانه به خانه، قریه به قریه، قوم به قوم باهم در آویزشده ودشمنی آفریدند .ازان جائیکه دولت ها بر همه نقاط کشور تسلط نداشتند صرف با شعار های عفو عمومی صلح وآشتی ملی در حلقات دولت وآحزاب سیاسی إکتفا کردند وهر گز به سراغ مردم نرفتند در حالیکه دوشمنی وإختلاف تا هنوز بین مردم بجائی خود باقیست .همان است که یکطرف با دولت همکاری دارند وطرف دیگر با مخالفین دولت دست میدهند تا عقدۀ خودرا در مبارزه بارقیب نزدیک خود که با دولت مربوطاست رفع نماید.

راه حل- دولت باید در هر ولایت کمیسیون های صلح وآشتی را مؤظف وقریه به قریه به سراغ مردم برود اقوام،  قبائل وطوائف مخالف ودوشمن را باهم آشتی دهد وبا کمک مالی جبران خساره نماید جائیکه یکطرف قادر به پرداخت غرامت نیست دولت بخاطر صلح همکاری نماید.  مصارف جنگ را بالای مصارف صلح عملی بگذارد. دولت طرفه نرود مردم تا هنوز باهم دشمن اند قبل از آشتی در یک سنگر جمع نمیشوند.اگر یک جهت در پهلوئی دولت قرار گیرد طرف دیگر جانب مخالف را میگیرد.

2:- بخاطر جلو گیری از نفوذ افراد مضر بداخل کشور وکنترول مرز ها باید اردوئی ملی بجائی در گیری با پولیس ملی در بین شهرها درمرزهای کشوراستخدام شوند اردوئی ملی از بین شهر ها بیرون شود. ضرور نیست قل اردو ها من حیث سهمیه به حوزه ها وولایات تقسیم شوند باید وضع الجیش وسوق الجیش طبق ضرورت صورت گیرد نه سهمیه وسلیقه.

3:- تمرکز قوائی ناتو ونیرو های حافظ صلح در منا طقیکه گمان موجودیت القاعده وتروریزم است وبیرون کردن این نیرو ها از بین شهر ها ومناطق آرام. کار عمرانی را قوائی حافظ صلح به دولت واگذار کنند.تا وزارت های مربوطه از بی تکلیفی نجات یابند.

4:- در مقرری والی ها وولسوال ها اگر رائی گیری صورت نمیگیرد لا أقل نظر مردم پرسیده شود تا حاکمیت قابل قبول برای همه باشد.وقوماندان های امنیه با عادات ورواج های محیط محل وظیفه آشنا گردند.

5:- جلو گیری از تلاشی مردم توسط قوائی خارجی.  قوائی خارجی صرف از سلاح وتکتیک مدرن خود استفاده نمایند تلاشی را افغانها هم میتوانندإجراء نمایند زیرا بر خورد اهانت آمیز دوستان باعث تنفر وانزجار مردم از حکومت شده است.

6: - خلع سلاح بخاطر تأمین امنیت مفهوم کلی خوب دارد اما روی چگونگی وجز ئیات آن باید دقیقا غور شود. مثلا در مناطقیکه نیرو های مخالف والقاعده در کوه ها عملا وجود دارد  طرفداران دولت که مخالف سر سخت طالب ها بودند باید خلع سلاح نمیشد ند. تاختم نیروهای القاعده صرف به راجستر سلاح ها إکتفا میشد.این چنین خلع سلاح زمینۀ پایان شدن مخالفین را از کوه ها به قریه ها مساعد ساخت .ازان جائیکه در قریه ها ومناطق دور دست نیروی مسلح مخالف طالبان وجود ندارد طالبان بدون خوف آزادانه همه قریه هارا گشت میز نند وآنچه میخوهند دردل شب انجام میدهند ومردم بخاطر حفظ جان خود با طالبان همکاری مینمایند. .حال دولت مجبور میشود به ملیشه سازی مجدد به پرازد که تجربۀ نا کام است.

6:- ارگانهای امنیتی بی کیفیت بوده از لحاظ قابلیت های رزمی در مقابل طالبان ضعیف اند.واز طرف ارگانهای امنیتی نسبت به منافع ملت به منافع شخصی خودبیشتر می اندیشند .عادت ها ورسوم منفی را ایجاد نموده اند  مثلا سلاح ومهمات ومواد انفجاری را خودشان جابجا میکنند وبعدااعلان مینمایند  سلاح وتریاک را قبل از انتقال وبم را قبل از انفجار خنثی کرده اند تا امتیازات پولی ورتبوی بگیرند واز عاملین نام نمیگیرند گویا فرار کرده است. پس بهتر است بقایای امنیت ملی تصفیه شوند وبه وظایف دیگر گماشته شوند. افراد جدید ومطمئن تربیه گردد.

باید ارگان مظمئن وبا صلاحیت ایجاد شود که تمام مواد کشف شدۀ ممنوعه راضبط ونابود سازد تا دوباره مورد استفاده قرار نگیرد.

دولت وجود کدر های رهبری طالبان را در کابل تحمل مینماید باید در زابل هم از ایشان استفاده نماید .طور امتحانی ملا متوکل را به ارزگان والی مقرر نماید ونیرو های خارجی را بیرون آورد دیده شود که مردم قناعت دارند ویاخیر واگر به وجود متوکل امنیت بیاید وجلوی کشتار گرفته شود بهتر است متوکل از کابل به ارزگان وزابل برود

 


 

پاسخ به ایراد ها در مورد مقام وجايگاۀ زن در اسلام

 

ازا نجائيکه عدۀ  دین اسلام رابه تبعیض علیۀ زنان متهم میسازند لذا لازم دانستم تا همزمان با فرا رسیدن هشتم مارچ روز جهانی زن احکام استثنایئ اسلام را درمورد زنان در چند مقالۀ دوامدار به رشته تحریر در آورم.

اولا باید یاد آور شوم که اسلام به هیچ صورت بین زن ومرد از لحاظ انسانیت وشرافت وکرامت إنسانی امتیاز وتفاوت را قائل نشده.بلکه تفاوت های را درسطح  آفرینش فزیکی وسلیقه واستعدا به طور اکثریت یاد آور شده است نه به طور مطلق . چون برخی زنان نسبت به مردان هم قوی تر وهم با استعداد تر اند لذا نمیتوان مردان را بطور قطع با استعداد تر گفت.بلکه تعداد مردان با استعداد بیشتر از زنان است. واینکه زن {حوا} از پهلوی چپ مرد{آدم} آفریده شده تر جمه وتفسیر درست نیست.که درمقالۀ دیگر به استناد نصوص قرآن کریم درین مورد تماس خواهم گرفت.

ثانیا اسلام را نباید از چهرۀ اسلام  منبعث از خرافات ورسوم قبائل وعنعنۀ قومی افغانستان شناخت زیرا در اکثر موارد اسلام در افغانستان زادۀ اصول نه بلکه تابع عادات ورسوم است. ومن چند مثال را درین جا یاد آور میشوم. مثال اول در افغانستان اگر کسی نام خانم ویا دختر ملا، ارباب وخان قبیله را بزبان آورد عیب بزرگ پنداشته میشود در حالیکه همه پیامبران وخصوصا پیامبر اسلام زنان ودختران خود را بنام های شان صدا میکرد ومردم عام هم نام ایشان را میگرفتند وحکمت نام گذاری هم همین است. مثال دیگراینکه درصدراسلام زنان ومردان یکجا در مسجد نماز میخواند ند اما در افغانستان زنان را به رفتن مسجد اجازه نمیدهند. نه تنها قشرعام که علمای دین هم به زنان اجازۀ رفتن به مساجد را نمی دهند ومیگویند وقت فتنه است فتنۀ که در مسجد وحین ادائی نماز هم حضور دارد چقدر مضحک ومسخره توجیح میکنند.

 این حرف ها مربوط به اسلام نیست بلکه مربوط به مالکان وصاحبان نا فهم دین است  مانند طالبان وامثال شان که چهرۀ زشت از اسلام به نمایش گذاشتند . نمونۀ دیگر چادر برقع که به هیچ صورت مربوط به دین واسلام نیست بلکه خرافۀ قومی وقبیله ئی است که با برچسپ دین به وی قدسیت داده اند..وامثال گوناگون از این قبیل مز خرفات که در کشورما بنام اصول اسلام معرفی شده اند.در حالیکه هیچ ارتباط به دین واسلام ندارند. مولانا عبدالرحمن جامی درین مورد چنین سروده است.

 

ای به ســـــرا پــردۀ یثــرب بخــواب                   خیـــزکـه شــد مشــرق ومغـــرب خـراب

دین تـــــرا د ر پـــــی آ را یــش انـد                    در پــــــی آ رایــــش و پــــیـرایــش انـــد

بـس کـــه ببســتند بـر او برگ وسا ز                  گـرتـــو بـــه بیــنیـش نـشـــنا سـیش بـــا ز

 

 رسالت داران دین درکشورهای بی بضاعت که عمدتا در خدمت صاحبان زر ،زور وتزویر بوده اند دین را چنان به خواست اربان زمان زینت داده اند که با همین چهره شناخت آن به پیامبر خدا هم مشکل خواهد بود. بی مورد نخواهد بود که درین جا سرودۀ علامه اقبال لاهوری شاعر ودانشمند بزگ قرن بیست را درین جا به شرح ذیل نقل کنم که سروده است

مـــرا بـــر صــوفی و مــلا سلامـــــی                     کـــه پـیغــام خـــدا گفــتــند مـــا را

ولــی تـأ ویــل شـان در حیرت انداخت                     خـــدا و جبــرائیل و مصطفــــی را

حال بر میگردیم به اصل مطلب یعنی جایگاه ومقام زن از دیگاه اسلام  وقــر آن .طوریکه قبلا اشاره شد از دیدگاه دین هیچنوع تفاوت دربین جنس زن ومرد از لحاظ انسانیت وشرافت وجود ندارد .تفاوت های را که دوستان از آدرس اسلام شنیده اند بر میگردد  به تفاوت های فزیکی وتوانائی های جسمی که بر توان مندی های معنوی نیز اثر گذاشته وصلاحیت های کاری را درعرصۀ امور تشریعی متفاوت ساخته.ودر جهان معاصر نیز چنین معمول است که کارهای ثقیل را مردان اجرا میکنند نه زنان..ودرین جا به ترجمه وتفسیر این آیۀ قرآنکریم که مورد ملاحظۀ بعضی ها است میپردازیم.که از تفسیر نمونه کمک گرفته شده . امید خوانندگان محترم ازان استفادۀ مفید ومؤثر بنمایند.


الرِّجَالُ قَوَّمُونَ عَلى النِّساءِ بِمَا فَضلَ اللَّهُ بَعْضهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَلِهِمْ فـَالصلِحَت قَنِتَتٌ حَفِظتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظ اللَّهُ وَ الَّتى تخَافُونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ وَ اهـْجـُرُوهُنَّ فى الْمَضاجِع وَ اضرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطعْنَكمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيهِنَّ سبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كبِيراً(34)

  ترجمه :

34 - مردان ، سرپرست و خدمتگزار زنانند، بخاطر برتريهايى كه (از نظر نظام اجتماع ) خداوند براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است و به خاطر انفاقهايى كه از امـوالشـان (در مـورد زنـان ) مـى كـنـند، و زنان صالح آنها هستند كه متواضعند، و در غياب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده ، مى كنند. و (امـا) آن دسـته از زنان را كه از طغيان و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد! و (اگر مـؤ ثـر واقـع نـشـد،) در بـسـتر از آنها دورى نماييد! و (اگر آنهم مؤ ثر نشد و هيچ راهى بـراى وادار كـردن آنـهـا بـه انـجـام وظـايـفـشـان جـز شـدت عـمـل ، براى وادار كردن آنها به انجام وظايفشان نبود،) آنها را تنبيه كنيد! و اگر از شما پيروى كردند به آنها تعدى نكنيد و (بدانيد) خداوند بلند مرتبه و بزرگ است (و قدرت او بالاترين قدرتهاست .)

 تفسير :

سرپرستى در نظام خانواده
خـانـواده يـك واحـد كـوچـك اجـتماعى است و همانند يك اجتماع بزرگ بايد رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد، زيرا رهبرى و سرپرستى دسته جمعى كه زن و مرد مشتركا آن را به عـهـده بـگـيـرنـد مـفـهـومـى نـدارد و در نتيجه مرد يا زن ، يكى بايد ((رئيس )) خانواده و ديـگـرى ((مـعـاون )) و تـحـت نـظـارت او بـاشد، قرآن در اينجا تصريح مى كند كه مقام سرپرستى بايد به مرد داده شود. ((مردان سرپرست و نگهبان

 

زنان هستند)) (الرجال قوامون على النساء).
البته مقصود از اين تعبير استبداد و اجحاف و تعدى نيست بلكه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به مسؤ وليتها و مشورتهاى لازم است .
ايـن مـسـاءله در دنـيـاى امـروز بيش از هر زمان روشن است كه اگر هياءتى (حتى يك هيئت دو نـفرى ) ماءمور انجام كارى شود حتما بايد يكى از آن دو ((رئيس )) و ديگرى ((معاون يا عضو)) باشد وگرنه هرج و مرج در كار آنها پيدا مى شود - سرپرستى مرد در خانواده نيز از همين قبيل است .
و ايـن مـوقـعـيـت بـه خاطر وجود خصوصياتى در مرد است مانند ترجيح قدرت تفكر او بر نيروى عاطفه و احساسات (به عكس زن كه از نيروى سرشار عواطف بيشترى بهره مند است ) و ديـگرى داشتن بنيه و نيروى جسمى بيشتر كه با اولى بتواند بينديشد و نقشه طرح كند و با دومى بتواند از حريم خانواده خود دفاع نمايد.
بـه عـلاوه تـعـهـد او در بـرابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزينه هاى زندگى ، و پـرداخـت مـهـر و تـاءمـيـن زنـدگى آبرومندانه همسر و فرزند، اين حق را به او مى دهد كه وظيفه سرپرستى به عهده او باشد.
البـتـه مـمـكـن است زنانى در جهات فوق بر شوهران خود امتياز داشته باشند ولى شايد كرارا گفته ايم كه قوانين به تك تك افراد و نفرات نظر ندارد بلكه نوع و كلى را در نظر مى گيرد، و شكى نيست كه از نظر كلى ، مردان نسبت به زنان براى اين كار آمادگى بـيـشترى دارند، اگر چه زنان نيز وظايفى مى توانند به عهده بگيرند كه اهميت آن مورد ترديد نيست .
جـمـله بـعـد اشـاره بـه هـمـيـن حـقـيـقـت اسـت زيـرا در قـسـمـت اول مى فرمايد: ((اين سرپرستى به خاطر تفاوتهايى است كه خداوند از نظر آفرينش ، روى مـصـلحـت نـوع بـشـر مـيـان آنـهـا قـرار داده )) (بـمـا فضل الله بعضهم على بعض ).
در قسمت ديگر مى فرمايد: ((و نيز اين سرپرستى به خاطر تعهداتى است كه

 

مـردان در مـورد انفاق كردن و پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند)) (و بما انفقوا من اموالهم ).
ولى نـاگـفـتـه پـيـدا اسـت كـه سـپـردن ايـن وظـيـفـه بـه مـردان نـه دليل بالاتر بودن شخصيت انسانى آنها است و نه سبب امتياز آنها در جهان ديگر، زيرا آن صرفا بستگى به تقوى و پرهيزگارى دارد، همانطور كه شخصيت انسانى يك معاون از يك رئيس ممكن است در جنبه هاى مختلفى بيشتر باشد اما رئيس براى سرپرستى كارى كه به او محول شده از معاون خود شايسته تر است .
سـپـس اضـافـه مـى كند كه زنان در برابر وظايفى كه در خانواده بر عهده دارند به دو دسته اند:
دسـتـه اول : ((صـالحان و درستكاران ، و آنها كسانى هستند كه خاضع و متعهد در برابر نـظـام خـانـواده مـى بـاشـنـد و نـه تـنـها در حضور شوهر بلكه در غياب او، حفظ الغيب مى كنند)) (فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله ).
يعنى مرتكب خيانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظ شخصيت شوهر و اسـرار خـانـواده در غـيـاب او نـمـى شـونـد، و در بـرابـر حـقـوقـى كـه خداوند براى آنها قـايل شده و با جمله ((بما حفظ الله )) به آن اشاره گرديده وظايف و مسؤ وليتهاى خود را به خوبى انجام مى دهند.
بـديـهـى است مردان موظفند در برابر اين گونه زنان نهايت احترام و حق شناسى را انجام دهند.
زنان متخلف
دسته دوم : زنانى هستند كه از وظايف خود سرپيچى مى كنند و نشانه هاى ناسازگارى در آنـهـا ديـده مـى شـود، مـردان در برابر اين گونه زنان وظايف و مسؤ وليتهايى دارند كه بايد مرحله به مرحله انجام گردد. و در هر صورت مراقب

 

بـاشـنـد كه از حريم عدالت ، تجاوز نكنند، اين وظايف به ترتيب زير در آيه بيان شده است :
مرحله اول در مورد زنانى است كه نشانه هاى سركشى و عداوت و دشمنى در آنها آشكار مى گـردد كـه قـرآن در جـمـله فـوق از آنـهـا چـنـيـن تعبير مى كند: ((زنانى را كه از طغيان و سـركـشـى آنها مى ترسيد موعظه كنيد و پند و اندرز دهيد)) (و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن ).
و بـه ايـن تـرتـيـب آنـهـا كـه پـا از حـريـم نـظـام خـانـوادگـى فـراتـر مـى گـذارنـد قـبـل از هـر چـيـز بـايد به وسيله اندرزهاى دوستانه و بيان نتايج سوء اين گونه كارها آنان را به راه آورد و متوجه مسؤ وليت خود نمود.
سـپـس مـى فـرمـايد: ((در صورتى كه اندرزهاى شما سودى نداد، در بستر از آنها دورى كنيد)) (و اهجروهن فى المضاجع ).
و بـا ايـن عـكـس العـمـل و بـى اعـتـنـايى و به اصطلاح قهر كردن ، عدم رضايت خود را از رفتار آنها آشكار سازيد شايد همين ((واكنش خفيف )) در روح آنان مؤ ثر گردد.
در صـورتـى كـه سركشى و پشت پا زدن به وظايف و مسؤ وليتها از حد بگذرد و همچنان در راه قـانون شكنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند، نه اندرزها تاءثير كند، و نه جـدا شـدن در بـسـتـر و كـم اعـتـنـايـى نـفـعـى بـبـخـشـد و راهـى جـز ((شـدت عمل )) باقى نماند ((آنها را تنبيه كنيد)) (و اضربوهن ).
در اينجا اجازه داده شده كه از طريق ((تنبيه بدنى )) آنها را به انجام وظايف خويش وادار كنند.

اشكال :
مـمـكـن اسـت ايـراد كـنـنـد كـه چـگـونـه اسـلام بـه مـردان اجـازه داده كـه در مـورد زنـان متوسل به تنبيه بدنى شوند؟!
پاسخ :
جواب اين ايراد با توجه به معنى آيه و رواياتى كه در بيان آن وارد شده و توضيح آن در كـتـب فـقـهـى آمـده اسـت و هـمـچـنين با توضيحاتى كه روانشناسان امروز مى دهند چندان پيچيده نيست زيرا:
اولا: آيه ، مساءله تنبيه بدنى را در مورد افراد وظيفه نشناسى مجاز شمرده كه هيچ وسيله ديـگـرى دربـاره آنـان مفيد واقع نشود، و اتفاقا اين موضوع تازه اى نيست كه منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانين دنيا هنگامى كه طرق مسالمت آميز براى وادار كردن افراد به انـجـام وظـيـفـه ، مؤ ثر واقع نشود، متوسل به خشونت مى شوند، نه تنها از طريق ضرب بـلكـه گـاهـى در مـوارد خـاصـى مـجـازاتـهـايـى شـديـدتـر از آن نـيـز قايل مى شوند كه تا سرحد اعدام پيش مى رود.
ثـانيا: ((تنبيه بدنى )) در اينجا - همانطور كه در كتب فقهى نيز آمده است - بايد ملايم و خـفـيـف بـاشـد بطورى كه نه موجب شكستگى و نه مجروح شدن گردد و نه باعث كبودى بدن .
ثانيا: پژوهشگران امور روانشناسی عصر امروز معتقدند كه جمعى از زنان داراى حالتى بنام تفسير ((مازوشيسم )) (آزارطـلبـى ) هـسـتـنـد و گـاه كه اين حالت در آنها تشديد مى شود تنها راه آرامش آنان تـنـبـيـه مـختصر بدنى است ، بنابر اين ممكن است ناظر به چنين افرادى باشد كه تنبيه خفيف بدنى در موارد آنان جنبه آرام بخشى دارد و يك نوع درمان روانى است .
مـسلم است كه اگر يكى از اين مراحل مؤ ثر واقع شود و زن به انجام وظيفه خود اقدام كند مـرد حـق نـدارد بـهـانـه گـيـرى كـرده ، در صـدد آزار زن بـرآيـد، لذا بـه دنبال

 

ايـن جـمـله مـى فـرمـايـد: ((اگـر آنـها اطاعت كنند به آنها تعدى نكنيد)) (فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا).
و اگـر گـفـتـه شود كه نظير اين طغيان و سركشى و تجاوز در مردان نيز ممكن است پديد آيد، آيا مردان نيز مشمول چنين مجازاتهايى خواهند شد؟
در پـاسـخ مى گوييم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظايف مجازات مـى گـردنـد حـتـى مـجازات بدنى ، منتها چون اين كار غالبا از عهده زنان خارج است حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طريق تعزير (مجازات بدنى ) به وظايف خود آشنا سازد..
و در پـايـان مـجـددا بـه مـردان هـشـدار مـى دهـد كـه از مـوقـعيت سرپرستى خود در خانواده سـوءاسـتـفـاده نـكـنـنـد و بـه قدرت خدا كه بالاتر از همه قدرتها است بينديشند ((زيرا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است )) (ان الله كان عليا كبيرا).

 

آيه 35
آيه و ترجمه
وَ إِنْ خـِفـْتـُمْ شـِقـَاقَ بـَيـْنـهـِمـَا فَابْعَثُوا حَكَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصلَحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنهُمَا إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً خَبِيراً(35)

  ترجمه :

35 - و اگـر از جـدايـى و شـكـاف ميان آنها بيم داشته باشيد، داورى از خانواده شوهر، و داورى از خـانـواده زن انـتـخـاب كـنـيـد (تـا بـه كار آنان رسيدگى كنند) اگر اين دو داور تصميم به اصلاح داشته باشند خداوند كمك به توافق آنها مى كند، زيرا خداوند دانا و آگاه است (و از نيات همه با خبر است .

 تفسير :

محكمه صلح خانوادگى
در اين آيه اشاره به مساءله بروز اختلاف و نزاع ميان دو همسر كرده ، مى گويد: ((اگر نـشـانـه هـاى شـكـاف و جـدائى در مـيـان دو هـمـسـر پـيـدا شـد بـراى بـررسـى عـلل و جـهـات نـاسـازگـارى و فـراهـم نمودن مقدمات صلح و سازش يك نفر داور و حكم از فـامـيـل مـرد و يـك داور و حـكم از فاميل زن انتخاب كنيد)) (و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله ).
و از آنجا كه قضاوت نبايد يك طرفه باشد مى افزايد: ((و يك داور و حكم از خانواده زن انتخاب كنيد)) (و حكما من اهلها).
سـپـس مـى فـرمـايـد: ((اگر اين دو حكم با حسن نيت و دلسوزى وارد كار شوند و هدفشان اصـلاح ميان دو همسر بوده باشد، خداوند كمك مى كند و به وسيله آنان ميان دو همسر الفت مى دهد)) (ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما).
و بـراى ايـنـكـه بـه ((حـكـمـيـن )) هـشدار دهد كه حسن نيت به خرج دهند در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند از نيت آنها با خبر و آگاه است )) (ان الله كان عليما خبيرا).

محكمه صلح خانوادگى كه در آيه فوق به آن اشاره شد يكى از شاهكارهاى اسلام است . اين محكمه امتيازاتى دارد كه ساير محاكم فاقد آن هستند، از جمله :
1 -
 مـحـيـط خـانواده كانون احساسات و عواطف است و طبعا مقياسى كه در اين محيط بايد به كـار رود بـا مقياس ساير محيطها متفاوت است ، يعنى همانگونه كه در ((دادگاههاى جنايى )) نـمـى تـوان بـا مـقـياس محبت و عاطفه كاركرد، در محيط خانواده نيز نمى توان تنها با مـقياس خشك قانون و مقررات بى روح گام برداشت ، در اينجا بايد حتى الامكان اختلافات را از طـرق عـاطـفـى حـل كـرد، لذا دسـتـور مـى دهـد كه داوران اين محكمه كسانى باشند كه پـيوند خويشاوندى به دو همسر دارند و مى توانند عواطف آنها را در مسير اصلاح تحريك كنند، بديهى است اين امتياز تنها در اين محكمه است و ساير محاكم فاقد آن هستند.
2 -
 در مـحـاكـم عـادى قضايى طرفين دعوا مجبورند براى دفاع از خود، هرگونه اسرارى كـه دارنـد فـاش سـازنـد. مـسـلم است كه اگر زن و مرد در برابر افراد بيگانه و اجنبى اسـرار زنـاشـويـى خود را فاش سازند احساسات يكديگر را آن چنان جريحه دار مى كنند كـه اگـر به اجبار دادگاه به منزل و خانه بازگردند، ديگر از آن صميميت و محبت سابق خـبرى نخواهد بود، و همانند دو فرد بيگانه مى شوند كه به حكم اجبار بايد وظايفى را انـجـام دهند، اصولا تجربه نشان داده است كه زن و شوهرى كه راهى آن گونه محاكم مى شوند ديگر زن و شوهر سابق نيستند.
ولى در مـحكمه صلح فاميلى يا اين گونه مطالب به خاطر شرم حضور مطرح نمى شود و يا اگر بشود چون در برابر آشنايان و محرمان است ، آن اثر سوء را نخواهد داشت .
3 -
داوران در مـحـاكـم معمولى ، در جريان اختلافات غالبا بى تفاوتند، و قضيه به هر شـكـل خـاتـمه يابد براى آنها تاءثيرى ندارد، دو همسر به خانه بازگردند، يا براى هميشه از يكديگر جدا شوند، براى آنها فرق نمى كند.
در حالى كه در محكمه صلح فاميلى مطلب كاملا به عكس است زيرا داوران اين

 

محكمه از بستگان نزديك مرد و زن هستند، و جدايى يا صلح آن دو، در زندگى اين عده هم از نـظـر عاطفى و هم از نظر مسؤ وليتهاى ناشى از آن تاءثير دارد، و لذا آنها نهايت كوشش را بـه خـرج مـى دهـنـد كه صلح و صميميت در ميان اين دو برقرار شود و به اصطلاح آب رفته به جوى بازگردد!
4 -
 از هـمـه ايـنـهـا گـذشـتـه چـنين محكمه اى هيچ يك از مشكلات و هزينه هاى سرسام آور و سـرگـردانـى هـاى مـحـاكـم مـعـمـولى را ندارد و بدون هيچ گونه تشريفاتى طرفين مى توانند در كمترين مدت به مقصود خود نائل شوند.
نـاگـفـتـه روشـن اسـت كـه حـكـمـيـن بـايـد از مـيـان افـراد پـخـتـه و بـا تدبير و آگاه دو فاميل انتخاب شوند.
بـا ايـن امتيازات كه شمرديم معلوم مى شود كه شانس موفقيت اين محكمه در اصلاح ميان دو همسر به مراتب بيشتر از محاكم ديگر است .
مساءله حكمين و شرايط آنها و دايره نفوذ حكم و داورى آنها درباره دو همسر در فقه اسلامى مـشـروحـا بـيـان شـده اسـت از جـمـله ايـنـكـه : دو حـكـم بـايـد بـالغ و عاقل و عادل و نسبت به كار خود بصير و بينا باشند.
امـا در مـورد نـفـوذ حـكـم و داورى آنـهـا در مورد دو همسر بعضى از فقها حكم آن دو را هر چه باشد لازم الاجرا دانسته اند و ظاهر تعبير به ((حكم )) در آيه فوق نيز همين معنى را مى رساند، زيرا مفهوم حكميت و داورى ، نفوذ حكم است ، ولى بيشتر فقها نظر حكمين را تنها در مـورد سـازش و رفع اختلاف ميان دو همسر، لازم الاجرا دانسته اند و حتى معتقدند اگر حكمين شـرايـطـى بـر زن يـا شـوهـر بـكـنـنـد، لازم الاجـرا است اما در مورد جدايى ، حكم آنها به تـنـهـايـى نـافـذ نـيـسـت ، و ذيـل آيـه كـه اشـاره بـه مـسـاءله اصلاح مى كند با اين نظر سازگارتر است . توضيح بيشتر را در اين زمينه در كتب فقهى بخوانيد.

 


 

ايراد بر تعدد زوجات در اسلام.

 

یکی از مسائل که مورد نقد وملاحظۀ غیر مسلمین بخصوص غربی  ها قرار گرفته همانا مسئلۀ تعدد زوجات در اسلام است. این مشکل وقتی پیچیده تر میشود  که بیسیاری قضاوت کنندگان درین خصوص معلومات اندکی دارند ویا اینکه  هیچ نمیدانند . وقتی از ایشان پر سیده شود قرآن شریف را با تر جمه وتفسیر معتبر یک ویا دو مر تبه مرور کرده اند ؟ جواب کاملا منفی ویا بر مبنائی شنیدن اوهام وخرافاتی است که به اسلام نسبت داده شده. چطور میشود به قرآن کتا بیکه من حیث پاسخگوئی تمام نیازهای جامعۀ بشری نازل شده نا خوانده در حد حدس وگمان  حکم کرد.

وهم باید یاد آور شوم که اسلام خشکه مقدسی را نمی پذیرد منطق را مطابق شرائط عصر زمان به قضاوت میگیرد. عبدالله ابن عباس صحابه ومفسر قرآن میگوید{ شما قرآن را با عجله تفسیر نکنید یقینا زمانه آنرا تفسیرخواهد کرد} این به آن معنی است که تفسیر قرآن شریف باید مطابق واقعیت های عینی وعلمی زمانه صورت گیرد وبا عقل ،منطق وواقعیت های علمی ساز گار باشد نه برپایۀ اوهام افسانه وخیالات. مثلا یک وقت در افغانستان رائج بود مردم تفسیر حسینی وتفسیر یعقوب چرخی مطالعه میکردند وبر آن استناد مینمودند در حالیکه در شرائط فعلی کس وقت خودرا با خواندن این دو تفسیر که افسانه هارا دردل خود جا داده وبه اسلام هیچ ارتباط ندارد ضایع نمیکند. پس باید تفاسیرجدید ازعلمائی معتر ومعاصر را مطالعه نمود نه اینکه هرداستان را بنام تفسیر بخوانیم. شاید عدۀ از خوانندگان محترم تعجب کنند که چطور تفسیر از مد میا فتد وقابل مطالعه نیست.این سوال به کسانیکه در دین آشنائی کم دارند پیش میآید .ورنه ساده است تفسیر بالدرایه که فشردۀ تفکر، تحلیل ودانش مجتهد وعالم است همیشه بارشد وتکامل جامعه وانکشاف اندیشه تغیر میکند یا با کشف واقعیت های بیشتر جهان هستی قر آن شریف نیز مصداق وتعبیر بیشتر پیدا میکند.....

 خوانندگان محترم باید این واقعیت را هم در نظر بگیرند که قر آن شریف در شرائط نازل شده که  مردم در بربریت ووحشت کامل به سر میبردند .پدران دختران را زنده به گور میکردند ووجود دختر را در محیط خانواده ننگ میدانستند. یک مرد میتوانست بدون حد وحصر زنان را به نکاح بگیرد ویا به مالکیت خود در آورد. دران وقت با زنان مانند یک متاع معامله میکردند. زنان را به ارث می بردند وصد ها ظلم واجحاف دیگر را برایشان روا میداشتند. تا اینکه آیات  {ولا ترثوا النساء کرها}نازل شد که زنان را به میراث نبرید وآیۀ مبارکۀ {حتی تنکح زوجا غیره} به زن آزادی انتخاب وعمل داد وهم

حق انتخاب شوهر را به زنان واگذار ساخت. تنها به خاطر حیاتی بودن این مسئله حق مشوره با والدین را باز گذاشته که یک امر اخلاقی اجتماعی بوده به هیچصورت جهت الزام واجبار ندارد.اسلام مسئلۀ ازدواج را به شکل یک قانون منظم که پاسخ گوی نیاز های اجتماع وزمان باشد تنظیم نموده که طور فشرده به ترجمه وتفسیر آیات میپردازیم که به این ارتباط نازل شده است.

نقطۀ مهم این است که دربرخی موارد باید اسلام را از مسلمان فرق کرد چون هر فرد مدعی اسلام مسلمان نیست. ودر قرآن شریف هم تصریح شده است که بیسیاری کسانیکه دین را میدانند احکام آنرا با صدور فتوا به نفع اربابان قدرت میفروشند طوریکه خداوند ج میفرماید{ ان کثیرا من الاحبار والرهبان لیأکلون أموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل الله}یعنی بیسیاری از همین شیخ ها وزاهد ها ومتصدیان عبادتگاه ها مال مردم را میخورند ومردم راه از راه دین منحرف میسازند}وآیۀ{ ولا تشتروا بأیاتی ثمنا قلیلا}یعنی آیات قر آن کریم را در بدل پول که هیچ ارزش ندارد نفروشید منظورم این بود که سیمائی اسلام را نباید در مجسمۀ مفتیان جاهل وپیروان بی خبر زیر نام اسلام مانند لشکر جنگوی، سپاۀ صحابه، لشکر طیبه، تحریک طلبه دید. این القاب نان آور فرقه های متذکره بوده به هیچ صورت امتیاز معنوی ودینی نیست. وگاهی این گروه ها در زیر نام اسلام بر ضد اسلام کار میکنند .بازهم لازم میدانم توجۀ شمارا به یک شعر علامه اقبال لاهوری معطوف نمایم.

  

بـیـرون آ ازمسلمانان گـریـز انـدر مسلمانی     مسلمـانـان روادارنـد کـافر ما جـرائی ها

 

به ترجمه وتفسیر آیات قرآن کریم از تفسیر نمونه به شرح ذیل توجه فرمائید.


وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلا تُقْسِطوا فى الْيَتَمَى فَانكِحُوا مَا طاب لَكُم مِّنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلَث وَ رُبَعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَت أَيْمَنُكُمْ ذَلِك أَدْنى أَلا تَعُولُوا(3)

  ترجمه :

3 -  - اگر مى ترسيد از اينكه (به هنگام ازدواج با دختران يتيم ،) عدالت را رعايت نكنيد، (از ازدواج با آنان ، چشم پوشى كنيد و) با زنان پاك (ديگر) ازدواج نماييد، دو يا سه يا چهار همسر، و اگر مى ترسيد عدالت را (درباره همسران متعدد) رعايت نكنيد تنها يك همسر بگيريد، اين كار، بهتر از ظلم و ستم جلوگيرى ميكند.

  شان نزول :

براى اين آيه شاءن نزول خاصى نقل شده و آن اينكه قبل از اسلام معمول بود كه بسيارى از مردم حجاز، دختران يتيم را به عنوان تكفل و سرپرستى به خانه خود مى بردند، و بعد با آنها ازدواج كرده و اموال آنها را هم تملك مى كردند، و چون همه كار دست آنها بود حتى مهريه آنها را كمتر از معمول قرار مى دادند، و هنگامى كه كمترين ناراحتى از آنها پيدا مى كردند به آسانى آنها را رها مى ساختند و در حقيقت حاضر نبودند حتى به شكل يك همسر معمولى با آنها رفتار نمايند.
در اين هنگام آيه فوق نازل شد و به سرپرستان ايتام دستور داد در صورتى با دختران يتيم ازدواج كنند كه عدالت را بطور كامل درباره آنها رعايت نمايند و در غير اين صورت از آنها چشم پوشى كرده و همسران خود را از زنان ديگر انتخاب نمايند.

 تفسير :

به دنبال دستورى كه در آيه سابق براى حفظ اموال يتيمان داده شد در اين آيه اشاره به يكى ديگر از حقوق آنها مى شود و آن اينكه : ((اگر مى ترسيد به هنگام

ازدواج با دختران يتيم رعايت حق و عدالت را درباره حقوق زوجيت و اموال آنان ننماييد از ازدواج با آنها چشم بپوشيد و به سراغ زنان ديگر برويد)) (و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء.
سپس مى فرمايد: ((از آنها دو نفر يا سه نفر يا چهار نفر به همسرى خود انتخاب كنيد)) (مثنى و

به هر حال آيه فوق دليل صريحى است بر مسئله جواز تعدد زوجات منتها با شرايطى كه به زودى به آن اشاره خواهد شد.
سپس بلافاصله مى گويد: اين در صورت حفظ عدالت كامل است ((اما اگر نمى توانيد عدالت را رعايت كنيد به همان يك همسر اكتفا نماييد)) تا از ظلم و ستم بر ديگران بر كنار باشيد. (فان خفتم الا تعدلوا فواحدة}

   اكنون پيش از آن كه فلسفه حكم تعدد زوجات را در اسلام بدانيم لازم است اين موضوع بررسى شود كه منظور از عدالت كه جزء شرايط تعدد همسر ذكر شده است چيست ؟
   آيا اين عدالت مربوط به امور زندگى از قبيل هم خوابگى و وسايل زندگى و رفاه و آسايش است يا منظور عدالت در حريم قلب و عواطف انسانى نيز هست ؟ شك نيست كه عدالت در محبتهاى قلبى خارج از قدرت انسان است چه كسى مى تواند محبت خود را كه عواملش در بيرون وجود اوست از هر نظر تحت كنترل درآورد؟ به همين دليل رعايت اين نوع عدالت را خداوند واجب نشمرده و در آيه 129 همين سوره نساء مى فرمايد: ((و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو

 

  حرصتم ؛ شما هر قدر كوشش كنيد نمى توانيد در ميان همسران خود (از نظر تمايلات قلبى ) عدالت و مساوات برقرار سازيد)). بنابراين محبت هاى درونى مادامى كه موجب ترجيح بعضى از همسران بر بعضى ديگر از جنبه هاى عملى نشود ممنوع نيست ، آنچه مرد موظف به آن است رعايت عدالت در جنبه هاى عملى و خارجى است .

 

اكنون برگرديم به فلسفه اين حكم اسلامى (تعدد زوجات }
تعدد زوجات يك ضرورت اجتماعى است
               آيه فوق مسئله تعدد زوجات را (با شرائط سنگينى و در حدود معينى ) مجاز شمرده است و در اينجا با ايرادها و حملات مخالفان آن روبرو مى شويم كه با مطالعات زودگذر، و تحت احساسات حساب نشده به مخالفت با اين قانون اسلامى برخاسته اند مخصوصا غربيها در اين زمينه بما بيشتر ايراد مى كنند كه اسلام به - مردان اجازه داده براى خود ((حرمسرا)) بسازند و بطور نا محدود همسر بگيرند.
در حالى كه نه اسلام اجازه تشكيل حرمسرا به آن معنى كه آنها مى پندارند داده ، و نه تعدد زوجات را بدون قيد و شرط و نا محدود قرار داده است .
توضيح اينكه : با مطالعه وضع محيطهاى مختلف قبل از اسلام ، به اين نتيجه مى رسيم كه تعدد زوجات بطور نامحدود امرى عادى بوده و حتى بعضى از مواقع بت پرستان به هنگام مسلمان شدن ، بيش از ده زن و يا كمتر داشته اند، بنابراين تعدد زوجات از پيشنهادها و ابتكارات اسلام نيست بلكه اسلام آن را در چهارچوبه ضرورتهاى زندگى انسانى محدود ساخته و براى آن قيود و شرائط سنگينى قائل شده است .
قوانين اسلام بر اساس نيازهاى واقعى بشر دور مى زند نه تبليغات ظاهرى و احساسات رهبرى نشده ، مسئله تعدد زوجات نيز از همين زاويه در اسلام مورد بررسى قرار گرفته ، زيرا هيچ كس نمى تواند انكار كند كه مردان در حوادث گوناگون زندگى بيش از زنان در خطر نابودى قرار دارند و در جنگها و حوادث ديگر قربانيان اصلى را آنها تشكيل مى دهند.

 

         و نيز نمى توان انكار كرد كه عمر زندگى جنسى مردان ، از زنان طولانى تر است زيرا زنان در سنين معينى آمادگى جنسى خود را از دست مى دهند در حالى كه در مردان چنين نيست .
            و نيز زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حمل ، عملا ممنوعيت جنسى دارند در حالى كه در مردان اين ممنوعيتها وجود ندارد. از همه گذشته زنانى هستند كه همسران خود را به علل گوناگونى از دست مى دهند و معمولا نمى توانند به عنوان همسر اول ، مورد توجه مردان قرار گيرند و اگر مساءله تعدد زوجات در كار نباشد آنها بايد براى هميشه بدون همسر باقى بمانند همانطور كه در مطبوعات مختلف مى خوانيم كه اين دسته از زنان بيوه با محدود شدن مساءله تعدد زوجات از نابسامانى زندگى خود شكايت دارند و جلوگيرى از تعدد را يك نوع احساسات ظالمانه درباره خود تلقى مى كنند.
با در نظر گرفتن اين واقعيتها در اين گونه موارد كه تعادل ميان مرد و زن به عللى بهم مى خورد ناچاريم يكى از سه راه را انتخاب كنيم :
1 -
- مردان تنها به يك همسر در همه موارد قناعت كنند و زنان اضافى تا پايان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نيازهاى فطرى و خواسته هاى درونى خود را سركوب كنند.
2 -
- مردان فقط داراى يك همسر قانونى باشند ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى كه بى شوهر مانده اند به شكل معشوقه برقرار سازند.
3 -
 -كسانى كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنند و از نظر ((جسمى )) و ((مالى )) و ((اخلاقى )) مشكلى براى آنها ايجاد نمى شود و قدرت بر اجراء عدالت كامل در ميان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر براى خود انتخاب كنند. مسلما غير از اين سه راه ، راه ديگرى وجود ندارد.

 

                اگر بخواهيم راه اول را انتخاب كنيم بايد با فطرت و غرائز و نيازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخيزيم و عواطف و احساسات اينگونه زنان را ناديده بگيريم ، اين مبارزهاى است كه پيروزى در آن نيست و به فرض كه اين طرح عملى شود جنبه هاى غير انسانى آن بر هيچ كس مخفى نيست .
               به تعبير ديگر مساءله تعدد همسر را در موارد ضرورت نبايد تنها از دريچه چشم همسر اول ، مورد بررسى قرار داد، بلكه از دريچه چشم همسر دوم نيز بايد مورد مطالعه قرار گيرد، و آنها كه مشكلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى كنند كسانى هستند كه يك مسئله سه زاويه اى را تنها از يك زاويه نگاه مى كنند زيرا مسئله تعدد همسر، هم از زاويه ديد مرد و هم از زاويه ديد همسر اول و هم از زاويه ديد همسر دوم بايد مطالعه شود و با توجه به مصلحت مجموع ، در اين باره قضاوت كنيم .
                و اگر راه دوم را انتخاب كنيم بايد فحشاء را به رسميت بشناسيم و تازه زنانى كه به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى گيرند نه تاءمينى دارند و نه آينده اى ، و شخصيت آنها در حقيقت لگدمال شده است و اينها امورى نيست كه هيچ انسان عاقلى آنرا تجويز كند. هر چند جهان غرب بخاطر فرار از مشکل فوق مار کيت های را جهت آبرو فروشی انسانها گشوده اند واز فروش عزت وآبروی انسانها ما ليه ميگيرند..شايد عدۀ رفع غريزۀ جنسی را ضرورت اجتماعي تعبير نمایند .واما اگر بوی گفته شود شمارا درین مارکیت دیده ام چون نهایت شرم آور است با صد قسم برائت خودرا ثابت میسازد....
                 بنابراين تنها راه سوم باقى مى ماند كه هم بخواسته هاى فطرى و نيازهاى غريزى زنان پاسخ مثبت مى دهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانى زندگى اين دسته از زنان بر كنار است و جامعه را از گرداب گناه بيرون مى برد. البته بايد توجه داشت كه جواز تعدد زوجات با اينكه در بعضى از موارد يك ضرورت اجتماعى است و از احكام مسلم اسلام محسوب مى شود اما تحصيل شرائط آن در امروز با گذشته تفاوت بسيار پيدا كرده است ، زيرا زندگى در سابق يك شكل ساده و بسيط داشت و لذا رعايت كامل مساوات بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى آمد ولى در عصر و زمان ما بايد كسانى كه مى خواهند از اين قانون استفاده كنند مراقب عدالت همه جانبه باشند و اگر قدرت بر اين كار دارند چنين اقدامى بنمايند. اساسا اقدام به اين كار نبايد از روى هوى و هوس باشد.

 

                 جالب توجه اينكه همان كسانى كه با تعدد همسر مخالفند (مانند غربيها) در طول تاريخ خود، به حوادثى برخورده اند كه نيازشان را به اين مساءله كاملا آشكار ساخته است ، مثلا بعد از جنگ جهانى دوم احتياج و نياز شديدى در ممالك جنگزده ، و مخصوصا كشور آلمان ، به اين موضوع احساس شد و جمعى از متفكران آنها را وادار ساخت كه براى چاره جوئى و حل مشكل در مساءله ممنوعيت تعدد همسر، تجديد نظر كنند، و حتى برنامه تعدد زوجات اسلام را از دانشگاه ((الازهر)) خواستند و تحت مطالعه قرار دادند، ولى در برابر حملات سخت كليسا مجبور به متوقف ساختن اين برنامه شدند، و نتيجه آن همان فحشاء وحشتناك و بيبند و بارى جنسى وسيعى بود كه سراسر كشورهاى جنگ زده را فرا گرفت .
                 از همه اينها گذشته تمايل پارهاى از مردان را به تعدد همسر نمى توان انكار كرد، اين تمايل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نيست اما گاه مى شود كه بر اثر عقيم بودن زن ، و علاقه شديد مرد به داشتن فرزند، اين تمايل را منطقى مى كند، و يا گاهى بر اثر تمايلات شديد جنسى و عدم توانائى همسر اول براى انجام اين خواسته غريزى ، مرد، خود را ناچار به ازدواج دوم مى بيند، حتى اگر از طريق مشروع انجام نشود از طرق نامشروع ، اقدام مى كند در اينگونه موارد نيز نمى توان منطقى بودن خواسته مرد را انكار كرد، و لذا حتى در كشورهائى كه تعدد همسر قانونا ممنوع است ، عملا در بسيارى از موارد ارتباط با زنان متعدد رواج كامل دارد، و يك مرد در آن واحد با زنان متعددى ارتباط نامشروع دارد.
             مورخ مشهور فرانسوى گوستاولوبون قانون تعدد زوجات اسلام را كه به صورت محدود و مشروط است يكى از مزاياى اين آئين مى شمارد و بهنگام مقايسه آن را روابط آزاد و نامشروع مردان ، با چند زن ، در اروپا چنين مى نويسد:

 

 ((                               در غرب هم با وجود اينكه آب و هوا و وضع طبيعت هيچكدام ايجاب چنين رسمى (تعدد زوجات ) نمى كند با اين حال وحدت همسر چيزى است كه ما آن را فقط در كتابهاى قانون مى بينيم ! و الا گمان نمى كنم كه بشود انكار كرد كه در معاشرت واقعى ما اثرى از اين رسم نيست ! راستى من متحيرم و نمى دانم كه تعدد زوجات مشروع و محدود شرق ، از تعدد زوجات سالوسانه غرب چه چيز كم دارد؟ بلكه من مى گويم كه اولى از هر حيث از دومى بهتر و شايسته تر است . البته نمى توان انكار كرد كه بعضى از مسلمان نماها بدون رعايت روح اسلامى اين قانون ، از آن سوء استفاده كرده و براى خود حرم سراهاى ننگينى بر پا نموده و به حقوق زنان و همسران خود تجاوز كرده اند، ولى اين عيب از قانون نيست و اعمال آنها را نبايد به حساب دستورهاى اسلام گذاشت ، كدام قانون خوبى است كه افراد سودجو از آن ، بهره بردارى نامشروع نكرده اند؟
سؤ ال :
               در اينجا بعضى سؤ ال مى كنند كه ممكن است شرائط و كيفياتى كه در بالا گفته شد براى زن يا زنانى پيدا شود آيا در اين صورت مى توان به او اجازه داد كه دو شوهر براى خود انتخاب كنند؟
پاسخ:
جواب اين سؤ ال چندان مشكل نيست .
            اولا (بر خلاف آنچه در ميان عوام معروف است ) ميل جنسى در مردان به مراتب بيش از زنان است و از جمله ناراحتيهائى كه در كتب علمى مربوط به مسائل جنسى درباره غالب زنان ذكر مى كنند مسئله ((سرد مزاجى )) است در حالى كه در مردان ، موضوع بر عكس است ، و حتى در ميان جانداران ديگر نيز همواره ديده مى شود كه تظاهرات جنسى ، معمولا از جنس نر شروع مى شود.

 

               ثانيا تعدد همسر در مورد مردان هيچ گونه مشكل اجتماعى و حقوقى ايجاد نمى كند در حالى كه درباره زنان اگر فرضا دو همسر انتخاب كنند، مشكلات فراوانى به وجود خواهد آمد كه ساده ترين آنها مساءله مجهول بودن نسب فرزند است كه معلوم نيست مربوط به كدام يك از دو همسر مى باشد و مسلما چنين فرزندى مورد حمايت هيچ يك از مردان قرار نخواهد گرفت و حتى بعضى از دانشمندان معتقدند: فرزندى كه پدر او مجهول باشد كمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت ، و با اين ترتيب چنين فرزندانى از نظر عاطفى در محروميت مطلق قرار مى گيرند، و از نظر حقوقى نيز وضعشان كاملا مبهم است .
 

 


 

ايراد برحق وراثت

 

ايراد ديگری که متوجه قوانین اسلام میشود مسئله حق الارث ویا میراث است که استحقاق مرد را دوچند زن پیش بینی کرده است . در آیات ذیل تمام مستحقین میراث با اندازۀ حق ایشان مشخص شده.اما ازان جائیکه تقسیم میراث به فور مول های پیچیدۀ ریاضی چون جزر وکسر وتقسیم  بر میگردد از تفصیل آن صرف نظر میکنم. صرف آنقدر یاد آور میشوم کسانیکه وارد جز ئیات شوند بدرستی میدانند که قرآن شریف به تمام علوم ومعارف بشری از جمله ریاضی من حیث یک مفهوم کلی به چه ظرافت ومنطق تماس گرفته است. وما صرف مفهوم آیه اول را به بحث میگیریم که به حقالارث مرد دوچند زن صراحت دارد.
آيه و ترجمه
يُوصِيكمُ اللَّهُ فى أَوْلَدِكمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظ الاُنثَيَينِ .....

قرآن کريم حق الارث پسر را دوچند حق دختر قرار داده است.اميد اين تفاوت حق با تفاوت مکلفيت ها ومسئوليت ها يکجا مورد بر رسی قرار گيرد. تکليف ها ومسئوليت های که اسلام بر دوش مردان گذاشته وزنان ازان فارغ البال اند که بعدا تشريح ميشود.


نكته ها :


 1-  -ارث يك حق طبيعى است


شايد بسيارى تصور كنند كه بهتر اين است كه به هنگام فوت كسى ، اموال او جزو اموال عمومى گردد و در اختيار بيت المال قرار گيرد، ولى به دقت روشن مى شود كه اين كار كاملا دور از عدالت است ، زيرا مساءله ((وراثت )) يك امر كاملاطبيعى و منطقى است ، همان طور كه پدر و مادر قسمتى از صفات جسمى و روحى خود را طبق قانون وراثت طبيعى ، به نسلهاى بعد منتقل مى كنند، چرا اموال آنها را اين قانون مستثنا باشد و به نسل آينده منتقل نشود؟
به علاوه اموال مشروع هر كس نتيجه زحمات و كوششها و تلاشهاى اوست ، و در حقيقت نيروهاى متراكم شده او را نشان مى دهد، و به همين جهت ما، هر كس را مالك طبيعى دسترنج خودش مى شناسيم ، اين يك حكم فطرى است .
بنابراين به هنگام مرگ كه دست انسان از اموالش كوتاه مى گردد عادلانه ترين راه اين اين است كه اين اموال به كسانى تعلق گيرند كه نزديكترين افراد به او هستند و در واقع هستى آن اشخاص ادامه هستى آن شخص محسوب مى شود.
روى همين جهت ، بسيارى از مردم با اينكه سرمايه كافى براى زندگى خود تا پايان عمر دارند دست از تلاش و كوشش براى كار و توليد بيشتر، بر نمى دارد، و هدفشان تاءمين آينده فرزندانشان است ، يعنى قانون ارث مى تواند تحرك و جنبش بيشترى به چرخ ‌هاى اقتصادى يك كشور بدهد، و اگر اموال هر كس بعد از مرگ او به كلى از او بريده شود، و جزو اموال عمومى گردد، ممكن است قسمت مهمى از فعاليتهاى اقتصادى خاموش شود.
شاهد اين سخن جريانى است كه در فرانسه واقع شد، مى گويند: سالهای قبل نمايندگان پارلمان فرانسه قانون ارث را الغاء كردند، و به جاى آن تصويب نمودند كه آنچه از كسى باقى مى ماند به عنوان اموال عمومى ضبط گردد و به مصارف عموم برسد، بطورى كه هيچ يك از بستگان شخص سهمى نداشته باشند، ولى باگذشت مدتى اثرات نامطلوب اقتصادى اين قانون آشكار گرديد، و مشاهده شد كه در وضع صادرات و واردات كشور اثر عميقى گذارده و از تلاش اقتصادى به مقدار زيادى كاسته شده ، اين موضوع مقامات اقتصادى را دچار نگرانى كرد و عامل اصلى آن را همان ((الغاى قانون ارث )) دانستند و ناچار در آن تجديد نظر كردند .بنابراين نمى توان انكار كرد كه قانون ارث علاوه بر اينكه يك امر طبيعى و فطرى است در گسترش تلاشهاى اقتصادى نيز اثر عميق دارد.


3-
 -چرا ارث مرد دو برابر زن مى باشد؟


با اينكه ظاهرا ارث مرد دو برابر زن است ، اما با دقت بيشتر روشن مى شود كه از يك نظر ارث زنان دو برابر مردان مى باشد! و اين بخاطر حمايتى است كه اسلام از حقوق زن كرده است  توضيح اينكه اسلام وظايفى بر عهده مردان گذارده كه با توجه به آن نيمى از درآمد مردان عملا خرج زنان مى شود، در حالى كه بر عهده زنان چيزى گذارده نشده است ، مرد بايد هزينه زندگى همسر خود را طبق نيازمندى او، از مسكن و پوشاك و خوراك و ساير لوازم بپردازد، و هزينه زندگى فرزندان خردسال نيز بر عهده اوست ، در حالى كه زنان از هرگونه پرداخت هزينه اى حتى براى خودشان معاف هستند، بنابراين يك زن مى تواند تمام ارث خود را پس انداز كند، در حالى كه مرد ناچار است آن را براى خود همسر و فرزندان خرج كند، و نتيجه آن عملا چنين مى شود كه نيمى از درآمد مرد براى زن خرج مى شود، و نيمى از خودش ، در حالى كه سهم زن همچنان به حال خود باقى مى ماند.
براى توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد: فرض كنيد مجموع ثروتهاى موجود در دنيا معادل 30 ميليارد تومان باشد كه از طريق ارث تدريجا در ميان زنان و مردان جهان (دختران و پسران ) تقسيم مى گردد، اكنون مجموع درآمد مردان را بامجموع درآمد زنان جهان از راه ارث حساب كنيم ، مى بينيم از اين مبلغ 20 ميليارد سهم مردان ، و 10 ميليارد سهم زنان است ، اما مطابق معمول ، زنان ازدواج مى كنند و مصارف زندگى آنها طبق قوانين اسلامی بر دوش مردان خواهد بود و به همين دليل زنان مى توانند 10 ميليارد خود را پس انداز كنند، و در بيست ميليارد سهم مردان ، عملا شريك خواهند بود، زيرا در مورد آنها و فرزندان آنها نيز مصرف مى شود.
بنابراين در واقع نيمى از سهم مردان كه 10 ميليارد مى شود صرف زنان خواهد شد، و با اضافه كردن اين مبلغ به 10 ميليارد كه پس انداز كرده بودند، مجموعا صاحب اختيار 20 ميليارد - دو سوم مجموع پول دنيا- خواهند بود، در حالى كه مردان بيش از 10 ميليارد عملا براى خود مصرف نمى كنند.
نتيجه اينكه سهم واقعى زنان ، از نظر مصرف و بهره بردارى دو برابر سهم واقعى مردان است ، و اين تفاوت به خاطر آن است كه معمولا قدرت آنها براى توليد ثروت كمتر است ، و اين يك نوع حمايت منطقى و عادلانه است كه اسلام از زنان به عمل آورده است و سهم حقيقى آنها را بيشتر قرار داده اگر چه در ظاهر سهم آنها نصف است .


 


 

وحدت وعزت بشریت در پیام محمد ص

 

 پیامبر اسلام برای بنیانگذاری یک جامعه جاوید و امت واحد به عنوان بزرگترین و قد سی ترین معما ر کاخ اجتماع به پی افکنی بنای برومند و استواری پرداخت که در سایه آن روشن ترین، اصیل ترین و جاویدترین تمدنها به وجود آمد و بشر را از همه مزایای یک تمدن عالی انسانی که هرگز دستخوش توفان روزگار نخواهد شد، برخوردار ساخت.

عقیده وحدت بشریت یکی از کمکهای بی مانندی است که پیامبر اسلام در راه تمدن بشر انجام داد و این وحدت در حقیقت یکی از ثمرات طبیعی اعتقاد به یگانگی خداوند است که اساس تعلیمات اسلامی استقرآن مجید از بیان پروردگار چنین می فرماید: شما مردمی یگانه اید و من خدای یکتای شما هستم، پس از نافرمانی من بپرهیزید. دیگر گام بلندی که از سوی پیامبر به جهت تمدن بشر برداشته شده است اندیشه بزرگی و شرافت انسان بود و آن نیز یکی از نتایج طبیعی اعتقاد به یگانگی مبدأ آفرینش است که پیامبر اسلام در تعلیمات خود اهمیت فراوانی به آن می داد و بر حسب گفته اش انسان اشرف آفریدگان خداست و جز خدا هیچکس شایسته پرستش او نیست. اما عدۀ نا جوانمردانه نارسائیها ونا برابری های جهان بشریت را به دین اسلام وظهور پیامبر آخر زمان نسبت میدهند که درین مقال لازم میدانم جهت رفع ابهام طور فشرده به بد فهمی عدۀ نسبت به دین اشاره کنم.

بدفهمی یا کم فهمی؟:یقینا بد فهمی بد تر از کم فهمی است.

عدۀ از مدعیان حقوق بشر و حقوق زن که زنان خود شان در کنج محبس خانه  به هزار رنج گرفتار اند . در اثر بد فهمی وبر داشت منفی از دین اسلام با نوشتار های غرض آلود ودور از واقعیت های تاریخی ودینی محرومیت زنان را به اسلام وارشادات پیامبر وقرآن کریم، کتابیکه از جانب خداوند برای هدایت وسعادت بشریت نازل شده است نسبت میدهند.اما نمیدانند  که قبل از ظهور اسلام زن در چه وضعیت قرار داشت. وبعدازان پیامبر اسلام برای زن چه مقام را قائل شد؟  پیامبر بزرگوار اسلام بحکم نیاز وضرورت زمان برسالت وپیام آوری وپیام دهی مبعوث شد,زمانیکه جهل ,وحشت ,ظلم ، استبداد وخرافات به  نقطۀ اوج خود رسیده بود.آن زمان بود که انسانها به برده گی گرفته میشد ند وجنس زن چون مکروب جامعه زنده بگور میگرد ید. پیامبر بزرگوار اسلام چون منادی رهائی بخش انسانها از زنجیر استبداد وخرافات  ندائی ملکوتی ای{ إذالموءودة سئلت بأی ذنب قتلت} را به گونۀ انذار وهوشدار از روز عدالت خواهی  در گوش ها نواخت,ودرعمل دخترش را بر دوش گرفت و با حضورش درمحا فل ومجالس بزرگ عظمت وبزرگواری زن را به نمایش گذاشت.عملی که دران وقت مایه ننگ وعار بود.  یکی از دوستان که از اصول ومبا نی دین برداشت ضعیف داشته با تحلیل خشک وفولاد گونه در یکی از سایت ها در خطاب غیابی به زنان افغان از جملۀ شکریه بارکزی که گفته بود، اسلام به زن ومرد حقوق مساوی داده است ,نوشته است, شما اشتباه کرده اید اسلام به مردها حق زیاد داده است زنان را جنس کم ارزش خوانده است! ،وبعد به ترجمۀ آیت قرانکریم{فأنکحوا ما طاب لکم من النساء ...} پرداخته که قرآن گفته از یک زن تا چهاز زن را به نکاح بگیرید واگر کفایت شمارا نکرد یک کنیز هم بگیرید.؟؟  چون تأویل وتفسیر دوست مابسیار خشک ونادرست بود نمیخواهم جواب مفصل به آن بدهم. باید خاطر نشان سازم, اگر شما تعدد زوجات ویا لفظ کنیز را در آیه مبارکه می بینید این مناسبت ها نه از اصول محتوم دین است ونه میراث اسلام، بلکه متأثر از شرائط همان وقت است که قبل از اسلام ظهور ورشد کرده بود وتامدت ها ادامه داشت که بعدا مطابق اوضاع وشرائط طبق دساتیر اسلام طور تدریجی کاهش یافت .  باید یاد آور شوم که کلیمه کنیز در آخر آیه جمع زنان نمیشود بلکه بحساب عرف وتعامل آن زمان از یک زن هم کمتر بحساب میرفت که مصارف ووجائب کمتر داشته ,مردم نکاح را با آنها عار میدانستند ولی قرآن آنهارا در ردیف انسانها قرار داد . که بعدا طور تدریجی واژه کنیز را از ذهنیت جامعه زدود.، اما دوستان مغز پولادین ما آنرا هم جمع چهار کرده که پنج شود که تفسیر خودشان است.نقطۀ دیگر اینکه مسئله کنیز در اسلام مطرح نیست, چون دین اسلام بود که طور تدریجی مسئلۀ برده وکنیز را از  بین برد حتی در برابررفع حدود وعفو گناهان به رهای کنیزان دستورداد. درست است که اسلام تفاوت های را در بین مردان وزنان قائل شده, اما این تفاوت ها هر گز به مفهوم تفاوت وتبعیض در کرامت وانسانیت نیست. اسلام با خطاب {ولقد کرمنا بنی آد م } بدون استثنا همه انسانها را یکسان کرامت داده  ومرز های بر تری بدون دلیل را در بین انسانها از میان بر داشته است, واما تفاوت های که وجود دارد تفاوت های  در حد تفاوت ها وبرتری های اقتصادی است که زادۀ نظام آفرینش و خاصیت وجود فزیکی ولطافت زنان است که باید حفظ شود وزنان هم بخاطر حفظ لطافت وجود وزیبائی خود حاضر به صد ها قربانی اند که قابل انکار نیست.این تبعیض در خلقت خواست نظام آفرینش ونیاز اادامۀ حیات است. بد فهمی دیگر این است که عدۀ با دید ونگاه ساده، برده داری را به اسلام وظهور پیامبر آخر زمان نسبت میدهند ,اما نمی دانند که اشعۀ زرین طلوع آفتاب سعادت بخش دین اسلام در چه شرائط زوایائی تاریک زنده گی انسانهارا روشن ساخت ,درست در زمانیکه افراد متمول وقدرتمند مردمان ضعیف وتهی دست  را به برده گی گرفته بودند وبرده گی وبرده داری مد روز شده بود .اما این پیامبر اسلام بود که خودش برای اولین بار به آزادی برده پرداخت وبرده را فرزند وبرادر خطاب نمود.وبا رساندن إحکام دین کفارۀ گناهان را به رهای برده ها موقوف ساخت,از جمله کفاره روزه ودیت مقتول وسائر کمبودات دین. که انسانها میتوانستند با رهائی غلام ها وکنیز ها گناهان خودرا جبران کنند، که میتوان این داعیه پیامبر را بنام نهضت رهای برده گان نامگذاری کرد.  شاید عدۀ ادعا کنند، چرا فرستا دۀ خدا خودش مردم را به غلامی گرفت؟ سوال خوبی هست، این بخاطر بود که عدۀ جاهل و متعصب وخود خواه در جواب داعیه رهای برده ها گستاخانه استدلال کردند, پیغمبریکه خودش توانائی غلام داشتن را ندارد میخواهد به نظام غلام داری ما نقطۀ پایان بگذارد وبرده های مارا نجات دهد واگر خودش غلام میداشت هر گز این شعار را سر نمیداد, همان بود که پیامبر عالیقدر اسلام به منظور ارائۀ پاسخ عملی در چند مورد به گرفتن غلام اقدام ورزید مانند بلال حبشی وزید بن حارث که بعدا یکی را برادر ویکی را فرزند خواند وآزاد ساخت, تا بدانند پیامبر توان گرفتن برده را مطابق رواج همان وقت  دارد واما  مطابق یحکم دین آزاد شان میسازد .لذا نهضت پیامبر نهضت رهای برده گان بود که حتی به قیمت إحکام دین انجام میشد.اگر در روایات دین از غلام وکنیز  یاد آوری شده مربوط بروایات گذشته وزمان ظهور اسلام است. در دین هر گز به مشروعیت وادامۀ برده داری توصیه نشده است که بعضی ها این تهمت را به اسلام وپیامبر آخر زمان  زده اند. پس وظیفه پیامبران برانگیختن خردها و روشنگری اندیشه هاست در پرتو  پیوستگی عقول  بخاطر برانداختن پرده های جهل و خرافه و گسستن زنجیرهای بردگی و همین است رمز اوج فکری انسان و چرخش مولد خرد آدمی که موجب بروز دانشها و ایجاد تمدنها و اخلاقیات و فرهنگهاست    

 

پیامبر ووحدت بشریت.

پیامبر اسلام برای بنیانگذاری یک جامعه جاوید و امت واحد به عنوان بزرگترین و قدسی ترین معمار کاخ اجتماع به پی افکنی بنای برومند و استواری پرداخت که در سایه آن روشن ترین، اصیل ترین و جاوید ترین تمدنها به وجود آمد و بشر را از همه مزایای یک تمدن عالی انسانی که هرگز دستخوش توفان روزگار نخواهد شد برخوردار ساخت و اساس چنین دعوت جاوید را برچنین مبانی مقدس و عالی استوار کرد

بنابراین افراد بشر در هر کشوری زنده گی کنند و با هر زبانی سخن بگویند و هر رنگی که داشته باشند، همه آنها یک خانواده شناخته شده اند چنانکه خداوند فرمود: ای مردم از نافرمانی خدایی که شما را از یک پدر آفرید، بپرهیزید. زندگی بر اساس این افکار چهره جدیدی به خود گرفت و نتیجه طبیعی، آن شد که بردگان سیاه و شریف ترین مردان قریش در جامعه اسلامی در یک رتبه شناخته می شدند و این بزرگترین قدم اساسی بود که در راه ایجاد وحدت بشریت و پی ریزی اساسی ترین مراحل تمدن بشر برداشته شده است.

بشردوستی و مهرورزی بدون تبعیض در جان و طبیعت پیامبر جای داشت. او نه تنها برای دردهای مادی و نیازهای دنیایی مردم نگران بود، پیامبر می فرمایند: افراد مسلمان در دلسوزی و مهربانی با یکدیگر مانند اندامهای یک پیکر هستند که هر گاه عضوی به درد آید دیگر عضوها نیز دردناک می شوند در تب وبیدار خوابی شریک میشوند. و این بهترین دستورالعمل حیات، الگوئی برای ایجاد یک ملت زنده، بیدار، پیشرو و متمدن است.

 

 

دین اسلام وارکان پنجگانۀ آ ن