|
|
|
احمد سعیدی
نیاز به وحدت فکری وتفاهم فر هنگی
عنوان فوق را بخاطر نیازمندی های شدید جامعه امروزی افغانی انتخاب کرده ام.میتوانم این عنوان را پیام نامگذاری کنم برای آنعده از هموطنانم که بجای تفاهم فر هنگی وتوحید اندیشه ها پیوسته در تلاش ایجاد درز واختلاف در محیط فرهنگ واندیشه ملت ومردم بر آمده اند وبا تمام توان وانرزی با بذر تخم نفاق وشقاق در تمام عرصه های حیات اجتماعی سیاسی فر هنگی کشور را پارچه پارچه وملت را دچار مصیبت واندوه میسازند. بدون تر دید قشر فرهنگ مأب جامعه ما به اصلاح اندیشه وفکر نیاز شدید دارند ودرین راستا باید مجدانه تلاش بخرچ داده شود.این مبارزه مستلزم رشد ونموی فر هنگ بالنده تمام اقوام وملیت های ساکن در افغانستان است .یعنی رشد فرهنگ ها طور متوازن ومتناسب با شرائط جامعه ونیاز های روز مورد دقت قرار گیرد ونباید بخاطر رشد فرهنگ یک ملیت در جهت ضعیف ساختن فر هنگ ها ورسوم ملیت های دیگر تلاش صورت. یک اندیشه وتفکر باید همان غنا مندی را داشته باشد که راه را برای شکوهمندی وبالندگی خود باز کند، نه اینکه باید اندیشه های دیگر از سر راهش بر داشته شود تا این یکی به قدم زدن آغاز کند.من جدا متوجه این امر هستم که بر خی از فر هنگیان ساکن کشور در تلاش حذف ارزش های فرهنگی یک ملیت ورشد فر هنگ ملیت دیگر اند، به گمان اینکه میتوانند راه ومیدان را برای رشد فر هنگ وادب قوم منسوب بخود هموارسازند، در حالیکه حقیقت چنین نیست وتحقق هم نمی پذیرد. در افغانستان رشد همه فر هنگ ها وکلتور های متعلق به اقوام ساکن کشور شکوه وعظمت همه را به دنبال دارد. نمیشود یک بال را فلج گذاشت وباز تلاش برای پرواز کردن نمود ویا یک عضو را عاطل ساخت وامید جهش وحر کت داشت، نه خیر باید همه أعضا پیکره افغانستان واحد یکسان نوازش داده شود وتلاش های سر کوب گرانه وهم تخریب کارانه از میان بر داشته شود وراز مؤفقیت درین راه وحدت فکری وتفاهم فر هنگی میان روشنفکران دلسوز ووابسته به افغانستان است که من درین بحث به نمونه های آن اشاره میکنم. با ملاحظه ومشاهده اوراق مطبوعات خصوصا سایت های انتر نتی نویسندگان کشور گاهی به تجاوز فر هنگی می پردازند که جرم کمتر از تجاوز نظامی نیست شاید در تصرفات رزمی شخصی ویا خانواده ای متضرر شود واما در قلم فر سائی های کنونی بر عزت وآبروی کتله بزرگ از جامعه ما به نام قوم وسمت تجاوز صورت میگیرد وشخصیت های حقیقی وحکمی ترور میشوند، ترور فر هنگی .مثلا گاهی برای یک فرد وزمانی برای یک ملیت لقب فاشست داده میشود وهزمونسم قومی ونسبت های ازین قبیل، اینها در حقیقت دشنام نامه های است که بی تکلیف نثار اقوام وملیت های ساکن کشور میگردد وریشه های عداوت ودشمنی را قوی تر می سازد. باید جدا پیگیری شود که این اتهامات اگر صحت دارد باید عاملین آن پیگری ومجازات گردند ویا اینکه کسانیکه تهمت می بنند ویا در پی نیمه ساختن جامعه اند بنام مخالفت با سلامت ملی واجتماعی کشور مورد باز پرس قرار گیرند .این آزادی بیان از همه خطوط قرمز گذشته است وحرمت هارا هتک کرده است وظیفه روشنفکران با دانش، متحمل، مسئولیت پذیر وبرد بار است تا ریشه این همه سم پاسی ها را تشخیص ودر نطفه خنثی سازند. .آنچه مسلم است این است که افغانها دارای خانه واحد ومنافع مشترک اند که باید بدون تعصب وبر تری جوئی در کنار هم زندگی برادرانه داشته باشند وبسیار دوستانه روی برخی مفاهم وفرضیه های مبهم و یا ما جرا ساز تفاهم ومشوره نموده با وحدت نظر موارد ذیل را حل وفصل نموده وبه هم مدارا نمایند.
رفع بر تری جوئی قومی:در مقاله قبلی خود تذکردادم افغانستان کشور اسلامی است ودر اصول اسلامی بر تری جوئی قومی به شدت محکوم شده ودر معارف بشری دیگر نیز محکوم است. اماطوریکه مشاهده میگردد برخی سایت های انتر نتی به تخته مشق تخریبات قومی تبدیل گردیده وافراد بنام ارائه نظر غیر مسئولانه به یکدیگر را شماتت میکنند.متأسفانه مسئولین ویا گردانندگان هم بدون سانسور وخواندن آنرا نشر مینمایند.باید درین زمینه یک تفاهم فر هنگی با اجماع همه قلم به دستان صورت گیرد وبه سایت داران گفته شود مارا از خیر تو صرف نظر ضرر نرسان.
طرد اصل اقلیت واکثریت: گاهی بر خی از شخصیت های فر هنگی کشور اکثریت واقلیت را معیار شایستگی زعامت در افغانستان میدانند. اصلی که نه در عرف معقول است ونه در شریعیت مشروع ،بناء بر دانشمندان کشور است تا روی این اصل مفصلا صحبت وبا تفاهم وحوصله مندی درین راستا روشنی بیاندازند واین مرز هارا از پیش روی مردم وملت بر دارند.وبر شایستگی وعقلانیت اتکا کنند.
ترک واژه های نفرت بر انگیز شئونست وهژمونسم :به عین تر تیب برخی نویسندگان با عقده گشائی عملا اقوام ساکن در کشور را با کلیمات زشت شئونست، هژمونسم وغیره دشنام میدهند که باید روی این مسئله نیز در حلقه فرهنگیان کشور مشوره صورت گیرد. وعده که خودرا نماینده مردم ویا اقوام تراشیده اند وهیچ کاره اند به ملت معرفی شوند.
پیوند دادن افغانستان به جهان: افغانستان به هیچ یکی از کشور های دنیا شباهت ندارد. نه کشور های اسلامی نه امپر یالستی ونه هم کمونستی وسوسیالستی .یعنی اسلام افغانستان با اسلامیت کشور های دیگر تفاوت دارد. چنانچه روش کمونستی وسوسیالستی افغانها هم با کشور های کمونستی هم آهنگی ندارد.در کشور ها ی اسلامی دیگر زنان ومردان یکسان مکلف به احکام دین اند ودر مسجد میروند درس میخوانند وحق اشتغال دارند اما ملای افغانستان بزنان نه اجازه رفتن به مسجد میدهد نه مکتب ونه هم اشتغال در بیرون از منزل کار هائیکه در کشور های اسلامی دیگر عادی است این مسئله باید به صراحت از طرف علمای دین توضیح گردد.امامان مساجد مطابق به ذوق همه حکومت های فتوی داده اند ومیدهند از زماند نجیب شروع تا مجاهدین طالبان وحال حکومت آغای کرزی همه را حق میگویند .این مشکل باید حل گردد. به هیمن تر تیب لیبرال افغانستان ده مرتبه در شعار از لیبرال های غربی گیش است چنانچه کمونست های شعاری افغانستان بدون کدام اندیشه بیشتر از کمونست های کشور های دیگر به مرز شکنی پرداخته اند.
بر رسی واقع بینانه واقعات تاریخی: افغانستان دارائی قهر مانان وفاتحان است که ملت بالای شان اتفاق ندارد هر کس از تصویر یک شخصیت تاریخی استفاده میکند. یکی، یکی را قهر مان میگوید دیگری مزدور واجیرش میخواند. این مشکل شکاف ودرز بین ملیت های ساکن در افغانستان را زیاد ساخته باید هر کس هنری انجام داده وکاری را در جهت آسایش وآرامش ملت انجام داده و اثر شاهکاری هایش از قبیل تمدید سرک إعمار شفاخانه وساختمانهای تاریخی به مردم نشان داده شود وتنها شجاعت وفتح وشمشیر زدن بی اثر درد مردم را دوا نمیکند.
عدم افتخار به واژه جنگجوی وخون ریزی: افغانستان به کشور جنگجو شهرت یافته وهمیشه بر اصل شجاعت دلاوری وجنگ آوری افتخار صورت میگیرد، چیزیکه که پیامد آن جزء تباهی وویرانی اقتصاد ودرهم شکستن بنیادحیات سیاسی کشور چیزی بیش نیست. در نتیجه هیچ جنگی افغانستان آزادی خودرا بدست نیاورده یکی را بیرون راندیم ودیگری را آوردیم.وهیچ آسایش وآرامش نصیب مردم ما نشده است.
إعتقاد به أصل دمو کراسی با ملاحظه ارزش های جامعه: برای دمو کراسی افغانی تفسیر وتعبیر مشخص صورت گیرد وتکلیف مردم در برابر آن روشن شود.تا هنوز در کشور اصلت فردی اعتبار دارد وارزش های دموکراتیک زود از بین میرود.
اصلاحات در حوزه اداره وفر هنگ:اصلاحات فرهنگی باید بحاطر مصالح ومنافع کشور صورت گیرد مثلا بخاطر استفاده کلیمات دانشگاه وپوهنتون هزاران غو غا ومصیبت بر پاست در حالیکه در اداره مستقل اصلاحات اداری هیچ کلیمه دری ویا پشتو کار برد ندارد .مثلا همه کلیمات انگلیسی است مانند ریفورم، اپلای، اوپن وکلوز وغیره حتی همه دستور العمل ها که هم اداره را خراب کرده وهم فر هنگ را هیچ کس چیزی نمیگوید واما اگر کسی در بیرون از اداره پوهنتون ویا دانشگاه گفت مجازات میشود.
جایگاه حقوق بشر و مرزهای آزادی بیان : حقوق بشر گاهی راست در مقابل قوانین نا فذه افغانستان از جمله قانون اساسی استاد میشود، چنانچه آزادی بیان راه را برای همه یاوه سرای ها وهجو گوئی ها باز کرده است باید درین مسئله به حامیان حقوق بشر وآزادی بیان با تعین خط سرخ توضیحات داده شود.حقوق بشر یک ارزش است باید ازوی سوء استفاده نشود وهم بد نام نشود.
تشخیص مدافع ومتجاوز: در قسمت جنگجویان داخلی وخارجی بین متجاوز ومدافع تفکیک وجود ندارد.مثلا برخی غربی هارا مانند روسها متجاوز میخوانند باید درین راستا توضیحات لازم ارائه گردد.ویا اینکه گفته میشود تا وقتیکه جنگسالار ها در داخل حکومت باشد طالبان وحکمتیار با نظام فعلی همکاری نمیکنند.حال معلوم نیست طالبان وحکمتیار از نظر این دوستان در کدام کته گوری اند؟ جنگسالار نیستند ویا بد تر از جنکسالار اند این مسائل باید از ظرف مجامع روشنفکری وفر هنگی توضیح داده شود.
تحلیل شرائط مخالفین دولت: مخالفین دولت تا وقتی که نیرو های خارجی بیرون نشوند با دولت مذاکره نمیکنند.باید این مسئله از طرف دانشمندان وسیاستمداران توضیح شود اگر خارجی ها بیرون شوند باز راکت ها به چهار آسیاب نصب نمیشود وکابل را نشانه نمی گیرد. واگر مخالفین به صلح آماده شوند نظام فعلی را قبول میکنند ویا نظام نوع خودرا میخواهند مانند نظام های گذشته باید درین راستا در مورد نوع نظام صحبت شود مفصلا نه اینکه بگویند ما نظام اسلامی میخواهیم.در حالیکه دولت فعلی هم نظلم اسلامی را قبول کرده وماده اول قانون اساسی دین اسلام را دین رسمی افغانها قلمداد نموده است باید درین مورد مفصلا بحث شود.
چرا افغانها وطن شانرا دوست ندارند. این مسئله با دلائل روشن گردد که چرا افغانها کشور شانرا دوست ندارند تنها شعار میدهند همراه هر خارجی استاد میشوند تا آتش را در حرمن کشورش شعله ور سازد.مثلا هر افغان تلاش دارد سر زمین خودرا تر ک کند واگر برضا باشد هیچکدام از کشور های خارجی بر نمیگردند کشور های اروپای بجایش که از ایران وپاکستان هم بر نمیگردند علت این دل سردی وبی علاقگی چیست؟. عده که بر گشته بخاصر اشغال چوکی ها ی دولتی است ویا اینکه منافع مادی داشته نه بخاطر خدمتگذاری به مردم ومیهن دوستی.
چرا تحلیل ها وقضاوت متأثر از گرایشات قومی وسمتی است:در افغانستان هر کس به قوم خود رأئی میدهد وأحزاب هم قومی است. چرا اکثر تحلیلگران در مسائل سیاسی تحلیل های شان از تعلقات قومی ریشه میگیرد.مثلا در پارلمان کسانیکه از قوم رئیس جمهور نیستند بیشتر بر آن انتقاد میکنند وکسانیکه باوی شباهت نژادی دارند از انتقاد بر وی خود داری می ورزند.ویا اینکه هر قوم قهر مان خودرا دارد باید همه ملی باشد نه شخصی؟؟؟؟
|
|
|